دقت کردهايد زندگيهايمان شده مجلس ترحيم؟ يا درحال تسليت گفتن هستيم و براي بازماندگان صبر آرزو ميکنيم يا از محاسن اخلاقي«آن سفر کرده» ميگوييم و افسوس ميخوريم که جوان بود و رشيد بود و عالمي و محبوبي و... يا در سکوت براي هم سرتکان ميدهيم که «خدا نصيب نکند.« عدهاي به خوردن حلوا و خرما مشغولند و براي پيشي گرفتن از هم در کارزار خوراکي مجاني، جوان و رشيدي را زير دست و پا مرحوم ميکنند، برخي دستمال تا ميکنند براي جيب راست و چپ که لابد درجاي ديگري به کار تعريقي بيايد.در اين ميان پُست و سِمتي هم براي عدهاي جور شده. از او که نايلون ميدهد که کفشهايت را در آن بيندازي، تا او که از غفلتت استفاده ميکند و کفش جامانده را قاپ ميزند. مجالس مردانه هميشه رسميت بيشتري دارد. کت و شلواري و نهايت بوي جورابي که نمک اين محافل است و خيلي که مرتب و مقيد به ظاهر باشي ميتواني جلوي در ايستاده از مدعوين استقبال کني که از طرفي خط اتوي هندوانهبُرِ شلوارت از دست نرود و از طرفي آمد و شد ديگران را هم از در پشتي رصد کني که هم فال هست و هم تماشا! در محفل زنانه اما اوضاع فرق ميکند.فضا سنگين است.براي باز شدن راه بايد بچه را هُل بدهي و از بين تنهاي خسته راهي باز کني و زمين يکسر پوشيده از قوارههاي مشکي مختلف (حتي مشکي هم درجهبندي دارد) و جلوي هر کومهيِ مشکي، کودکي نشسته و با چشمان هراسان بالا را نگاه ميکند، همانجايي که محل تلاقي صورتها و در آغوش کشيدنهاي حينِ ورود است. همهمه گنگي سرتاسر سالن را پر کرده و همه اميدوار به لحظه تشرف و درنهايت خروجي فاتحانه هستند و باز فردا روز از نو... .و اما مژده اينکه اگر اهل در اوج ماندن باشي، اين روزها بهترين زمان براي مردن و جاودانه شدن است، که قول ميدهم ماندنت فقط به اضمحلال کشاندن يادت است و بس. همين روزها که هنوز اشتباهي از تو سرنزده وقت رفتن است، قبل از اينکه خشونتهاي مجازي دامنگير آرزوهاي به منصه ظهور رسيدهات شود.. . از بازخواني کاري و بياحترامي به ساحت فلان استاد گرفته تا سکوت نابجا و عدمحمايتت از هشتگي! ميگويم همين روزها وقت مردن است باور کنيد. زمين، به تمامي در قرنطينه به سر ميبرد و چشمانداز شگفتانگيزي درهيچ کجاي دنيا متصور نيست. که اگر باشد هم، اقتصادِ گل و بلبل اجازهاش را نميدهد. اينها همه تنها فرازهايي از مزاياي فرديِ کوچِ بهنگامِ شماست و اگر ازاحوالات خانواده خواسته باشيد، نه مسجد و مجلس ترحيمي، نه مشايعت و يادبودي.نه....وسيله اياب و ذهاب از در منزل مرحوم و نه بعد از خاکسپاري به صرف نهار درخدمت هستيم و نه به همين مناسبت سوم و هفتم وچهلم و... .خلاصه که ميشود در خلوتِ خود، پيژامهاي پوشيد و از روي بالکن به افق دوردست خيره شد و به ياد سجاياي اخلاقيِ «تازه درگذشته» قطره اشکي روي گلبرگهاي حُسن يوسف افشاند. همه اينها را گفتم که فراخواني بدهم و دعوت کنم از تمام عزيزاني که کرونا گرفتهاند، ما را بينصيب نگذارند و به آغوشي مهمانمان کنند.باشد که با يک بيماري جديد و مُدِ روز دارفاني را وداع کنيم.