بستن
کد خبر: ۱۰۳۱۲۸۹

انقلاب اسلامي و رهبري کاريزماتيک

انقلاب اسلامي و رهبري کاريزماتيک
مهدی نصیری کارشناس مسائل سیاسی

اگر قرار به آسيب‌شناسي و بازنگري در انقلاب 57، که ولوله‌اي در عالم انداخت و همگان را متوجه خود کرد و حتي متفکري مانند ميشل فوکو را به وجد آورد و انقلاب ايران را روح جهان بي‌روح خواند، باشد بدون ترديد بايد يکي از آفت‌ها و آسيب‌هاي مهم آن را رهبري کاريزماتيک و فرهمند دانست. رهبري کاريزماتيک يعني آنکه رهبر واجد چنان جذبه واقعي يا موهوم باشد که مردم را مجذوب خود کند و قدرت نقد و ارزيابي عملکرد خويش را از آنها بگيرد و يکه‌تاز ميدان در ايده‌پردازي و سياست‌ورزي و مديريت باشد و کمتر کسي را ياراي نقد و مخالفت با او باشد. کاريزما وقتي ابعاد زيانبارتري پيدا مي‌کند که صبغه ديني و تقدس به خود گيرد. ولايت فقيه که قرار بود نماد دين شناسي و تقوي و تواضع و خاکساري و تدبير و مديريت و زمان شناسي و مردم گرايي و خردورزي باشد به تدريج به ولايت مطلقه و مقامي فراقانون ـ که قانون اساسي کف اختياراتش است! ـ و همه چيزدان است و بايد همه صداها مويد او باشند و صدايي بالاي صداي او نباشد و همه گره‌ها با سرانگشت تدبير او حل شود و مخالفت با او مخالفت با خدا و پيامبر است، تبديل شد و اين امر شايد مهم‌ترين عامل به گل نشستن امروز کشتي انقلاب بهمن57 باشد. بارها شنيده شده که کساني يکي از برترين ويژگي‌هاي رهبري امام خميني را جذبه معنوي ايشان مي‌دانند که کمتر کسي را زهره و جگر گفت‌وگو با ايشان به‌ويژه از نوع انتقادي‌اش بوده و حتي مقامات عالي نظام هم بعضا جرأت نقد و اظهار سخني خلاف ميل ايشان را نداشته‌اند! در حالي که از منظر اصول و قواعد يک حکمراني مطلوب و خردمندانه، اگر حاکمي چنين ويژگي‌اي داشته باشد بايد آن را آفت حکمراني‌اش دانست و نه مزيت آن! اگر قرار به مشروعيت و مطلوبيت رهبري کاريزماتيک و فرهمند بود، بايد شخص پيامبر خاتم و گوهر آفرينش حضرت محمد بن عبدا... (ص) به عنوان فرهمندترين رهبر تاريخ شناخته مي‌شد اما او در دوران پيامبري‌اش با گفتار و رفتار خود تلاش مي‌کرد تا هر گونه کاريزمايي را که موجب غلو درباره او مي‌شود و عقلانيت را از پيروانش سلب مي‌کند، بشکند. او به دستور خداوند موظف به مشورت با مردم و نخبگان بود و به برآيند اين مشورت ولو آنکه مخالف نظرش باشد، عمل مي‌کرد (آل عمران/ 159). محمد (ص) آنقدر به مسلمانان گوش فرا مي‌داد و آنان را پذيرا مي‌شد که عده‌اي او را با اين عنوان که محمد گوش است، مسخره مي‌کردند (توبه/61) محمد (ص) وقتي در ميان ياران و همراهانش مي‌نشست، آنچنان بود که اگر فرد غريبي که او را قبلا نديده بود، بر جمع آنان وارد مي‌شد، او را نمي‌شناخت، چون هيچ تمايز ظاهري با ديگران نداشت. بعد از حضرت ختمي مرتبت، دومين شخصيتي که قطب جذبه و کانون همه فضائل انساني بود تا جايي که برخي به غلط و از سر جهل در باره او گمان خدايي بردند، علي (ع) بود. علي وقتي از سر اکراه و بي‌ميلي و با اصرار و هجوم مردم، امر خلافت را پذيرفت، از جمله تلاش‌هايش اين بود که در مورد خود کاريزما شکني و ابهت‌زدايي کند تا مبادا مردم و ضعيفان در برخورد و تعامل با او دچار لکنت شوند. از جمله توصيه‌هاي کاريزما شکنش اين بود «با من آنچنان‌که با جباران سخن مي‌گويند سخن مرانيد و چنان‌که با مستبدان، محافظه‌کاري مي‌کنند از من کناره مجوييد و با ظاهرآرايي و به طور تصنعي رفتار نکنيد و شنيدن حق را بر من سنگين مپنداريد و نخواهم مرا بزرگ انگاريد، چه آنکس که شنيدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وي دشوار بود، کار به حق و عدالت بر او دشوارتر است. پس، از گفتن حق، يا راي زدن در عدالت بازمايستيد که من خويشتن را برتر از آن نمي‌دانم که اشتباه نکنم و نه در کار خويش از خطا ايمنم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفايت کند که از من بر آن تواناتر است» اکنون کافي است انقلاب 57 را در چهل و سه سالگي‌اش از همين منظر ارزيابي کنيم تا دريابيم چه شکاف عظيمي بين آن با مکتب و مذهبي است که به نام آن مردم را به خيابان آورد. با اين همه، هنوز فرصت براي تصحيح و برگشت از مشي گذشته و آغوش گشودن به روي قاطبه مردم و نخبگان و اهل فکر و انديشه وجود دارد و مي‌توان با گشودن راهي جديد ايران و انقلابش را که در بنياد و آغاز منادي آزادي و مردم سالاري و انسانيت و اخلاق و معنويت بود ـ نجات داد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی