يکي از وجوه حاکم بر ادبيات سياسي ايران که اساسا موجبات ايجاد يک فضاي معنادار را در ارتباط با تحريمهاي سياسي حاصل ساخته، مفهوم دولت در ساختار و بافتار نظام جمهوري اسلامي است. دولت در ايران چه دولت احمدينژاد باشد، چه روحاني، چه دولت اصلاحات و چه دولت آيتا... هاشميرفسنجاني در چارچوب قوه مجريه عمل ميکند. شخص يا شخصيتهايي هستند که به عنوان عامليت در درون دولت فعاليت ميکنند. بهعنوان مثال، زماني که آيتا... هاشمي رفسنجاني رئيسجمهور بود و حتي زماني که رئيس مجلس بود به دليل نزديکياش با امام موجب ميشد که مجلس در راس همه امور باشد. ولي از زماني که وي از مجلس خارج شد و به مجمع نظام رفت مجمع قدرتمند شد. از طرف ديگر، زماني که هاشميرفسنجاني از سال 84 به حاشيه رفت، ديگر هيچ عامليت قدرتمندي در حوزه دولت و در جايگاه رئيسجمهور به عنوان شخصيت دوم نظام جمهوري اسلامي در بافتار قدرت مطرح نشد. به عبارت ديگر، آمريکا و ديگر قدرتهاي بينالمللي ميدانند که ميزان اصلي قدرت در ايران در سازمان رهبري و اراده شخص رهبري نظام جمهوري اسلامي است که چه از منظر قانوني و چه از منظر شرعي و ايدئولوژي حاکم براي جمهوري اسلامي مرکز قدرت است و روساي جمهور در مقام رياست دستگاه بورکراسي مامور استخدام و پرداخت پول و نه در دست داشتن تمام خزانه کشور هستند. فلذا بايد گفت آنچه تحت عنوان دولت روحاني براي مذاکره يا دولت بعد از روحاني براي مذاکره گفته ميشود هم حاشيهاي بر متن اصلي است و تلاش دارد حاشيه موضوع را بر متن ديکته کند. اين ديکته کردن حاشيه بر متن هدفگذاري خاص خود را بر انتخاب 1400 مطرح ميکند و اين به جهتهاي گوناگون صورت ميگيرد؛ يک جهت آنکه با مطرح کردن اين معنا زمينه مشارکت بيشتر در انتخابات کمرنگ 1400 براساس تجربه انتخابات 98 مجلس حاصل شود. از طرف ديگر، هرکدام از جناحهاي سياسي با مطرح کردن مذاکره با آمريکا و وجود امتيازاتي در دولتهاي متفاوت مطرح به جناح اصلاحطلب و اصولگرا زمينههاي موفقيت بيشتر در جذب آرا را به دست آورند. درحاليکه اگر حتي رئيس دولت اصلاحات اسبق يا رئيس دولت نومحافظهکار سابق بر سر کار بيايند بههيچوجه نميتوانند در مذاکرات زمينههايي را ناشي از اراده خود حاکم کنند. فلذا بايد گفت آنچه در اين زمينه مطرح ميشود تا حدودي طنز موجود در ادبيات سياسي ايران است که اکنون در محافل گوناگون سياسي نهتنها در بين افکار عمومي نخبگان و سرآمدان و روشنفکران که در افکار عمومي تودهها و عوام مردم تا حدود زيادي رنگ باخته است. دولت دهم محمود احمدينژاد بدون آنکه ذرهاي از منظر مذاکره با آمريکا در مقام متغير اثرگذار محسوب شود از متن به حاشيه رانده شد و مذاکرات مستقيم ايران و آمريکا در امان بين نمايندگان ايران و جکساليوان نماينده آمريکا که امروز بهعنوان کانديداي مشاور امنيت ملي بايدن مطرح است خود را به نمايش ميگذارد. بخش ديگر قضايا بايدن و تيم او است. همين که جان کري به عنوان وزير امور خارجه آمريکا انتخاب نميشود و بهعنوان نماينده ويژه رئيسجمهور در مساله اقليم و آب و هواي جهاني مطرح است پيام بسيار صريحي دارد. آنتوني بلينکن کسي است که معتقد است برجام مهم است و ميراث اوباما و تلاشهاي او و تيم او است. اما در عين حال معتقد است آمريکا بايد مشروط به برجام بازگردد و از اين جهت انتخاب آنتوني بلينکن اگرچه به ظاهر ازسوي برخي محافل پيام مثبتي براي تهران به همراه دارد ولي در عمل انتخاب او و مسندي که به جان کري داده شده پيام بسيار روشني را به ايران عرضه ميدارد و آن اين است که آمريکا به برجام بازميگردد اما با تعريفي که تيم بايدن از بازگشت به برجام دارا هستند اين فعل و انفعال صورت ميگيرد. لذا نسيم برجام در فضاي سياسي ايران در يک وضعيت نامتعادل ارزيابي ميشود و تحريمهاي تقليلگرايانه معطوف به منافع جناحي و حزبي بر روي آن استيلا پيدا ميکند. اين معنا تا حدود زيادي ميتواند به تحليلهاي ناروا و ناراست در ارتباط با مساله ايران و آمريکا و آينده دولت بايدن در ارتباط با ايران مورد توجه قرار گيرد. بايدن در سياستهاي خود درباره ايران به اجراي سختگيريهاي هوشمندانهتر در ادامه تحريمهاي فلجکننده دوران اوباما ميانديشد. لذا نسيم سياسي انتخاب بايدن و بازگشت به برجام در صورت عدم تحليل درست ميتواند براي آينده مساله ايران و آمريکا يک چالش مهم تلقي شود.