ادامه از صفحه اول
مقدمه چهارم:
در یک تقسیمبندی کلان در ادبیات سیاسی جدید، نظامهای سیاسی را به سه دسته، دموکراتیک (انتخاباتی)، اقتدارگرا و اقتدارگرای انتخاباتی دستهبندی میکنند. در نظامهای دموکراتیک، حاکمیت و قانون بر آمده از اراده عمومی شهروندان آزاد و برابر است. نظامهای اقتدارگرا، بر اساس اراده حاکمان، سامان و سازمان مییابد. در نظامهای اقتدارگرای انتخاباتی همزمان اراده حاکمان و قوانین وضعی توسط نهادی انتخابی، عرصه سیاسی را مدیریت میکند. با توجه به شرایط متفاوت در کشورهای مختلف، انواعی گوناگون از هر کدام از الگوهای کلان فوق، در سطح جهان وجود دارد. فرانسیس فوکویاما، نظریهپرداز سیاسی آمریکایی، ژاپنیتبار، نظامهای سیاسی حاکم بر ایران و روسیه را در ذیل این الگو میآورد. به زعم ایشان، در این نظامها انتخابات توسط بخشی از حاکمیت بهگونهای هدایت میشود که اقتدارگرایانه و مهندسیشده به پیروزی جناح اقتدارگرا بینجامد. گری کاسپاروف، قهرمان بزرگ شطرنج و رهبر اپوزیسیون روسیه در دهه گذشته، در تبیین تفاوت رژیمهای سیاسی حاکم ایران و روسیه، بهرغم پذیرش نظر فوکویاما، وجود شخصیتی چون هاشمیرفسنجانی در ساختار سیاسی ایران را وجهتمایز و
برتری نظام سیاسی ایران بر روسیه میداند. بهزعم ایشان، وجود هاشمیرفسنجانی در عرصه سیاسی ایران، انتخابات را از ابزار محض بخش اقتدارگرا، خارج میکند. هر چند در سال ۹۲، هاشمی ردصلاحیت شد، اما جایگاه ویژه ایشان در عرصه سیاست ایران، میدان بازی را به نفع جریان میانهرو تغییر داد. میتوان فقدان هاشمی را به خودیخود، تضعیف کفه انتخابی در نظم سیاسی کشور دانست.
موخره:
اگر با این تمهید مقدمات، بر اوضاع سیاسی کشور نظری بیفکنیم، میتوان کشور را در یک وضعیت آستانه دید؛ آستانهای که فراسوی آن، امکانات و ظرفیتهای زیادی برای تضعیف وجه انتخابی نظام سیاسی، توسعهستیزی، تنشزایی، انسداد، انزوا و... قابلرویت است. علائم هشداردهندهای که در بطن اندیشه یکدستساز قابل درک و رویت است، باید طرفداران منافع ملی را به سیاستورزی هوشمندانه متضمن منافع و مصالح ملی رهنمون سازد. با وجود انگیزههای خطرناک وضعیت جدید، به قول آلکسی دوتوکویل، فیلسوف و جامعهشناس بزرگ فرانسوی، نباید از نیکیهای حداقلی وضعیت موجود، به نفع آرمانهای جامعه فاضله خیالین، دست کشید. دشواریهای زمانه به جای یأسآفرینی، تردیدافکنی و راه بردن به انفعال، بیتفاوتی و حرکت در مسیر مخالف مصالح عمومی، باید محرک تصمیم و تدبیر کنشگرانه، مسئولانه و متوقفکننده مخاطرات عدیدهای باشد که کشور با آن روبهروست. جلوگیری از پیشروی استثناگرایی، امروز وظیفه و رسالت ملی و تاریخی تمام کسانی است که دل در گرو امروز و آینده این مرز و بوم دارند؛ شهروندانی با حقوق ناکامل، زخمخورده، نابرخوردار و... که در مسیر عبور از مخاطرات، هر روز با
مانعی مواجه میشوند و دراین مسیر ناهموار، به قول ابتهاج، چون میدانند که امید هیچ معجزی زِ مرده نیست، بسان رود که در نشیب دره، سر به سنگ میزند و میرود، رونده و جاریند. شهروند خوب ، به خاطر وطن، زخمهای شخصی را از یاد میبرد. انسدادآفرینی را میبینند، درک میکنند و در آن متوقف نمیشوند؛ چه زیبا میگوید امیر مومنان علی(ع)؛ عرَفْتُ ا... سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ العَزَائِمِ: خدا را به بَرهم خوردن تصمیمهای محکم و برنامهریزیشده، شناختم! بزرگی، سیاست را رقابت مهندسیها میداند. امروز اگر مهندسی ملت (عادیسازان، اصلاحگرایان، تنشزدایان، نابرخورداران و...) بر مهندسی استثناگرایان اندکسالار، امکان غلبه داشته باشد، آیا نباید از آن استقبال کرد و بر ظرفیتش افزود؟ لازم است که عادیسازان و خردگرایان منافع ملیمحور، شامل شهروندان، فعالان سیاسی، کاندیداهای ردصلاحیت شده، با درک منطق موقعیت و مختصات شرایط کنونی، با عبور از زخمها، زخمزبانها، مانعآفرینیها و... به راهبردی مشترک و بر اساس منافع و مصالح ملی، به وقت اکنون برسند. شکلدهی و سازماندهی اجماعی ملی برای محافظت از منافع ملی، الزام سیاستورزی مبتنی بر مصالح
ملی است. اگر به اقتفای توماس اسپریگنز در«فهم نظریههای سیاسی»، شناخت درد را مقدمه درمان بدانیم، امروز مقدمه دردهای مزمن کشور، ترجیح منافع و مصالح کشور، ملت ایران، بر منافع شخصی، باندی و جناحی است. راه عبور از مخاطرات، مشارکت ملی برای تدوین راهبرد عبور از بحران است. این راهبرد، نمیتواند بیالتفات به امکانات و موانع عرصه سیاست در کشور باشد. بر عادیسازان فرض است که برای عبور کشور از مخاطرات استثناگرایی و یکدستسازی؛-عوارض و عواقب یکدستسازی را تبیین کنند. - تندروی برای خروج، مکمل انسداد و محدودیتآفرینی کسانی است که اخراج را در دستور کار قرار دادهاند.- مدیریت درست اوضاع، نافی پیگیری مطالبات دموکراتیک نیست. - با محاسبات متعدد میتوان از پیشروی استثناگرایی ممانعت بهعمل آورد.- اصلاحگرایان باید در موقعیتی قرار بگیرند که درک درستی از اوضاع کسب کنند و قابلیت پیشبینی داشته باشند.- فهم معانی کنش رقیب و عیانسازی پیامدهای آن. - راهبران اصلاحات، تصمیماتی واضح، قاطع و چارچوبدار اتخاذ کرده و سازماندهی اصلاحات در منطق جدید را در دستور کار قرار دهند.