حساب و کتابش ديگر با ديپلمات بودن در «قبيله اصولگرايي» جور درنميآيد؛ هرچند تا پيش از آنکه پا به ساختمان خيابان فاطمي بگذارد از عنوان «ديپلمات اصولگرا» چندان هم بدش نميآمد اما از همان سال 92 و همان روزي که با ماشين پرايدش به وزارت کشور رفت تا بدون رايزني با همقطاران اصولگرايش کانديداي يازدهمين انتخابات رياست جمهوري شود قاعده بازي تغيير کرد و رسما مُهر پاياني بر روزگار صرفا يک ديپلمات بودن «سعيد جليلي» زد.
اندر خم پاستور
«چهارميليون و ششصد هزار» هرچند اين عدد در کوران يازدهمين انتخابات رياست جمهوري نتوانست «سعيد جليلي» را به پاستور و کرسي رياست جمهوري برساند اما چندان هم برايش نااميد کننده نبود و درست در آن سالي که کاسه کوزههاي دولت احمدينژاد بر سرش شکسته شده بود، سبد رايش طبق محاسبات خود، چندان هم خالي نبود و همين يک دليل کفايت ميکرد تا بار ديگر آستينها را بالا بزند و بخت و اقبالش را در انتخابات سال 96 امتحان کند؛ اما مشکل از آنجا شروع شد که تمايل او و «اصلح» بودنش در ميان اهالي جبهه پايداري تنها مجوز براي حضور در انتخابات نبود. خبر آنلاين نوشت، هنوز غرولندهاي جريان اصولگرايي درباره طمع کانديداهاي جريان راست در انتخابات 92 بر سرشان سنگيني ميکرد و حالا که اصولگرايان به جبران گذشته برآمده بودند و ميخواستند تمام وحدتشکنيها را در اين انتخابات حل و فصل کنند هر تکروياي ميتوانست تبديل به برچسبي براي او شود. با اين وجود سعيد جليلي هيچگاه تصور نميکرد از آن جمع سه هزار نفره «جمنا» اسم او به کناري گذاشته شود. همين عدم حمايت جريان راست نطفه کينه اصولگرايان را در دل جليلي کاشت اما پايان سوداي رياست جمهوري او نبود.
سايه به سايه حسن روحاني
«سايه تمدن اسلامي براي تاييد، تکميل و تصحيح برنامههاي دولت دوازدهم»؛ اين نام عريض و طويل نه عنوان همايش است نه عنوان يک مقاله بلکه ساز و کاري است که از همان سال 96 تحت لواي «دولت سايه» کمي دورتر از دفتر حسن روحاني در مقر سعيد جليلي به پا شد. جليلي پايش را در يک کفش کرده بود تا زير و بم دولت روحاني را به نقد بکشد و از کجا معلوم؟! شايد جاده صاف کني شود براي دومين حضورش در گود رقابت رياست جمهوري در قرن جديد. هرچند براي مدتي جلسات دولت سايه جليلي به سکوت رسيد اما همينکه سر و صداي يازدهمين انتخابات مجلس بلند شد جليلي هم بار ديگر تنور جلساتش را روشن کرد و آن را به پشت درهاي خانه ملت هم کشاند؛ حالا ديگر پاي نمايندگان منتقد به دفتر جليلي باز شده بود و بيانيههاي انتقادي با سربرگ دولت سايه و جلسات نقد و بررسي از اين نشستها خارج ميشد. انتخابات اسفند 98 که تمام شد و طعم پيروزي آن هم در پايينترين نرخ مشارکت مردم در طول تاريخ انقلاب اسلامي کام جليلي را مانند ديگر رفقايش شيرين کرد براي رسيدن به رياست جمهوري 1400 قد علم کرد. حالا تا پايان دولت حسن روحاني شش ماه بيشتر زمان باقي نمانده است و او دوباره خيمه جلسات نقد دولت را با شدت و حدت بيشتري برپا کرده است.
«برجام» برج پيروزي؟
«مذاکره براي مذاکره» اين لقبي بود که براي تيم مذاکره کننده محمود احمدينژاد تحت رياست سعيد جليلي به کار برده ميشد. اين نقد که براي ديپلمات اصولگرا حسابي گران تمام شده بود با امضاي توافق نامه هستهاي ميان ايران و 5+1 تحت رياست محمدجواد ظريف، او را تا مدتها به سمت سکوتي سنگين کشاند، تا اينکه آمريکا از برجام خارج شد و لبخند را به لب جليلي نشاند تا مهر سکوتش را بشکند و همه آنچه در دل داشت براي تاختن به برجام روي دايره بريزد. «ميگويند مذاکره خوب است يا تقابل؟ مثل اين است که بگوييم گاز خوب است يا ترمز؟ ميگويند توافق خوب است يا عدم توافق؟ بعد مي ويند اين دوگانهها را به رفراندوم بگذاريم يا ميگويند هر توافقي بهتر از توافق نکردن است.» اين را جليلي در نقد برجام و تيم مذاکره کننده حسن روحاني ميگويد. البته صحبتهاي او درباره دوگانه مذاکرات جليلي و ظريف تنها به همين نقطه ختم نشد و او در اظهارات ديگري گفته؛ «به پشت خيمههاي دشمن رسيده بودند ولي چون گفته شد خزانه خالي است و احساس ضعف نشان داده شد، طرف مقابل براي مذاکرات جديد طلب امتيازات بيشتري کرد» مسالهاي که با انتقادات زيادي روبهرو شد. انتقادات جليلي به برجام درحالي مطرح ميشود که حرف و حديثها درباره مذاکرات دبير شوراي عالي امنيت ملي محمود احمدينژاد فراموش نشده است؛ علياکبر ولايتي ديپلمات اصولگرا درباره مذاکرات جليلي گفته بود: «طي 5 سال مذاکره، يک قدم جلو نرفت! در حالي که اگر آداب مذاکره را ميدانست بايد از رنج مردم به دليل تحريمها ميکاست.» ولايتي در مناظره تلويزيوني انتخابات رياست جمهوري 92 با حمله تند به سعيد جليلي، گفته بود: «ديپلماسي اين نيست که انسان برود در برابر کشورهاي ديگر خطابه بخواند و مطلبي را بيان کند؛ ديپلماسي اين نيست که ما يک طرف بنشينيم و طرف مقابل هم بنشيند و ما يک حرف مشخصي را بزنيم بدون اينکه اقدامات ديگري خارج از اينها انجام دهيم.» اينکه چرا جليلي تا اين حد اصرار دارد نقدهايش را متوجه برجام کند يک پاسخ مشخص دارد و آن اينکه او تصور ميکند علت اصلي شکستش در جريان انتخابات سال 92 «بنبست مذاکرات» بود او نتوانست مردم را درباره عملکرد و رويکردش در جريان مذاکرات متقاعد کند و بعد از امضاي برجام رويگرداني جامعه از او بيشتر شد اما حالا با ايجاد خلل آمريکاييها در اجراي برجام روزنه اميدي براي او پيدا شده است. جليلي با «ديديد گفتم»ها ميخواهد هم خود را تبرئه کند و هم رسيدن به قدرت را کليد بزند.