بستن
کد خبر: ۱۰۱۹۹۵۴

از سرودن شعر تا ترجمه

از سرودن شعر تا ترجمه
محمد صادق رئیسی/منتقد و شاعر/آرمان ملی- گروه ادبیات و کتاب: پرویز داریوش (1379-1301) یکی از مهم‌ترین مترجم‌های دهه سی تا پنجاه بود که نقش مهمی در شناساندن ادبیات جهان به خوانندگان فارسی داشت. هرچند شروع کاری شاپور با شعر بود: مجموعه «مزامیر» که در سال 1336 منتشر شد. اما چیزی که پیدا است، این است که او عطای شعر را به لقایش بخشید و به وادی ترجمه گام نهاد و بیش از شصت اثر ترجمه کرد، از جمله: «دوبلینی‌ها» و «سیمای مرد هنرمند در جوانی» جویس، «موش‌ها و آدم‌ها»ی اشتاین‌بک، «خانم دالوی» و «خیزاب‌ها»ی وولف، «داشتن و نداشتن» همینگوی، وآثار دیگر، که برخی از آنها از گردونه انتشار خارج شده‌اند. آنچه می‌خوانید نگاهی است به کتاب «پرویز داریوش: شاعر، و تحلیلگر ادبی»، نوشته کامیار عابدی که از سوی نشر مروارید منتشر شده.

«پرویز داریوش: شاعر، و تحلیلگر ادبی»، تالیف کامیار عابدی، سومین مجموعه از سلسله کتاب‌های شعر فارسی و تجدد ادبی است که در جهت معرفی، شناخت و بررسی شاعرانی است که کمتر به آنان پرداخته شده است، و انتشارات مروارید به نشر آن همت گماشته است. از این دست کارهایی که متاسفانه در ایران ـ در هیچ زمینه‌ای ـ نشانی از آن نمی‌توان یافت. اما در تمام دنیا، اگر مخاطب یا محققی بخواهد شناختی درباره هر نویسنده‌ای به دست آورد، به‌راحتی دست‌کم نزدیک به پنج کتاب می‌تواند پیدا کند که درباره او و آثارش نگاشته شده است. باری، تلاشی که جناب عابدی در این راه از خود نشان می‌دهد، در این راستاست. تا مگر دست‌های دیگر نیز، در حوزه‌های دیگر، به‌پا خیزند. کتاب پیش رو از یک پیش‌سخن و چهار بخش فراهم آمده است. آنچه که پیداست مولف در همان ابتدا پرویز داریوش را «یکی از چهره‌های ادبی متمایز و توانای ایران» در فاصله دهه ۲۰ تا ۷۰ قلمداد می‌کند. از این‌رو تکلیف از همان آغاز برای خواننده روشن است: ورود به دنیایی متمایز و آشنایی با شقِ دیگری از شخصیتی که پیشتر در چشم ما مترجمی توانا بوده تا آفرینشگری تجددخواه. نکته‌ای که بسیاری را از شناسانده‌شدن محروم ساخته است. وجهی که اگر برای کسی که در دو یا سه حوزه مختلف قلم زده باشد، به‌راحتی دو وجه دیگر نادیده گرفته می‌شود. و این گرفتاری صرفا مختص ماست. اگر بنا باشد بر سویه برجسته یکی خط باطل کشیده شود، به‌راحتی و سادگی هرچه بیشتر رقم خواهد خورد؛ و این صرفا مختص ماست. حالیا اهتمامی را که کامیار عابدی در یکی‌دو دهه اخیر در شناساندن وجوه پنهان شخصیت‌ها در یک قرن اخیر به‌کار بسته، دارد خط بطلان می‌کشد بر آن تفکر اختصاصی. با این پیش‌زمینه، خواننده به بخش نخست کتاب می‌رسد؛ یعنی: پرویز داریوش، شاعر و تحلیلگر ادبی. و مولف از الف تا ی، موبه‌مو به زوایای پیدا و پنهان داریوش می‌پردازد.
عابدی این بخش را به سه حوزه نگاهی به زندگی، تحلیلی از شعرهایش و داریوش تحلیلگر ادبی، ما را به منازل سحرانگیز دنیای تخیلات داریوش میهمان می‌کند. در هر منزلِ الفبایی، گزیده و آگاهی‌رسان؛ اطلاع‌دهی شرح‌حال‌گونه از زندگی شخصی، تحصیلی، ادبی، تاثیرات و تاثرات به‌همراه خلاقیت‌های ادبی چنان درآمیخته باهم در منظر مخاطب قرار می‌گیرند که پنداری ده‌ها کتاب درمورد شاعر مطالعه کرده است. تا آنجا که به جرات می‌توان گفت تنها شناخت پرویز داریوش نیست، بلکه سیری است در تاریخ نیم‌قرن تجربه‌های ادبی در ایران. حشرونشر داریوش با نویسندگان و مترجمان طراز اول از جمله نیما، خانلری، آل‌احمد، گلستان، هوشنگ ایرانی و دیگران، نشان از نفوذ قلم اوست که موجبات همجواری با بزرگان نسل خود را برایش به ارمغان آورده بود.
عابــدی در بخــش تحلیـل شعــرها، محتــوای کلـــی آنها را «پیچیدگی‌های فضا و زیست انسان ایرانی و جهانی در عصر تجدد» می‌داند و معتقد است شاعر در این راه از «لحن آخرزمانی» بهره گرفته است. از این منظر می‌توان داریوش را در زمره نخستین کسانی قلمداد کرد که به زبان و محتوای کتاب مقدس در ادبیات مدرن توجه نشان داد. از میان ۱۵ شعری که از داریوش بر جای مانده، تعدادی در اوزان نیمایی سروده شده‌اند و تعدادی هم شعر منثورند.در حوزه سوم، محقق موشکافه اما موجز به بررسی جنبه تحلیلگری داریوش و ترجمه‌های او می‌پردازد؛ و نشان می‌دهد که داریوش از چه ذهن نقاد و تیز و درعین‌حال طنزپردازی برخوردار بوده است؛ تا‌جایی‌که معتقد است داریوش باید «به‌مثابه حلقه‌هایی میانی در پیوستن جهان سنتی و نوسنت‌گرایی به قلمرو مدرنیسم ادبی در ایران عصر تجدد در نظر گرفته شود.»
بخش دوم کتاب با نام «در آیینه آرا و یادها»، نظرات ۱۸ شاعر و نویسنده آمده که برخی از آنها خود از نزدیک با داریوش مراوده داشتند و از این جهت دریافت‌ها و برداشت‌های خود را از او به‌طور مستقیم در منظر دید مخاطب قرار می‌دهند. دیدگاه اشخاص درمورد زندگی شخصی و ادبی داریوش برای خواننده راهگشاست. از میان این اشخاص می‌توان از شخصیت‌هایی نظیر نیما یوشیج، شاملو، آل‌احمد، سیمین دانشور، شفیعی‌کدکنی، براهنی، نادرپور، نوری‌علا و دیگران نام برد که نشان از نفوذ و اهمیت تلاش‌های داریوش در دنیای ادبیات است. اما این بخش آنگاه پرجاذبه به نظر می‌آید که مولف به‌ویژه هنگامی‌که دو دیدگاه متفاوت از ابراهیم گلستان و دیگری از محمود کیانوش را به موازات هم در کنار هم قرار مـی‌دهد و کانفلیکتی جذاب برای مخاطب در راستای درک زوایای پنهان شخصیت داریوش رقم می‌زند. اما وجه اشتراک تمام این اشخاص، اتفاق نظر در رابطه با صلابت ترجمه و اثرگذاری آن در برهه‌ای از تاریخ ادبیات معاصر ایران و برخورداری از ذهن و زبان انتقادی و تیزهوشی و صریح‌الهجه‌بودن داریوش و صدالبته اعتراف به دانش و خلاقیت اوست. دلیل این حرفم دیدگاه موجز سیمین دانشور است که در یک کلام می‌گوید: «پرویز داریوش هوش ترسناکی دارد.»
با گذر از این دو بخش، و آشنایی و شناخت مبسوط از پرویز داریوش، خواننده به آثار خلاقه او، یعنی شعرها و مقالاتش، می‌رسد. از اینجا دیگر ماییم و داریوش شاعر و نویسنده؛ آینه روبه‌روی هم؛ رخ‌به‌رخ؛ و بی‌هیچ مداخله‌گری. پا می‌گذاریم به جهانی قائم‌بذات؛ جهانی توامان برساخته احساس و عقل. داریوش مجموعه شعر ـ هرچند کوچک ـ خود را در سال ۱۳۳۵ در کتابی تحت عنوان «مزامیر» منتشر کرده است. کتاب مشتمل بر ۱۵ شعر است؛ یک شعر دوبیتی، یک شعر به زبان انگلیسی و ۱۳ شعر دیگر که برخی در اوزان نیمایی و برخی دیگر شعر منثور با نوعی آهنگ کلام، و دو شعر که تاریخ سال ۱۳۳۹ را بر خود دارند. با نگاهی هرچند سطحی به تاریخ سرایش و چاپ شعرها می‌توان به خود گفت: دهه درخشان شعر معاصر ایران. پس «مزامیر» کتاب با دل و جراتی است بی‌تردید که به خود اجازه می‌دهد همپای آن بسیاران به راه بیفتد در کارزار شعر. با این فرضیه می‌خواهم بگویم وقتی به شعرهای داریوش نگاه می‌کنم، هیچ ردی از تاثیرپذیری یا تقلید ـ که بسیاری را گرفتار خود کرده بود ـ دیده نمی‌شود. اساسی‌ترین نکته در شعرهای اندک داریوش آن استقلال در نگاه است. پس نه‌تنها مجذوب کلام آن بزرگان نمی‌شود، بلکه برخی دیگر را به خود جلب می‌کند. آن استقلالی که من از آن حرف می‌زنم، هم در مفهوم اثر ادبی خود را نشان می‌دهد و هم در زبان و فرم. فرم شعرهای داریوش اساسا متنوع است. از همین منظر است که زبان و بهره‌وری از کلام نیز متنوع می‌نُمایاند. یعنی ساحت زبانی، و البته محتوایی، بر پایه فرم هر اثر شکل پیدا می‌کند. بدین‌جهت است که گاه صورت گفتاری و دیالکتیکی به خود می‌گیرد، مثل شعر «آواز قو»، و گاه ساحت کلام مقدسی، مثل شعر «سّر قَدَر»:
و سترونی را غرور بارناوری بارور ساخت
آن تخمه که تاب دیواره‌ای خارزار را آورد...
و گاه به شور و جنونی درمی‌غلتد که وامدار سلف شعر کلاسیک ایران است، با شورانگیزی در زبان و بیان:
به تپش
چو رود پیش جهان جنبان،
چو خزد بر رخ بیمار خیال
که مگر روزنه ندبه فرو کوبد:
چو سرشک آید
بشتابیم گداگون و بلاآور.
وجه دیگر شعرهای داریوش در بلندی فرمیک آنهاست، و او ابایی ندارد عنان خیال را رها کند در وادی بی‌حصار فکر. پس هم گستره معنا را تا بی‌نهایت می‌کشاند و هم نحو زبان را کش می‌دهد، و این را حتم دارم از زبان رمان جهان با خود به نحو زبان فارسی ارمغان آورده است:
گر از آسیب قضا
بتوانم من
(چو ز منقار گریزان بانگی،
سرخ و تند و لرزان،
که هنوز
بر یکی بوسه وجد)
رَست...
اینگونه کش‌دادن نحو، کارکردی است که چندان در شعر ما سابقه ندارد. این راهی است که در تقدیر شعر معاصر ما بوده، کاری که صرفا با نیما آغاز شد و تنها شمار اندکی بدان توجه داشتند. داریوش با این کار نشان داد که مسیر آینده شعر را به‌شایستگی می‌شناخت و خود نیز درصدد اجرای آن برآمد که در این زمینه بی‌تردید پیشگام برخی شاعران پس از خود است. آشکارترین آنها سهراب سپهری است.
اینکه چرا داریوش از آغاز دهه چهل به بعد دیگر شعری نسروده، چندان واضح نیست؛ اما شاید تمرکز بر ترجمه پرداختن به امر خلاقه را از او گرفته باشد. باری جایگاه او با همین اندک شعرها در شعر امروز و آن تحلیل‌های ادبی ما محفوظ است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی