«اتللویتابستانی» دومین مجموعهداستان نسیبه فضلاللهی است؛ مجموعهای شکلگرفته از پنج داستان کوتاه به نامهای اتللوی تابستانی، سیبل چرخان، عروسی شاهانه، غرقاب و یونس در جنگل حرا. وجه اشتراک داستانهای این کتاب از لحاظ محتوایی، داستانهایی است که در حالوهوایی خارج از شهر و زندگی شهری نوشته شدهاند. برخلاف اولین مجموعهداستان نویسنده یعنی «شکارچیان در برف» که بیشتر به مشکلات شخصیتهایی در شهرهای بزرگ پرداخته است. عنوان کتاب «اُتللوی تابستانی» از اولین داستان مجموعه گرفته شده: از داستانی پلیسی که حول محور یک قتل است؛ قتلی که روی سن و حین اجرای نمایشنامه اُتللو واقع میشود و عکس روی جلد نیز نشاندهنده اعضای یک گروه تئاتر در شهر اصفهان است در اوایل سال 1300.
نسیبه فضلاللهی درباره کتاب تازهاش میگوید، مجموعه دوم خودش را دور از زندگی شهری و آپارتماننشینی نوشته است؛ در «اتللوی تابستانی» به دل جاده زده و در داستانهای خود به سفر پرداخته است. درواقع هنگامی که داستانهای مجموعه خوانده میشوند، خواننده درک میکند که عمدی از طرف نویسنده در انتخاب مناطق مختلف در دل داستانها وجود داشته است. در داستانها غالب وقایع اصلی برای زنان اتفاق میافتد. به بیان دیگر شخصیتهای محوری در داستانهای کتاب، زنان هستند.
داستان اول این مجموعه، «اتللویتابستانی» در ژانر پلیسی نوشته شده. قتلی رخ داده. قتلی که به عقیده خود نویسنده قتل نیست. داستان در موقعیت زمانی گذشتهای دور روی داده است. یک فضای قدیمی دارد و سعی شده گاهوبیگاه از کلماتی با گویش قدیمی استفاده شود. از همین رو زبان به سمت دودستشدن سوق پیدا کرده. داستان شروعی گنگ و درهم دارد. شروعی آغشته به خون و بوی گوگرد. بیشتر روایت شده و کمتر تصاویر و فضاسازی در آن مشاهده میشود. نویسنده اعتقاد دارد از نثر گزارشهای قدیمی در نوشتن داستان بهره جسته است. میتوان گفت تا حدودی نیز موفق بوده. شاید به همین علت است که در داستان کمتر توجهی به شخصیتپردازی شده است. اما در میانه داستان، با دیالوگهایی که بین بازپرسیها صورت میپذیرد، شخصیتها کمکم شکل میگیرند و راحتتر میتوان با آنها ارتباط برقرارکرد.
با وجود تلاش نویسنده برای ایجاد تعلیق در داستان، از نیمه داستان ماجرا لو میرود. و خواننده حرفهای تا پایان ماجرا را میتواند حدس بزند. برای همین است که نیمه دوم داستان در پیشبرد و حل ماجرا کمک چندانی نمیکند. داستان خالی از اتفاقات هیجانانگیز و وقایع اسرارآمیز است. تا پایان نیمه اول، موفق میشود با تکیه بر قوه تخیل نویسنده، خواننده را با خود همراه کند. با لورفتن ماجرا، تلاش برای معلقنگهداشتن خواننده، در تعلیق برای ادامه داستان، بیهوده است. در قسمت پایانی داستان، قبل از گرهگشایی از رازورمز قتل، نویسنده با روایتی سه صفحهای از چگونگی قتل پرده برمیدارد. در پایان با آوردن وصیتنامه مقتول بر درستی و راستی آن صحه میگذارد.
«سیبلچرخان» با درونمایهای از خیانت و تصمیمی بر انتقام، پرسروصدا و شلوغ با ریتم تندی شروع میشود و این ریتم تند بهخوبی تا پایان داستان ادامه یافته و حفظ میشود. داستانی همراه با فضاسازیِ خوب، تاریکی، جادهای پوشیده از برف و راهی که گل شده. تمثیلها و تکجملههایی که زیبایی داستان را بیشتر میکند. لحن و زبان این داستان نسبت به داستان اول بسیار متفاوت و پختهتر است و نویسنده با زبانی یکدست نسبت به داستان قبل قصه را پیش میبرد. داستان نسبت به داستان اول محکمتر است و به ارکان داستان توجه بیشتری شده. انتخاب آدمهای داستان خوب و مناسب است، به این دلیل که توجه به عواطف، امیال و دغدغههای شخصیشان در حوادث پیدرپی بهظاهر عجیب، اما زنده درآمده است؛ میتوان گفت ترکیبی از فردیت و اجتماع. توجه به شخصیتپردازی و نوع دیالوگها و فضاسازی مناسب، موجب شده خواننده حس بهتری از خواندن این داستان داشته باشد. این داستان نیز مانند داستان اول، در حالوهوا و فضای قدیمی سیر میکند. با اینکه زمان اصلی در حال داستانی طی میشود. اما به مرور به گذشته پیوند خورده و با رفتوبرگشتهای ذهن شخصیت داستان، ذهن خواننده را نیز به گذشته
داستان گره میزند. نویسنده داستان توانسته بهخوبی از پس پرداخت موقعیت مکانی نیز برآید.
«عروسی شاهانه» فرمی خطی دارد. از ابتدای قصه شروع میشود به میانه ماجرا میرسد و در انتهای داستان ماجرا پایان میپذیرد. داستانی که همچون دو داستان دیگر در زمان گذشته و در جایی دور از شهر اتفاق میافتد. «عروسی شاهانه» با جاروجنجال شروع میشود. با نثر و زبان روان و خوبی که دارد داستان را با سرعت پیش میبرد و در خلال این جریان به شخصیتپردازی کاراکترها میپردازد؛ فضای داستانی را ترسیم میکند و بدون درنگ وارد جریان اصلی داستان میشود. «عروسی شاهانه» با پرداختی قوی و استفاده از تمام امکانات یک داستان، با بهرهگیری از سروصدا، برودت هوا و ارائه تصاویر روشن موجب میشود خواننده بیشتر در فضای داستانی فروبرود. زنانگی از شروع داستان با ورود هووها به داستان تزریق میشود و خواننده تمام حسی را که شخصیتها با آن درگیر هستند لمس میکند. چیدمان اتفاقات در داستان به شکلی است که احتمالِ به اشتباهافتادن خواننده تا پایان داستان زیاد میشود. شاید این گمانه بهوجود بیاید که عروسی شاهانهای برای منوچ درپیش است.
دو داستان «غرقاب» و «یونس جنگل حرا» دو داستان انتهایی مجموعه هستند. «غرقاب» طولانیترین داستان مجمــوعــه شخصیــتهای زنانهای دارد که به آسانی میتوان با آنها ارتباط برقرار کرد و «یونس جنگل حرا» کوتاهترین داستان کتاب است. وقایع در جنوب اتفاق میافتد و مانند داستانهای دیگر از زندگی شهری دور است. نثر و زبان شیرین و روانی دارد و خواننده را مثل دیگر داستانهای کتاب جذب میکند.