زبان همدلانه با مردم؛
نقد دلسوزانه؛
گفتمان واقعنگرانه
آرمان ملی- حمید شجاعی: پویایی، بالندگی، نوزایی، باز تعریف و مفاهیمی از این دست بارها در خصوص لزوم تغییر در اصلاحطلبان بهکار برده شده و خود اصلاحطلبان نیز بر لزوم این تغییر در ساحتهای مختلف تاکید داشتهاند. اما با وجود تاکید چند ساله بر این موضوع هنوز عزمی برای تغییر و آسیبشناسی درونگفتمانی در میان اصلاحطلبان مشاهده نمیشود. قدر مسلم اصلاحطلبان خود به خوبی میدانند که اگر بدون هیچ تغییری همینطور مسکوت پیش بروند کمکم از صحنه سیاست عملی کنار خواهند رفت ونه تنها سرمایه اجتماعی خود را باز نخواهند یافت بلکه دگر تاثیر چندانی هم در جامعه نخواهند داشت. پس بهتر است برای کنشگری موثرتر و بهتر در جامعه به سمت و سوی تغییر و نوزایی حرکت کنند.
راهکارهای کنش سیاسی موثر
سالهای میانی دهه 70، سالهای ابتدایی دهه 80 و سالهای میانی دهه 90 را میتوان به عنوان مقاطعی برای کنش فعال سیاسی اصلاحطلبان در نظر گرفت که در آن همراه با کنشگری طعم پیروزی را هم چشیدند و از پی آن به نهادهای انتخابی از جمله ریاست جمهوری، مجلس و شوراها راه یافتند. اما آنچه که موجب شد تا این پیروزیها برای اصلاحطلبان رقم بخورد ناشی از دو مولفه بود. نخست گفتمان متفاوت آنها که مورد پذیرش و قبول جامعه بود و دیگری سرمایه اجتماعی عظیم که به پشتوانه آن در انتخابات مختلف موفق بودند. این در حالی است که برخی از جمله عدهای از اصلاحطلبان بر این عقیدهاند که شکاف میان اصلاحطلبان و مردم از بعد از انتخاباتهای سالهای 96 بهوجود آمد و رفته رفته بیشتر شد. چنانکه اصلاحطلبان تبعات آن را در انتخاباتهای 98 و 1400 دیدند. قدر مسلم آنچه باعث شده امروز اصلاحطلبان نتوانند مثل سابق کنشگری کنند و به عبارتی حرفشان خریدار نداشته باشد به چند موضوع باز میگردد. نخست مشکلات اقتصادی و معیشتی جامعه که دولت مورد حمایت اصلاحطلبان نتوانست برای آن چارهاندیشی کند و موجبات نارضایتی و اعتراض مردم را فراهم آورد و ضربه مستقیم این مساله
نیز به اصلاحطلبان وارد آمد. نکته دیگر بحث عدم تحقق وعدههای اصلاحطلبان و دولت به مردم بود که باعث شد سرمایه اجتماعی آنها ریزش کند. چنانکه امروز خود اصلاحطلبان بر این باورند که باید صدای مطالبات مردم باشند و راه حلی برای حل مشکلات مردم پیدا کرده و ارائه دهند. نکته مهم دیگر نیز قطع شدن ارتباط اصلاحطلبان با بدنه جامعه است. چیزی که موجب شده همان گپ و شکاف پدید آید. آنچه مسلم است زبان گفتوگوی اصلاحطلبان با مردم باید تغییر کند و مردم اصلاحطلبان را دغدغهمند و از خود بدانند. آخرین نکته نیز به بحث بازنگری در راهبردها، ساختار، رویکردها و آسیب شناسی و نقد درونی باز میگردد. امری که بارها بدان تاکید شده اما همچنان در عمل چیزی مشاهده نمیشود. احمد حکیمیپور در این خصوص به «آرمانملی» میگوید: «اصلاحطلبان بیعمل نیستند بلکه نمیگذارند اصلاحطلبان عملی کنند. و عملا اصلاحطلبان را به نوعی به حاشیه راندهاند. وقتی اجازه کنشگری داده نمیشود و عملا فضا را میبندند نمیتوان گفت اصلاحطلبان منفعل شدهاند. اصلاحطلبان وقتی در قدرت هم هستند اجازه نمیدهند آب خوش از گلویشان پایین برود اگر مقدار کمی از همین حمایتها در
دوره اصلاحات انجام میشد دستاوردها بیشتر از امروز بود هر چند که دستاوردهای زیادی در دوره اصلاحات داشتیم.» حال باید دید که اصلاحطلبان به تغییر درونی و بازیابی گفتمانی خود برای بازیابی سرمایه اجتماعی میپردازند یا همچنان طبق روال گذشته به فعالیت سیاسی خود ادامه خواهند داد.
سه ساحت تغییر
یک فعال سیاسی اصلاحطلب درباره آینده اصلاحطلبان اظهار داشت: آینده اصلاحطلبان به عوامل مختلفی بستگی دارد. که یک عامل آن به تحولات جامعه برمیگردد. یکی از عوامل هم میتواند به خود دستگاههای حاکمیتی برگردد. مرتضی مبلغ درباره لزوم تغییر زبان اصلاحطلبان گفت: تغییر زبان اصلاحطلبان باید در سه ساحت اتفاق بیفتد. یک، باید زبان اصلاحطلبان با درد، رنج، مسائل و مشکلات مردم هماهنگ و همدل باشد. این نکته بسیار مهم است. زبانی را دنبال کنند که همدلانه با مسائل و مشکلات و نیازهای اقشار مختلف جامعه باشد. وی ادامه داد: ساحت دوم هم مربوط به نقدهای دلسوزانه و بسیار هشدار دهنده به نحو خیلی جدیتر و صریحتر به دستگاههای هیأت حاکمه است. یعنی دستگاههای هیأت حاکمه را هرچه بیشتر نسبت به سیاستهای غلط و مخاطرهآمیزی که باعث پیدایش چالشها و مشکلات بزرگ برای جامعه و مردم شده است، متوجه کرده و آنان را به هر نحو متقاعد کنند که تغییر سریع و سازنده در رویکردها و سیاستها، هم به نفع خودشان و هم به نفع جامعه است. یعنی نقدها باید به شکلی باشد که باعث تجدیدنظر جدی و اساسی در رویکردها و سیاستها شود تا شرایط مساعدتر و مناسبتری در
جامعه فراهم کند. مبلغ عنوان کرد: ساحت سوم، مربوط به فاصله گرفتن از ادبیات و گفتمانهایی است که به ناامیدی و سرخوردگی بیشتر جامعه منجر میشود. امید، اکسیر گشایش و برونرفت از مسائل و مشکلات و ناامیدی هم ورود به سیاه چالههای خطرناک است. یکی از جنبههای مهمی که اصلاحطلبان باید ادبیات و زبان خودشان را تغییر دهند این است که در شرایطی که از یک سو برخی رفتار و رویکردهای دستگاههای مختلف موجب سرخوردگی و نامیدی روزافزون شده و میشود و از سوی دیگر عملیات روانی گسترده و سیستماتیک دشمنان کشور و مردم مستمرا القای یأس و ناامیدی در جامعه میکند، گفتارها و گفتمانهای امیدبخش و واقعبینانه به جامعه ارسال و آن را ترویج کنند. همچنین در عین اینکه متوجه مشکلات بوده و به دنبال حل مشکلات هستند، به جای اینکه ناامیدی و سرخوردگی در جامعه تشدید شود، مردم را امیدوار و امیدوارتر کنند.
علت قبول نکردن رهبری اصلاحات
معاون سیاسی وزیر کشور دولت اصلاحات درباره از دست رفتن سرمایه اجتماعی اصلاحطلبان و راهکارهای برگرداندن این سرمایه اجتماعی بیان کرد: به طور کلی، از دست رفتن سرمایه اجتماعی برای همه از جمله اصلاحطلبان، به ویژه برای حاکمیت اتفاق افتاده است. اصلاحطلبان برای بازسازی سرمایه اجتماعی خود اولین گامی که باید خیلی جدیتر از گذشته بردارند، این است که با حضور جدیتر و فعالتر در بدنه و لایههای اجتماعی به طور مستقیم و انضمامی با مشکلات و نیازهای اقشار مختلف جامعه آشنا شده و به آنها توجه اختصاصی کنند. بهویژه آنکه امروز علاوه بر مشکلات اقتصادی و سیاسی، مشکلات و موضوعات گسترده اجتماعی و فرهنگی هم حادث شده است که باید به آنها هم توجه همتراز کرد. وی اظهار کرد: اصلاحطلبان باید صدای اقشار ضعیف و بیصدا باشند و در راستای کاهش دردها و رنجهای مردم، صدایشان را به دستگاههای حاکمیتی برسانند. مرتضی مبلغ درباره رهبری اصلاحات و اینکه چرا آقای خاتمی رهبری جریان اصلاحات را نمیپذیرد بیان کرد: دو نکته درباره قبول نکردن رهبری اصلاحات توسط آقای خاتمی وجود دارد. یکی اینکه ایشان معتقدند جریان اصلاحات، جریانی نیست که بخواهد در درون
خود رهبری با یک چهره شاخص داشته باشد. نکته دوم این است جریان اصلاحطلبی جریانی است که به دنبال شخصیتپروری نیست تا بخواهد یک شخصیت تولید کرده و آن فرد را رهبر خود کند.