بستن
کد خبر: ۱۰۳۱۶۰۲

خشونت پیش از طلوع

خشونت پیش از طلوع
سعید توجهی روزنامه‌نگار

ساعت حدود 4 صبح است که با صدای داد و فریادی زنانه که از بیرون می‌آید از خواب می‌پرم، ابتدا اهمیتی نمی‌دهم اما به تدریج صدای عصبانی و خشمگین دو مرد جوان نیز اضافه می‌شود. از پنجره سرک می‌کشم کنار خیابان چند خانم جوان گرد دو مرد جوان که با هم دست به یقه شده‌اند و تهدید و شاخه شانه کشیدنشان تا حد تهدید به قتل پیش رفته، حلقه زده و با اضطراب گهگاه جیغ و داد‌شان سکوت صبحگاهی خیابان خلوت را می‌شکند. کار بالا گرفته و حالا یکی یکی پنجره‌های باز شده‌ای را می‌شود دید که جماعت از خواب پریده از آن به خیابان سرک می‌کشند. نزاعی در گرفته که ظاهرا خود به خود و با عقب نشینی طرفین پایان نخواهد گرفت، در خیابان خلوت هم کسی نیست که میانجی شود و دعوا ختم به خیر گردد. ناظران بیژامه پوشی مثل من هم یا بی‌تفاوت از پنجره نگاه می‌کنند و یا عصبانی احتمالا به نظاره پیروزی یکی از طرفین نشسته‌ و قصد دخالت در دعوایی که هر لحظه خشونت در آن بالاتر می‌رود را ندارند. تنها راه چاره احتمالا دخالت پلیس است. نزدیکترین کلانتری تا محل نزاع چند کوچه فاصله دارد، ظاهرا یکی از ناظران به پلیس زنگ زده که در میانه سر و صدا پلیسی موتور سوار از راه می‌رسد. اما گویا یک تنه نمی‌تواند ماجرا را سامان دهد و تقاضای نیروی کمکی می‌کند دقایقی بعد خودرو پلیس با چراغ گردان و آژیری نصف و نیمه سر می‌رسد و ماجرایی جدید آغاز می‌شود، این بار دختران جوان درحمایت از مردان جوان باز هم با داد و فریاد مانع انجام ماموریت پلیس می‌شوند. به‌عنوان یک روزنامه‌نگار باید به این نزاع جوری دیگری نگاه کنم، خارج از هیاهو و هیجان صحنه احتمالا چیزهای دیگری را هم ببینم. همین اتفاق چند دقیقه‌ای را همچون فیلم مستندی در ذهن تدوین می‌کنم، مستندی که تصویری گویا از جامعه‌ای است با اکثریتی از نسلی پر شور و جوان اما نا امید و گرفتار!. نسلی سرشار از خشم و آنارشیسمی درونی که حتی به وقت تقصیر در برابر مامور قانون تمکین نمی‌کنند و از آن طرف ماموران قانونی که آنقدر از اقتدارشان‌- به عنوان یک سرمایه ملی برای حفظ امنیت جامعه- در حوزه‌های نامرتبط و دخالت‌های نابجا هزینه شده که در بزنگاه‌هایی اینچنین کم می‌آورند و از دید ناظران آن قائله همچون من، انگار توان جمع کردن یک اتفاق معمولی را ندارند. اینکه چنین ماجرایی در چند ماه گذشته فقط دو فقره‌اش در تقاطعی زیر پنجره اتاق من اتفاق بیفتد را در تعداد تقاطع‌های این شهر بزرگ ضرب کنید و با میزان عصبیتی که گاه بر اثر پایین آمدن آستانه تحمل و مدارا، اتفاق پیش پا افتاده‌ای را به فجایعی چون قتل منجر می‌کند را در کنار هم بگذارید تا نتیجه بگیریم که اتفاقی بزرگ و جدی در حال رخ دادن است. فروپاشی روانی و اجتماعی که حالا دیگر فقط در تئوری‌ها و پیش بینی‌های چند جامعه‌شناس و تحلیلگر ناراضی و بدبین به چشم نمی‌خورد، بلکه به وضوح در کف خیابان قابل مشاهده است. اما صحنه نهایی این مستند فرضی که از اتفاق آن روز در ذهن ساخته‌ام، شاید هنوز کورسوی امیدی را در دل این تونل وحشت روشن کند. سرانجام پلیس دو مرد جوان را به کلانتری می‌برد و حالا چند خانم جوآنکه یکی از آنها ظاهرا موبایلش را در میانه درگیری گم کرده و در مسیر به دنبال آن می‌گردد. همزمان مشغول جر و بحث با یکدیگر درباره اتفاق پیش آمده هستند. در پس زمینه صدای عصبی و بلند آنها، خش خش جارویی که به کف خیابان کشیده می‌شود به گوش می‌رسد. دوباره از پنجره به خیابان نگاه می‌کنم، سمت دیگر خیابان مقابل خانم‌های جوان در حال بگو مگو، رفتگر شهرداری با وظیفه شناسی تحسین برانگیزی به جارو کردن خیابان مشغول است به‌خاطر می‌آورم که او هر صبح کارش را همین ساعات شروع می‌کند. به عنوان صحنه پایانی مستند فرضی دوربین هم تراز با کف خیابان از تصویر چند خانم جوان باقیمانده از آن نزاع خیابانی عقب می‌کشد و به‌تدریج با خارج شدن تصویر آنها از وضوح صدای همان خش خش جارو در سکوت دم صبح جایگزین صدای مرافعه آنها می‌شود و تصویر رفتگر کم کم در کادر ظاهر می‌شود. سکوت صبحگاهی و رفتگری که بی‌اعتنا به آنچه در اطرافش گذشته با جدیت به کار خودش مشغول است، نشان می‌دهد به‌رغم آن عصبیت و آنارشیسم، اگر هنوز شهر و جامعه‌مان از هم نپاشیده و پابرجاست محصول تلاش اندک آدم‌های درستکار شهر است که هنوز مشغول به‌کارند، با شرافت، جدیت، صداقت و بردباری.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی