بستن
کد خبر: ۱۰۰۵۰۲۲

اصلاح اصلاحات

اصلاح
اصلاحات
عمران دسترس/منتقد/ آرمان ملی _ گروه ادبیات و کتاب: یکی از مهم‌ترین مبارزات دانشجویان در جهان از دهه شصت تا هشتاد میلادی در فرانسه و آلمان علیه دولت و نظام حاکم صورت گرفت. در ایران نیز در طول تاریخ صدساله اخیر، بارها دانشجویان به شکل‌های مختلف اعتراض خود را نسبت به دولت‌های حاکم اظهار داشته‌اند. سابینه فون‌دیرکه در کتاب «مبارزه علیه وضع موجود» تاریخچه‌ای از نقش جنبش دانشجویی آلمان را از 1955 تا 1985 در دولت‌های پس از جنگ دوم جهانی را ارائه می‌دهد تا بگوید که آیا وضع موجود خودبه‌خود و همیشه منفی است یا بهتر و بدتر دارد؟ آنچه می‌خوانید نگاهی است به این کتاب که با ترجمه محمد قائد از سوی نشر نو منتشر شده است.

کتابِ «مبارزه عليه وضع موجود» نوشته سابينه فون‌ديرکه تاريخچه‌اي از نقش تأثيرگذار و فوق‌العاده جنبش دانشجويي و ضدفرهنگ عليه فرهنگ و سياست آلمان غربي بعد از جنگ جهاني دوم است. سابين فون ديرکه با بررسي جنبش‌هاي ضدفرهنگي نوپا در آلمان غربي طي دهه 1950 آغاز به کار کرد. او به سراغ گزارش ظريف جنبش دانشجويي دهه 1960 مي‌رود، و توصيف سازگاري آن با نظريه‌هاي هربرت ماركوزه، تئودور آدورنو، و سپس مفاهيم «بورژوازي» استقلال هنر و فرهنگ را بازگو مي‌كند. او در ادامه، توسعه ابعاد فرهنگ زيبايي‌شناسي بنيادي و تأثيرات تروريسم چپ بر فضاي سياسي آلمان را بررسي مي‌کند. در اين راستا به «اکوپوليتيک» - يعني جنبش سبز يا حزب سبزها توجه شده است. فون ديركه در پايان با طرح اين سوال كه آيا تحولي كه اين كتاب دنبال مي‌كند - از نقدهاي متأثر از مارکسيست به فرهنگ و جامعه گرفته تا مواضع چپگرايانه متنوع‌تر‌- نشان‌دهنده پيشرفت است يا خيانت به آرمان‌هاي راديكال. اين مطالعه با جاه‌طلبي در مورد چپ آلمان، سهم مهمي در درک ما از تاريخ اروپا پس از جنگ جهاني دوم دارد.

در نگاهي دقيق‌تر مي‌توان گفت که اين کتاب به جنبش دانشجويي آلمان غربي مي‌پردازد، جنبشي که مانند اکثر جنبش‌هاي دانشجويي در دهه 1960 فعال بود و بيشتر درمورد مسائل اجتماعي- فرهنگي بود. اين کتاب تلاش مي‌کند نقدهايي را که جنبش در رابطه با آن رويدادها و افکار پيش از آن وارد کرده است، تفسير کند. به همين ترتيب، به روش‌ها و اهداف تشکيل جنبش دانشجويي مي‌پردازد، جنبش‌هايي که مي خواستند فرآيند سازش با واقعيت‌هاي گذشته فاشيستي و ضددموکراتيک آلمان را در ذهنيت آلمان پس از دوره غني توسعه اقتصادي بزدايند. آنطور که مفهوم مي‌شود اين روش‌ها و تأثيرات، که «حافظه تاريخي مهم» ناميده مي‌شوند، به منظور از بين‌بردن گرايش‌هاي فاشيستي در سياست معاصر آلمان، با اميد به کنارآمدن با گذشته نزديک، به کار گرفته شده است.

