در مـراسم روز بيستودوم بهمن، عدهاي شعار مرگ عليه رئيسجمهور سر دادهاند. حسن روحاني در مقام رئيسجمهور آردش را بيخته و الکش را آويخته يا حداکثر شش ماه ديگر ميآويزد. اين کشور اما هشتاد ميليون نُفوس دارد که اکثريتشان همين حالا هم از بياعتمادي و نارضايتي در رنجاند. خلقا... از اين ناسزاگويي به رئيسجمهوري با بيستوچهار ميليون رأي چه نتيجهاي ميگيرند؟ کثيري از اين مردم پيش خودشان ميگويند: به رئيسجمهور مملکت در روز روشن ناسزا ميگويند، خلقا... که جاي خود دارند. به آدمي که چهل سال خودي اين نظام بوده رحم نميکنند، خلقا... که جاي خود دارند. روز جشن انقلاب اين گونه در پوستين منتخب اراده جمعي خلقا... ميافتند، پوستين تکتک خلقا... که جاي خود دارد. خلقا... از خودشان نميپرسند اينها چه کساني هستند که درست يک هفته بعد از فرمان صريح رهبر کشور مبني بر اينکه «بدگويي و بدزباني در جامعه بايد جمع شود و ادب اسلامي گسترش يابد» چنين رفتار ميکنند؟ آيا ميشود با «خلقا...»ي که اين گونه فکر کنند، کشتي کرونازده اقتصاد، سياست و جامعه را به پيش برد؟ جامعه منسجم، اخلاقي، باانگيزه، پرنشاط، استوار و باکيفيت اين گونه ساخته ميشود؟ امنيت رواني باقي ميماند؟ چشمانداز روشن و اميد پيدا ميشود؟ عالمان درمانده شدهاند، خلقا... که جاي خود دارند.