بستن
کد خبر: ۱۰۰۲۶۷۴

زندگی در برزخ تاریخ

زندگی در برزخ تاریخ
شهرام خانی مترجم

تمثيل سياسي، تخيل عجيب‌وغريب، پيچيدگي تعمدي: کتاب ويکتور پلوين هر سه اينها را دارد. با صراحتي ذاتي و درعين‌حال در برخي اوقات مغشوش در جزييات، اين رمان روسي اثري است بي‌ثبات؛ مي‌شود گفت، بيشتر از «آمون‌را» که در آن واقعه‌اي از مسابقه فضايي کاملا بي‌قاعده شوروي سابق را شرح داده و سپس حقايق متهم‌کننده پشت پرده آن را برملا مي‌کند. پلوين از بيان توضيحات ساده آنچناني در «زندگي حشره‌اي» خودداري مي‌کند؛ درعوض، به‌مثابه تفسير بازه‌اي ناپايدار و متغير از تاريخ اخير روسيه، رمان نيز دائما تغيير شکل مي‌دهد و عدم قطعيتي را که با زيرکي توسط شخصيت‌هاي اصلي کتاب بيان مي‌شود در ذهن خواننده القا مي‌کند. درواقع اين عدم قطعيت‌ها چنان ريشه‌دار هستند که به‌طور مرتب هويت وجودي شخصيت‌ها را هم در هاله‌اي از ابهام قرار مي‌دهند، به‌طوري‌که ظاهرا آنها لحظه‌به‌لحظه دچار تغيير مي‌شوند. با اين رويکرد پوچ‌‌گرا، پلوين جذبه واهي مرام سياسي را مورد کندوکاوي ژرف قرار مي‌دهد، حس گم‌گشتگي حاصل از عدم کاميابي اين مرام و حتي روشي که از طريق آن خواستار تغييرات اجتماعي بوده، مي‌تواند اساس هويت فردي و جمعي را تضعيف کند.با اين اوصاف، شايد «زندگي حشره‌اي» مانند خطابه‌اي سياسي به‌نظر برسد. اما با توجه به شخصيت‌هاي جالب آن، شامل مارينا، مورچه‌اي بالدار و ملکه آينده، که ملبس به دامني جين و يک جفت کفش پاشنه‌بلند قرمزرنگ، روي اسکله‌اي در درياي سياه فرومي‌نشيند، و دو شب‌پره فيلسوف‌مسلک، ميتيا و ديما، که درگير يک نبرد هيجان‌انگيز و به‌معناي واقعي مرگ و زندگي با يک خفاش مي‌شوند، واضح است که يک اثر انتقادي معمولي نيست.بر مبناي ماجراهايي که در يک تفريحگاه نيمه‌متروک ساحلي روي مي‌دهد، کتاب، برزخي تاريخي و هستي‌شناسانه را به تصوير مي‌کشد. قواعدي را که پلوين به کار مي‌گيرد به سرعت جا مي‌افتند. مورچه‌ها، شب‌پره‌ها، سوسک‌هاي سرگين‌غلتان، جيرجيرک‌ها، و يک مگس بسيار زيبا به نام ناتاشا همگي دگرديسي‌هايي آني و تصادفي را به شکل انسان يا برعکس تجربه مي‌کنند و يا به شکلي مرموزتر، از شکل يک حشره به شکل حشره‌اي ديگر. با اينکه نامي از کافکا به ميان نمي‌آيد، بااين‌حال احتمال تبديل‌شدن به يک سوسک لرزه بر اندام حداقل يکي از شخصيت‌ها مي‌اندازد. مناظراتي در باب حقوق حشرات درمي‌گيرد. خطر حشره‌کش نيز مورد بررسي قرار مي‌گيرد. جمعي سه‌نفره از سرمايه‌گذاران فرصت‌طلب -دو روس: آرتور و آرنولد، و يک آمريکايي: سم - در پي انجام کارهايي هستند. سم مشتاق است درباره فرصت‌هاي تجاري منطقه اطلاعاتي کسب کند. آرتور و آرنولد هم با همان شورو‌شوق در مورد جذابيت‌هاي آنجا اغراق مي‌کنند، آنان به شکل نسبتا عجيبي اعلام مي‌کنند که در کنار «مقدار زيادي ميوه و انگور» کريمه کمي بيشتر از مسکو «هموگلوبين و گلوکز» عرضه مي‌کند. وقتي به سم پيشنهاد مي‌کنند که با راهنمايي آنها بازديدي از آنجا داشته باشد، او با زيرکي مخالفت مي‌کند: «آه، نه، نه، نمي‌خواهم کسي در باغ سبز را به من نشان بدهد.» سم يک پشه جهانگرد است. او از مکزيک، آفريقا و ژاپن ديدن کرده است و باشکوه‌تر از همه -حداقل براي يک عاشق محتمل- در فرانسه نيز بوده. وقتي از او مي‌پرسند که آنجا چه مي‌کرده، در جواب مي‌گويد، «همان کار هميشگي، مکيدن خون.» اين بايد شخصيت سرمايه‌‌دار او باشد که صحبت مي‌کند، چراکه در اين لحظه به شکل انسان درآمده. خون فرانسوي يک چيز است؛ خون روسي چيزي کاملا متفاوت (چه عواطف متلاطمي! چه سيلاب احساساتي!)، و اين دائما سم را در حالتي نامتعادل قرار مي‌دهد.زير پوسته متلونِ رمان، حسي خزنده از گم‌گشتگي و ترديد وجود دارد که هم از طرف نويسنده و هم از طرف شخصيت‌ها ابراز مي‌شود. ميتياي شب‌پره، که دلتنگ نوري است که زماني آنجا بوده، به بهترين وجه آن را بيان مي‌کند: «انگار در زندگي يه چيزي بوده، خيلي ساده و درعين‌حال اساسي، که بعدا غيبش زده و تازه معلوم شده که ديگه وجود نداره و فقط همون مهم‌ترين و معنادارترين چيز بوده.» در گرفتاري‌هاي حشره‌اي شخصيت‌هاي نه کاملا حشره پلوين، حقانيتي غريزي وجود دارد، چه آنها شب‌پره‌هاي حسرت‌زده‌اي باشند که در جست‌وجوي نوري هستند تا از آن پيروي کنند و چه پشه‌هاي سرمايه‌داري که در پي يافتن فرصتي ديگر براي مکيدن خون.

يکي از بهترين قسمت‌هاي رمان جايي است که کشف اتفاقي امکانات ساده رفاهي توسط يک جيرجيرک را شرح مي‌دهد: يک تختخواب، يک تلويزيون، مصاحبت يک دوست، يکي دو بطري نوشيدني، که کمکش مي‌کنند به کارش درطول سال‌هايي که مشغول کندوکاو در ميان «گل‌ولاي نرم روسيه» است ادامه دهد. او منتظر لحظه‌اي است که بتواند بر سطح زمين ظاهر شده و «آوازش را سر بدهد.» وقتي هم که صدايش را به دست مي‌آورد، اصلا تعجب‌‌برانگيز نيست که درباره «اين واقعيت که زندگي به بيهودگي گذشته، و فقط مي‌تواند در بيهودگي سپري شود، و اينکه دليلي ندارد که به‌خاطرش سوگواري کنيم» آواز بخواند. تشبيهات انساني کاملا مشهود هستند: کيست که در برخي اوقات به همان اندازه احساس حقارت و بيهودگي نکرده باشد؟

هرچند رمان خط داستاني واحدي را دنبال نمي‌کند، و با اينکه شخصيت‌ها از قالب حشره به قالب انسان و دوباره برعکس جهش پيدا مي‌کنند، اما همبستگي فصل‌هاي آن از طرق غريبي حفظ مي‌شود. برخي از شخصيت‌ها نا‌آگاهانه باعث مرگ ديگران مي‌شوند؛ برخي ديگر به وسيله حشرات سابق که اصل خود را فراموش نکرده‌اند از خطر آسيب نجات مي‌يابند. همانگونه که ديما مي‌گويد، «زندگي ساختار عجيبي دارد» همين تعبير را مي‌شود در تمجيد از اين رمان بسيار خلاقانه به‌کار بُرد. اما کاستي‌هايي نيز در اين بين وجود دارد: طنزي که در بخش مصرف مواد مخدر به کار رفته، حال‌وهواي يکي از آثار چيچ و چونگ (کمدين‌هاي دهه 70 و 80 آمريکا) را دارد. همچنين، ارجاعات فراوان به مقولات محلي، که احتمالا هيچ معنايي براي خواننده غيرروسي ندارد، در سرتاسر متن به چشم مي‌خورد. چه چيزي قرار است از اشاره مکرر به ماگادان، مرکز اداري سابق سيستم زندان سياسي شوروي، دستگير ما شود، بخصوص وقتي که آنها در قالب اصطلاحاتي چنين غيرمتعارف بيان مي‌شوند؟

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی