آرمان ملي- اميد کاجيان: در حاليکه جهان خود را براي آمريکاي بدونترامپ آماده ميکند، اما از سويي کمتر کسي به احتمال تغييرات درقطب ديگر قدرت دنيا يعني روسيه توجه دارد. پوتين؛ کسي که چندي است احتمال کنارهگيرياش تا قبل از 2024 مطرح ميشود. پوتين که براي بقاي قدرت خود بارها قوانين روسيه را دستخوش تغييرات قرار داده بود تا به کمک آن همچنان براي سالهاي متوالي سکاندار حکومت روسيه بماند و امپراتوري خود را تداوم بخشد، اکنون اسير اتفاقاتي دور از ذهن و برنامهريزي شده است؛ بيماري خاص و البته حواشي زندگي خصوصياش. او 21 سال است که مرد اول روسيه بوده، 17،16 سال رئيسجمهوري و چهار سال نخستوزيري که بر رئيسجمهور وقت (مدودوف) نيز غالب بوده است. قرار بود او تا 2024 رئيسجمهور روسيه باشد تا براي دومين بار، دو بار پي در پي در اين پست بماند؛ يکبار وقتي 2008 چهار سال اول و دومش به پايان رسيد و به منع قانوني کانديدا شدن برخورد، براي چهار سال به نخستوزيري رفت تا بار ديگر در 2012 به قدرت رياستجمهوري بازگردد. در اين دوره او يکبار قانون اساسي را تغيير داد تا مدت زمان رياستجمهوري به جاي دو دوره چهار ساله به دو دوره شش ساله؛ يعني مجموعا 12 سال تبديل شود. 2024 اين دوره 12 ساله او به پايان ميرسيد. او تلاش داشته حتي بعد از آن نيز قدرتش را ادامه دهد و ميخواسته در قانون اساسي تغيير ايجاد کند. حضور حداکثري حزب او در پارلمان دست رئيسجمهور روسيه را براي هر تغيير در قانون اساسي باز گذاشته بود؛ به گونهاي که مجلس دوماي روسيه با اکثريتي جالب توجه و بدونهيچ راي مخالفي تصويب کرده بود که محدوديت در رياستجمهوري برداشته شود و اين يعني راه براي رياستجمهوري مادامالعمر پوتين باز شده بود. دوما با 450کرسي در سومين و آخرين بررسي اين اصلاحات با 383 راي موافق، اين تغييرات را تصويب کرد.اما ناگهان همه چيز تغيير کرد. نخستين روزهاي آبان ماه امسال بود که گفته شد پوتين به دنبال جانشيني براي خود است. اولين بار «ديميتري کيسليف» دبيرکل «راسيا سگودنيا» (روسيه امروز) در سخنراني خود براي دانشجويان دانشگاه ايالتي مسکو گفت رئيسجمهور ولاديمير پوتين به دنبال جانشين است. وي اظهار داشت: خود پوتين گفته از صبح تا عصر به اين موضوع فکر ميکند. براي وي ترک کردن (قدرت) و در را پشت سر خود بستن و به جانشين خود فکر نکردن غيرمسئولانه است. من معتقدم هر سياستمدار مسئولي بايد استمرار قدرت را تضمين کند. وي همچنين خاطرنشان کرد: آمادهسازي براي جانشيني در پست رياستجمهوري يک سنت جهاني است. به عنوان مثال، فرانسوا اولاند که از امانوئل مکرون حمايت ميکرد و باراک اوباما که در حمايت از هيلاري کلينتون صحبت ميکرد نيز همينگونه عمل کردهاند. در مورد دوم، جانشين به صورت موفق عمل نکرد، زيرا در نهايت کلينتون ارجحيت آمريکاييها نبود. ديميتري کيسليف در ادامه اينگونه نتيجهگيري کرد که تصميمگيري هميشه بر عهده مردم است.
بيماري و زندگي خصوصي
اما اخبار پيرامون پوتين در هفتههاي اخير از واگذاري قدرت حتي در ابتداي سال ميلادي جديد حکايت دارد، به ويژه که گفته ميشود او دچار برخي بيماريهاي خاص است و کمتر ميتواند در انظار عمومي و مجامع مختلف داخلي و بينالمللي حاضر شود. اين گزارشها در حالي مطرح ميشود که از سوي ديگر حواشي زندگي پوتين نيز ظاهرا وارد فاز تازهاي شده است. مثلا گزارشهاي روسي ادعا ميکنند، پوتين از خدمتکار قبلي خود دختر 17 سالهاي دارد که اکنون يک ميليونر مخفي است.گفته شده روابط پوتين با سوتلانا کري وونوگيخ از دهه 90، زماني که پوتين رئيس سازمان اطلاعات بوده، شروع شده و اوايل 2000 پايان يافته است. به نوشته سايت Proekt دختر آنها «يليزاوتا ولاديميرفنا» در سال 2003 به دنيا آمده است. پوتين هيچ واکنشي به اين گزارش نشان نداده است؛ هر چند از سويي سخنگوي کاخ کرملين اين خبر را تاييد نکرده است، اما بيماري وي و حواشي زندگي خصوصي او چيزي نيست که قابلانکار باشد .
تغيير رابطه با ايران؟
امروز همه سياستمداران وابسته به حکومت ايران در باطن از رفتن ترامپ از عرصه سياست آمريکا خوشحالند و براي آمدن بايدن لحظهشماري ميکنند تا بلکه به اين دليل اندکي از بار فشار بر سيستم حاکم ايران کاسته شود. در اين راستا رفتن پوتين به عنوان حامي ايران در همين برهه چه معنايي ميتواند داشته باشد و نبود وي در قدرت روسيه چه تاثيري در رابطه ايران و روسيه و حمايتهاي سياسي از جمهوري اسلامي خواهد داشت؟ مرتضي مکي، کارشناس مسائل بينالملل در پاسخ به اين سوال «آرمان ملي» ميگويد: قطعا تاثيرات تغييرات در آمريکا بر ايران را نبايد با تاثيرات تغييرات در روسيه مقايسه کرد؛ چرا که پوتين عملا تنها خود و حزبش را در روسيه حاکم کرده است. به اين معنا که نبود پوتين در سياستهاي روسيه عملا تغييري ايجاد نميکند، چون حزب همان حزب است. اما بايد بپذيريم در سالهاي پس از پيروزي ايران اوج رابطه مثبت دو کشور حداقل از بعد سياسي در زمان پوتين بوده است و از اين حيث با نبود وي شاهد تغييراتي هستيم؛ هرچند اين تغييرات فعلا مبهم است. وي ادامه ميدهد: البته از هماکنون البته قضاوت در مورد رابطه ايران و روسيه بعد از پوتين دشوار است. اما اساسا به صورت کلي رفتارهاي سياسي رئيسجمهور بعدي در چارچوب شرايط سياسي و اقتصادي متفاوت از پوتين نيست؛ البته زمان هميشه نکته مهمي در اتخاذ سياستهاست. در هرصورت يکي از دلايل موفقيت پوتين به دليل رويکرد مليگرايانه وي بوده و هرکسي جانشين او شود نيز بايد همين سياست را در پيش بگيرد. فضاي سياسي روسيه تکحزبي است و حزب موجود حزب بسيار قدرتمندي است و حاکميت بعدي خارج از چارچوبها نخواهد بود. مکي در پاسخ به اينکه بسياري ميگويند پوتين تنها به عنوان يک کارت بازي از ايران استفاده ميکرده است، ميگويد: قطعا او به فکر منافع کشور خودش است و روابط دوستي يا دشمنيهايش نيز بر اساس همين موضوع تعيين ميشود، نه از سر خيرخواهي براي کشوري غير از روسيه. از سويي روسيه همسايه بزرگ ماست. البته تنازعات زيادي نيز وجود دارد، اما اساسا نبايد در نظام بينالملل به دنبال خير و شر بود. هرکشوري از جمله ما بايد در چارچوب منافع خودش رويکردها را تنظيم کند. قرار نيست روسيه خود را به خاطر ايران به خطر بيندازد يا به واسطه ما هزينه دهد؛ چه با پوتين و چه بدون او. اما در شرايط فعلي به نظر ميآيد روسيه ترجيح دهد به رابطه با ايران پايبند باشد تا نيازهايش را از اين طريق برطرف کند. ايران نيز در شرايط فعلي کشوري ديگر را که بتواند در مقابل آمريکا يا اروپا قد علم بکند جز روسيه نميبينيد. براي همين بعد از پوتين نيز اگرچه تغييراتي ايجاد ميشود اما اين رابطه نبايد چندان دستخوش تغيير بشود، هرچند هنوز براي قضاوت زود است و سرنوشت اين رابطه ابهاماتي نيز دارد.