ادامه از صفحه اول
و از طرفي با لحاظ آمارهاي موجود ميزان طلاق به دليل اين مشکلات ما را به جايي رسانده است که در مقايسه بــا کشورهاي غربي بعضا با 30 الي 50 درصد حَسَب الگوهاي زندگي در شهرهاي مختلف از ازدواجها منجر به طلاق ميگردد. ثانيا، داشتن فرزند نهتنها به عنوان يک نياز غريزي و طبيعي و بــاعث تحکيم احساس موجوديت در والدين و ريشهدار شدن کانون خانوادگي و تحکيم روابط بين زوجين، تکاليف و وظايفي را نيز به همراه خواهد داشت. بحث تربيت، آموزش، بهداشت و تامين معاش کودک از اهم آنهاست. در شرايط فعلي امکانات اقتصادي در جامعه به گونهاي است که با توجه به اينکه بخش مهمي از مردم کشور بهويژه کارمندان زير خط فقر قرار دارند، فرزندآوري با اين بنيه اقتصادي موجب خواهد شد که ما اين نونهالان را در شرايطي قرار دهيم که نه تنها با سوءتغذيه، سوءبهداشت بلکه به دليل التهاب روحي رواني والدين با سوءرفتار والدين مواجه کنيم. به همين دليل است که ما امروزه با فروش نوزاد و فرزند در جامعه مواجهيم. ثالثا، با توجه به شرايط مادي و معنوي در کشور چون امکان برقراري يک کانون متعادل و متعارف وجود ندارد و مشکلات اقتصادي و اجتماعي باعث افول علقههاي مشترک در خانواده، بروز بيماري هاي جسمي، روحي و جنسي جملگي شرايطي را فراهم آوردهاند که بر فرض تولد يک فرزند اين والدين توان روحي و ذهني لازم را براي ايجاد يک فضاي مناسب فرهنگي و تربيتي در مورد فرزندان خود نخواهند داشت. و صرفنظر از بحث طلاق و وجود فرزندان طلاق ما با خانوادههايي مواجه هستيم که با جدايي عاطفي، جنسي و حتي در شرايط زندگيهاي جداگانه قرار گرفتهاند و در نتيجه کودکان اين خانواده در شرايط رشد رواني نميتوانند داراي تعادل روحي، رواني و ذهني باشند و از اين حيث ما بهتدريج با اطفال و نوجواناني مواجه خواهيم بود که ابتدا به صورت کودکان ناسازگار و بهتدريج بزهکار تبديل خواهند شد. نکته قابل توجه در کشور ما اين است که بهدليل عدم انجام تکاليف مديريتي توسط برخي از مديران، ارتباط بين خانوادهها بهويژه بين والدين و فرزندان به حدي تضعيف و گسسته شده است که ما پديده گسست نسل در جامعه مواجهيم و درواقع آنچه به عنوان عوارض منفي جوامع غربي مانند جدايي والدين از فرزندان، سپردن والدين کهنسال به مراکز سالمندان، رها کردن والدين، عدم وجود ارتباط نظاممند و متعارف بين فرزندان و والدين که روزي جوامع غربي را به دليل اين پديدهها سرزنش ميکرديم، در کشور ما به صورت يک پديده عادي درآمده است. لذا محصول مجموعه شرايط اقتصادي و اجتماعي، احساس امنيت براي فرزندآوري موجب شده است که ميزان ازدواج به حداقل خود و طلاق به حداکثر برسد و از جهتي والديني که قصد فرزندآوري دارند، با ملاحظه وضعيت اقتصادي و اجتماعي خود آن احساس امنيت که لازمه اطمينان به آينده فرزندان اين گونه خانوادهها ميگردد در آنان ايجاد نشود و به دليل همين فقدان احساس امنيت والدين جوان يا فرزنددار نخواهند شد يا اينکه به حداقل يک فرزند اکتفا کنند و اين شرايط نيز موجب بروز ناهنجاري در خانوادههاي تکفرزند ميگردد. ناگفته پيداست که مجموعه اين شرايط اسفبار ارتباط مستقيم با شيوه مديريت بخشهاي اقتصادي، فرهنگي، آموزشي و بهداشتي کشور دارد و جالب آنکه با ايجاد موسسات آموزشي خصوصي، مراکز بهداشت خصوصي، ايجاد هزينه براي مراکز بهداشت عمومي، مراکز آموزشي، مشکلات غير قابل حل مسکن باعث ايجاد تبعيض، فقر و رويگرداني خانوادهها به علت اينگونه مشکلات از داشتن فرزند شده است. اگر قرار بود مشکلات کشور با شعار حل بشود، ما قطعا با چنين شرايطي در جامعه مواجه نميبوديم. اشکال عمده اين نوع اظهارنظرات توسط نمايندگان مجلس اين است که بدون آسيبشناسي، براساس ذهنيت و بدون عنايت به راهحلهاي اصولي کماکان در را بر روي يک پاشنه چرخانده و در نتيجه مشکلات عميقتر، وسيعتر و حل آن بسيار هزينهبرتر شده است.