بر اين اساس، ورود شماري از دانشجويان ناراضي آلمان به ساختار دولت آن کشور در دهه 1980 در شمار مهم‌ترين تحولات اروپا در سال‌هاي پس از پايان جنگ دوم جهاني بود. بنا بر باور فون ديرکه، جوانان آن کشور، سرخورده از سير وقايع و بي‌اعتماد به نسل پيش، ابتدا دو راه را در پيش گرفتند: درس‌خوانده‌ها اگزيستانسياليست‌هايي شدند با لباس‌هايي همواره سياه به علامت سوگواري براي جامعه‌اي که در آن منظور از حرف‌زدن کتمان حقيقت است و قصد از سکوت انکارآن؛ و جوانان طبقه کارگر عربده‌جوياني شدند لباس‌هاي چرمي به تن و سوار بر موتورسيکلت‌هايي پرسروصدا دسته اول طبقه متوسط را نگران مي‌کرد و دسته دوم او را مي‌ترساند. اواخر دهه 1960 اوضاع وخيم‌تر شد: کساني سلاح برداشتند تا نظامي را که به نظرشان فاسد و دروغگو مي‌رسيد سرنگون کنند.

اما تلاطمي که پس از پايان هر جنبش به وجود مي‌آمد، اساس و پايه‌ها را زير سوال مي‌برد. به دنبال تلاش براي زندگي، موجي از اعتراضات، که از رنگ صلح‌آميز قبلي جنبش ساطع شده بود، به وجود مي‌آمد - که در اواخر روز يکشنبه عيد پاک، هنگامي که يک درگيري گسترده بين دانشجويان و پليس آغاز شده بود، به اوج خود رسيد. همانطور که زابينه اشميتکه متذکر مي‌شود: «اين شورش‌ها نقطه عطفي در جنبش دانشجويي آلمان بود؛ شکستگي قابل مشاهده که منجر به شکستي شديد در بدنه نظام حاکم مي‌شود.» اما آنچه گاهي قلب جنبش را به درد مي‌آورد، همانا آرمان‌هاي متناقض جنبش بود که فعاليت‌هاي بعدي را فلج مي‌کرد.

در خلال کتاب، فون‌ديرکه در پي آشکارکردن اين نکته است که «تغيير تمرکز ذهنيات فردي به طبقه اجتماعي برمي‌گردد»، بنابراين جنبش نيروي خود را در معناي روند فردگرايانه از دست مي‌دهد، لذا آنچه اصالت در رفتار و حرکت شناخته مي‌شود همانا روند جمع‌گرايانه است. از نظر فلسفي، اين عمل براي آشکارکردن کنش و واکنش‌هاي عجيب‌وغريب هر جنبش است که به‌نظر مي‌رسد به دنبال آگاهي جمعي است که براساس اعمال انتقادي بر رفتار منفرد پيش‌بيني‌ شده است. از نظر عملي، اين جنبش گاهي نمي‌توانست به اهداف خود برسد: قوانين اضطراري درنهايت تصويب شد، دانشگاه‌ها اصلاحات گسترده‌اي را مشاهده نکردند، و فراخوان بزرگي براي کنجکاوي وجود نداشت.

فون‌ديرکه اظهار داشته كه: «دانشجويان به زباني صحبت مي‌كنند كه فرمول آن يك زبان جديد حزب باطني را تشكيل مي‌دهد.» بااين‌حال، اعتراض مسالمت‌آميز آنها به يکي از خشونت‌هاي فعال و نظامي‌گرايانه منتقل شده است. فراکسيون ارتش سرخ در آلمان، يک گروه منشعب که قبلا وابسته به SDS بوده، خشونت را «به عنوان يک اقدام همزمان رهايي و دفاع» مي‌دانست که «دولت را مجبور مي‌کند فاشيسم خود را آشکارا نشان دهد» و اين فرآيند آلمان را در دهه 1970 به وحشت انداخت. اين با توجه به قصد اصلي، يک تجديدنظر در استفاده بسيار هوشمندانه از جنبش دانشجويي است. زبان جنبش دانشجويي مشابه يک حزب متعارض است، درواقع يک جنبش ضدفاشيستي مسالمت‌آميز است که اگر در اقتدار حل شود، بديهي است که آگاهي تاريخي آن را فراموش مي‌کند.

اگرچه، شايد بتوان اين واقعيت را به‌جاي غيرممکن جلوه‌دادن تحليل فعلي، براي شرط‌بندي يک لحظه مهم تاريخي مورد استفاده قرار داد، اما اين جنبش، مانند بسياري از جنبش‌هاي ديگر، گاهي سرگرم‌کننده بود، اما براي مدتي آگاه‌کننده وضع موجود بود. همانطور که فون ديرکه متذکر مي‌شود «دادگاه فرانکفورت در سال 1965... اکثريت جوانان آلماني را براي اولين‌بار با حادثه هولناک هولوکاست آشنا کرد و حساسيت آنها را در مورد شکست تاريخي و گناه بيشتر کرد.» يعني نسلي جديد، با فکري جديد، و چشم‌هاي تازه‌‌بازشده، رو به‌سوي حقيقت‌هاي جهان خود. مثلا آدورنو، اگرچه عضوي از نسل دانشجو نبود، اظهار داشت که «شعرگفتن بعد از هر حرکت جنبش وحشيانه است.» دقيقا اين درک، وحشيگري مطلق و رياکاري ناآشکار اما عميق است که در قلب آلمان معاصر نهفته است، و دانش‌آموزان در بالاترين سطح خود به آن دست يازيده‌اند. به همين دليل، ايجاد مجدد جامعه آلمان براي اجازه‌دادن به دانش‌آموزان، در فراخوان خود براي آگاهي، به يک فراخوانِ دگماتيسم و ​​خشونت تبديل شد.

از نظر فون‌ديرکه «زندگي و کار روشنفکران جنبش/ دانشمندان هنرمند هماهنگي جنبش است»، او استدلال مي‌کند که «جنبش‌هاي اجتماعي به‌ندرت هماهنگ هستند، بلکه مملو از اختلاف هستند. با بررسي زندگي و کار يک دانشمند هنرمند جنبش که با جنبش در تضاد بود، مي‌توان تناقضات و معضلات موجود در هر جنبش اجتماعي را در برهه‌اي از تاريخ جنبش برطرف کرد.» فون ديرکه در ادامه اينطور تاکيد مي‌کند که «رمز پيروزي هر جنبش نداشتن احساس گناه جمعي است، يا به طور مناسب‌تر، فقدان احساس گناه جمعي است. رويکرد چنين عملي کاهش مسئوليت در برابر بلايايي است که بر سر ميليون‌ها قرباني آلماني‌ها نازل مي‌شود.» بنابراين مشخص مي‌شود که در جنبش، وظيفه هر شخص، داشتن حافظه و مساله گناه جمعي است؛ بر اين اساس تضادهاي درون جنبش‌هاي دانشجويي نزول کرده و موج فرهنگي و هنري جديد راه را به‌سوي پيروزي هموار مي‌کند.

نکته مهم ديگر اين است که به عقيده فون ديرکه «گناه ملي يا احساس مسئوليت اخلاقي جمعي براي دانشجويان سال 1968 وجود نداشت.» به عبارتي ديگر جنبش‌هاي دانشجويي گناه هولوکاست را بر دوش جمعي والدينشان گذاشتند. تنها «فرزندان» دست‌نخورده‌اي باقي ماندند - بي‌گناه و بدون مسئوليت در قبال جنايات والدينشان. بعلاوه، و از همه مهم‌تر، استراتژي «بي‌گناهي» آنها به يک سطح عالي اخلاقي در مبارزه براي بازسازي و تحريک «يک دموکراتيک جديد» در آلمان غربي منجر شد. عملکرد هنري و ضدفرهنگ قديم زماني رخ داد که جامعه آلمان غربي به شدت به انگيزه دموکراتيک نياز داشت که چپ جديد آلمان غربي براي به‌کاربردن آن تلاش مي‌کرد. جنبش‌هاي دانشجويي به دليل ادعاهاي واقعي خود مبني بر بي‌گناهي اخلاقي خود در واقعه هولوکاست، به ادعاي حقيقت جنبش خود اعتبار بخشيدند. خودِ معصوميت اخلاقي اعلام‌شده يک اهرم فشار - اقتدار اخلاقي - بود که آنها در جنگ قدرت بر سر «دموکراتيک جديد» آلمان غربي اعمال کردند.

به‌طور کلي، هدف از اين کتاب، تمرکز بر جنبه خاصي از فرهنگِ مخالف وضع موجود است که درکِ خود از اثر هنري و جايگاه و کارکرد توليد هنري و پذيرش آن در جامعه را بيان مي‌کند. براي درک اين بخش خاص فرهنگ، فون ديرکه از «فرهنگ زيبايي‌شناسي» استفاده مي‌کند. از اين رو، کتاب حاضر مشابه ايران دهه هشتاد خورشيدي، امروز، و حتي ايران سوداي اصلاحات و مبارزه با وضع موجود است، که به ‌طور دائم تکرار شونده است. کلام آخر اينکه، کتاب به خوبي تلاش مي‌کند رابطه سياست در معناي عام و هنر را در دوران اوج جنبش دانشجويي نشان بدهد، مواضع ايدئولوژيک هنر بديل و کارهاي صورت‌گرفته در اين راستا را نيز معرفي مي‌کند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی