بستن
کد خبر: ۱۰۰۱۴۱۹

مرد دیروز، مرد امروز

مرد دیروز، مرد امروز
مهدی کریمی منتقد

کتاب «وقايع‌نگاري يک لات چاقوکش» داستان نيست، اما روايت داستاني دارد روايتي که با تاريخ پيوند دارد و از وقايعي که در اين سرزمين اتفاق افتاد حکايتي مي‌کند که تازه است ما را به کوچه و تودرتويي زندگي آدم‌هايي بود که در کف جامعه زندگي مي‌کنند و معمولا در ناهنجارهاست که ديده مي‌شوند و در همان شرايط هم دست خودمان باشد دوست نداريم ببينيمشان و ترجيح مي‌دهيم تا ناديده بگيريمشان و فکر کنيم نيستند.

«وقايع‌نگاري يک لات چاقوکش» داستان يکي از لات‌هاي قديم تهران به نام «هاشم آبسرداري» است که حسن هدايت، طي نشست و برخاست‌هاي متعددي که با او داشته، توانسته داستان زندگي او را در سال‌هاي 1324 تا 1339 به رشته تحرير درآورد؛ اثري که برپايه مستندات تاريخي شکل گرفته و از دو جهت داراي ارزش است؛ يکي ارزش تاريخ شفاهي و ديگري اثري در حوزه تاريخ‌نگاري و ارزش کار زماني دو چندان جلوه‌گر مي‌شود که کسي که آن را به سرانجام رسانده متخصص اين حوزه نيست و به‌قول خودش اوايل امر کار برايش حکم تفريح را داشته اما هرچه جلوتر رفته مقهور تاريخ آن و اهميت و روابط ريشه‌دار اين آدم‌ها شده است و به دستاوردي رسيده که او توانسته برپايه آن بگويد که تقريبا هيچ تحول اجتماعي وجود نداشته که اين دست آدم‌ها در آن نقش نداشته باشند و اين گروه آلت دست کساني بوده‌اند که در بازي‌هاي سياسي کشور نقش داشته‌اند.

بازخواني تاريخ، بازخواني تاريخ خشني که با تاريخ مکتوب‌شده پيشين تفاوت اساسي دارد و انباشته از ناگفته‌ها و پليدي و رياکاري است تاريخي که روايت شده از نظرگاه آدم‌هايي است که درعين‌حال که پست‌ترين طبقه اجتماعي محسوب مي‌شوند موثرترين طبقه نيز در تاريخ معاصر محسوب مي‌شوند. مي‌توان «هزاردستان» علي حاتمي را به‌ ياد آورد و شعبان جعفري (بي‌مخ) را به‌عنوان نمونه نام‌آشناي آن.

تصويري که راوي از خود ارائه مي‌دهد در عين بي‌آلايشي است و حاکي از نگاهي است که او بي‌پيرايه به خود دارد: «هميشه سرم به زندگي خودم بوده. از زمان بچگي تا الآن که پايم لب گور است و همين روزهاست که گور را بدهم و قبض را بگيرم. البته زندگي که چه عرض کنم، بهتر است بگويم علافي و وقت‌گذراني.» او روايت زندگي خود را از کمرکش قضايا شروع مي‌کند براي او که روز مي‌آمد پي شب، حفظ تاريخ اهميتي نداشته و همه‌چيز «کشکي» بوده و اين زندگي بي‌قيمت. او بااين‌حال حرف‌هايش را از سال بيست‌وچهار شروع مي‌کند، از سال‌هاي جنگ و ناامني از کافه رضا سر کوشک.

حکايت عاشق‌شدن او جزو لحظات خوب راوي است: «من زن آدم لات و چاقوکش نمي‌شم. همين لات‌هايي که دوروبرم هستن واسه هفت پشت من کافيه.» و راوي که از هيچ مردي نخورده، اين‌دفعه به زعم خود سنگ روي يخ مي‌شود و انگاري شصت‌تا قمه و چاقوي ضامن‌دار در قلبش فرومي‌رود و مستي عشق با چاقو باطعم پول گنده از سر او مي‌پرد و او به دل تاريخ و تاريخ‌سازي مي‌رود؛ او و هم‌داستان‌هايش بايد دخل محمد مسعود روزنامه‌نگار را بياورند. او در پي کاري مي‌رود که برايش کله‌پاکردن آدمي که نه محافظ دارد و نه اهل جنگ و دعواست و با يک مشت به صورتش يا يک نيش چاقو به تنش مثل ميت دراز، کاري مثل آب‌خوردن است.

تاريخ را آدم‌هايي مي‌سازند که گاه کله‌شق و راحت‌بين هستند؛ آدم‌هايي که نه چيزي براي باختن دارند و نه بردي فکرشده در سر دارند و گاه با هدف کوتاهي مي‌خواهند مستي شکست را نظير شکست روحي خود از سر به در کنند: «خيلي دلم مي‌خواست بدانم محمد مسعود چه زرت‌وپرت‌هايي که کرده که مي‌خواهند دخلش را بياورند. آن‌هم در دادگاه و با سياه‌بازي و دعواي زرگري. چون کم پيش مي‌آمد که اين همه چاقوکش براي کشتن يک نفر بسيج شوند.»

زبان راوي، زباني عامه است که با توجه به وقايع‌نگاري‌بودن اثر، اگر چنين نبود اثر الکن مي‌شد. اثر را آدمي روايت مي‌کند که مال کوچه است، ادبياتش برگرفته از کوچه است و اين چيزي است که در خواندني‌شدن اثر نشسته و به دل مخاطب مي‌نشيند و حرف‌هايي از فرهنگ شفاهي را بازگو مي‌کند وقتي او مي‌گويد به مرده که رو بدهي خرابي مي‌کند به کفنش، مخاطب با همين زبان است که کُنه مطلب را درک مي‌کند و با قهرمان داستان همراه مي‌شود و پاي کلامش مي‌نشيند؛ وقتي او مي‌گويد که روز سي تير بزرگ‌ترين تظاهرات و درگيري عمرم را ديدم، او به خاطر صداقتي که از او ديده مي‌پذيرد و مي‌پذيرد که وقتي آدمي از کوچه و بازار با آن همه بدسابقگي اين حرف را مي‌زند حتما واقعه مهمي بوده: «آقا و يک عده از هم‌دندان‌هايش ترجـيـح دادنــد چـنـد روزي طـرف هيــچ‌کس را نـگــيـرنـد. بنــابراين آقـا به همــه دسـتـور داد که طـرفـدار کسي نـباشيــم.»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی