بستن
کد خبر: ۱۰۱۳۰۸۲

اگر راست می‌گویید این را «علاج» کنید!

اگر راست می‌گویید این را «علاج» کنید!
احمد زیدآبادی فعال سیاسی اصلاح‌طلب

شبکه‌های تلویزیونی فارسی زبان خارج از کشور برای جمهوری اسلامی دردسر بزرگی شده‌اند. این موضوع در ادبیات به شدت خشمگینانه حسن روحانی نسبت به انتشار فایل مصاحبه ظریف در تلویزیون ایران اینترنشنال به وضوح نمایان شد. واقعیت این است که شبکه ایران اینترنشنال، سیاست‌ها و عملکرد کلیت نظام جمهوری اسلامی را هدف بمباران خبری و تحلیلی شبانه‌روزی قرار می‌دهد، سبکِ کاری که مخالفان، منتقدان و طرفدارانی در بین نیروهای مختلف اجتماعی دارد. در اینجا بحث بر سر پرسش‌هایی از قبیل اینکه وظیفۀ رسانه دقیقا چیست؟ رسانه حرفه‌ای چه مشخصات و ویژگی‌هایی دارد؟ منبع تأمین مالی رسانه چه تأثیری بر جهت‌گیری خبری آن می‌گذارد؟ بی‌طرفی در امر اطلاع‌رسانی تا چه اندازه امکان‌پذیر و ادعای آن تا چه میزان محلِ اعتناست؟ و.... مشکلی را حل نمی‌کند، چراکه رسانه از جنس امور تفهمی است و فقط به میزان محدودی آن هم عمدتا درباره معیارهای صحت و اعتبار «خبر» می‌توان ضوابط و قواعدی اجماعی برای تولیدات آن تعریف کرد. در واقع مساله اصلی این است که چرا چنین وضعیتی پیش آمده است؟ به نظرم مسئولان به جای ابراز خشم باید این مسأله را از زاویه دیگری بنگرند. در حقیقت بیشتر افرادی که در خارج از کشور در رسانه‌هایی مانند ایران اینترنشنال مشغول به کار شده‌اند، فعالان رسانه‌ای یا روزنامه‌نگارانی هستند که روزگاری در همین کشور در مطبوعات و رسانه‌های داخلی مشغول به کار بوده‌اند اما هر کدام به دلایلی مانند بیکاری ناشی از توقیف نشریه، تعقیب قضایی، دریافت حکم زندان یا سبک زندگی و یا کلا احساس تنگنا و فشار از فضایی که هر نوع کار معمول و معنادار را از آنها سلب کرده است، عملا از کشور خود آواره شده‌اند. علاوه بر این، نام همگی نیز ظاهرا در لیست سیاه ممنوع‌المعاملگی گنجانده شده است تا هم پیوندهای آنها با وطن گسسته شود! با چنین وضعیتی چطور می‌توان انتظار خونسردی و بی‌طرفی از جانب بسیاری از آنها را داشت؟ افرادی با احساس غربت و آوارگی و دورافتادگی و تبعید و تبعیض و فشار به فرض هم که بکوشند نسبت به مسبب شرایط‌شان، بی‌طرف باشند، اما مگر ناخودآگاهشان چنین اجازه‌ای به آنها می‌دهد؟ همین وضعیت بر شمار بسیاری از مهاجران و تبعیدیان از فعالان سیاسی گرفته تا چهره‌های هنری نیز حکمفرماست. بسیاری از خوانندگان و هنرپیشگان از ابتدای انقلاب، مجبور به مهاجرت شده‌اند. بیش از نیمی از عمر معمرترین آنها در غربت سپری شده و شماری از آنها با حسرت دیدار وطن سر بر بالین خاک نهاده‌اند. کسی که به هر دلیلی از دیدار عزیزترین محبوب خود محروم شود چطور ممکن است بر مسببان محرومیتش خشم نگیرد و خواهان نزول هر بلایی بر آنها نشود؟ بنابراین، آقای روحانی شایسته است لحظه‌ای نیز به دلایل خشم و نفرت متقابل آنان بیندیشد. بسیاری از ایرانیان خارج از کشور، چهار سال پیش به این امید که راه رفت و آمدشان به کشور گشوده شود در مقابل مراکز رأی‌گیری در سفارتخانه‌های ایران صف بستند و به حسن روحانی رأی دادند، اما او در این مسیر کدام گام را برداشته است؟ چه غم و اندوهی در این عالم سنگین‌تر از این است که هنرمندی چون بهروز وثوقی و صدها تن چون او، در پیرانه‌سری، آرزوی تن سپردن به خاک ایران را دردل داشته باشند، اما هیچ روزنی از امید برای برای برآورده شدن این آرزو در انتهای تونل زندگی آنان دیده نشود! اگر راست می‌گویید این را «علاج» کنید!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی