بستن
کد خبر: ۱۰۰۱۲۳۶

شنل قرمزی امروزی

شنل قرمزی امروزی
هنگامه اقتداری مترجم

عنوان نخستين رمان جذاب کيت هيمر «دختر پالتو قرمز» بلافاصله نام کتاب‌ها و فيلم‌هاي زيادي را به ياد مي‌آورد: از «دختري با خال‌کوبي اژدها»ي استيگ لارسون و دنباله‌هاي آن گرفته تا «دختري در قطار»، «دختر گم‌شده»، «دختر خوب»، «دختر دانمارکي» و «دختري با قلب کوکي».

طرح داستان هم چندان تازه نيست: دختر‌بچه‌اي با پالتوي قرمز ناپديد مي‌شود و اتفاقات عجيب‌و‌غريبي مي‌افتد که فيلم ترسناک «حالا نگاه نکن» نيکولاس روگ را يادآور مي‌شود. هم‌چنين تصويرپردازي پالتوي قرمز، دختر‌بچه‌ گم‌‌شده‌ فيلم «فهرست شيندلر» استيون اسپيلبرگ را به ياد مي‌آورد. البته پيشينه‌ قديمي‌تر و اصلي‌تري هم وجود دارد: کارمل هشت‌ساله، همان دختر گم‌شده در رمان خانم هيمر، به‌روزشده‌ شنل قرمزي کوچک است؛ دختري که راهش را گم مي‌کند و در جنگل، گرگ بزرگ بدجنسي، او را مي‌دزدد و با خود مي‌برد.

آنچه «دختر پالتو قرمز» را از اين حلقه‌ آشنا بيرون مي‌کشد، درک قوي خانم هيمر از دو شخصيت اصلي داستانش است: کارمل و مادر ازپادرآمده‌اش، بث، که اين دو شخصيت فصل‌ها را يکي‌درميان روايت مي‌کنند (يادآور همان شيوه‌ا‌ي که در «دختر گم‌شده» و سريال خلاقانه‌ شبکه‌ «شوتايم» با عنوان «رابطه» که بين ديدگاه شخصيت‌ها برقرار است) هردو شخصيت نه‌فقط دلسوزانه، بلکه با موشکافي فراوان عاطفي در داستان به تصوير کشيده مي‌شوند. کارمل در شهر انگليسي کوچکي زندگي مي‌کند. کودکي باهوش، خيال‌باف و گاهي هم بدخلق است. از جانب مادرش که به‌تازگي تنها شده، احساس محافظت مي‌کند، اما اين محافظت بيش از حد و خفه‌کننده‌ او را خشمگين مي‌کند. گرچه مادر کارمل و بقيه‌ بزرگسالان او را کودکي «منحصر‌به‌فرد» مي‌دانند- که تخيل قوي دارد، بزرگ‌تر از سنش است، دمدمي است و رفتارهاي هيجاني دارد (مثل عشق به رنگ قرمز)- کارمل با بزرگسالاني که «بچه‌ها از نظرشان موش‌هاي مغز فندقي هستند» تحقيرآميز رفتار مي‌کند. بث به ما مي‌گويد که از همان روز تولد کودک به دلش برات شده‌ بود که کارمل را از دست مي‌دهد و حالا که شوهرش، پل، به خاطر زن ديگري رهايش کرده، مراقبت از دخترش بيشتر از قبل تمام فکروذکرش شده- مراقبتي بيش‌ از اندازه و کلافه‌کننده که فقط باعث مي‌شود کارمل بخواهد آزاد باشد يا کارهاي يواشکي کند. روزي بث کارمل را به يک نمايشگاه مي‌برد، اما ناگهان کارمل در بين انبوه جمعيت غرفه‌ کتاب‌فروشي ناپديد مي‌شود. پيرمرد غريبه‌اي به او مي‌گويد که پدربزرگ گمشده‌ اوست و چون مادرش تصادف شديدي کرده، پس قرار است کارمل تا زمان بهبودي مادرش پيش او بماند.

خانم هيمر با رفت‌وبرگشت بين ديدگاه‌ها و تفکرات کارمل و بث، هم داستان را هيجان‌انگيز مي‌کند و هم رابطه‌ پيچيده‌ عشق، وابستگي و دلخوري را که مادر و دختر را به‌هم گره مي‌زند به تصوير مي‌کشد. جدايي آنها نيازشان به همديگر را تأييد مي‌کند، حتي با وجود خاطراتي مبهم از اوقاتي که رابطه‌ پرتنش و آسيب‌پذيري داشتند.

مانند رمان دردناک اما تودرتوي «کودک در زمان» ايان مک‌يووئن، ربودن يک دختر به معناي وقوع همه‌ خطراتي است که مي‌تواند در جهان وجود داشته باشد - حوادث وحشتناکي که فقط در جنگل‌هاي تاريک و ترسناک اتفاق نمي‌افتند، بلکه در زندگي معمولي رخ مي‌دهند، درست همان وقتي که مردم ديگر دارند غذا مي‌خورند يا پنجره‌اي را باز مي‌کنند و يا با بي‌حوصلگي سراغ کارهاي روزمره‌شان مي‌روند.

بث خودش را مقصر ناپديدشدن کارمل مي‌داند. تقلا مي‌کند که او را پيدا کند. تصور مي‌کند که با دخترش دارد حرف مي‌زند و خودش را مجبور مي‌کند که هرروز از جايش بلند شود و خانه را تميز کند - فقط براي اينکه کمي نظم در جهان برقرار کند. نااميدي او و همسرش را که از هم جدا شده بودند به‌هم نزديک مي‌کند - نه به‌عنوان زن و شوهر. فقط در جايگاه پدر و مادري که نمي‌توانند با فقدان فرزندشان کنار بيايند.

در طول سال‌ها روايت‌هاي مختلفي از افسانه‌ «شنل قرمزي» شده؛ بعضي روايت‌ها، که در آن، گرگ بزرگ بدجنس دخترک قهرمان را ‌مي‌بلعد، تمثيلي از قرباني‌شدن است. روايت‌هاي ديگري که در آنها شنل‌قرمزي نجات پيدا مي‌کند يا فرار مي‌کند، قصه‌اي درباره‌ توانمندسازي زنان تعبير مي‌شود. شنل‌قرمزي به‌خاطر پيروزشدن در برابر گرگ و به‌علت مصيبتي که کشيده، دوباره به‌عنوان زن متولد مي‌شود. درمورد «دختر پالتو قرمز» بيشترين دلهره‌اي که خانم هيمر ايجاد مي‌کند روان‌شناختي است - مساله فقط پيداشدن يا نجات‌يافتن کارمل نيست، بلکه اين است که چطور اين دختر باهوش اما آسيب‌پذير مي‌تواند هويت و پيشينه‌ خود را درطول سال‌هاي اسارت حفظ ‌کند.

نام کتاب: دختر پالتو قرمز

نويسنده: کيت هيمر

مترجم: مريم مفتاحي

ناشر: ثالث

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی