آرايشگاه را با خاطر مکدر باز کردم. به گفته دولت امروز زدن ماسک اجباري بود، اما از هر چهار نفري که از خانه تا آرايشگاه ديدم، دو نفر که ماسک نزده بودند، يک نفر هم ماسکش را اشتباه زده بود، آن يک نفري هم که ماسک داشت و آن را درست زده بود، بين سه نفر ديگر گرفتار شده بود.
به محض اينکه کرکره آرايشگاه را بردم بالا، عليرضا افتخاري پريد داخل!
افتخاري: وقت داري منو اصلاح کني؟
من: به به! چه عجب... زودتر از اينها منتظرت بودم عليرضا جون! بعععله وقتم داريم، بفرما!
افتخاري روي صندلي اصلاح نشستم، پيشبندش را بستم. افتخاري انگار از چيزي ناراحت بود.
افتخاري: اين چه رفتاري بود که با مردم داشتن؟
من: کي؟ کجا؟
افتخاري: همين سر مراسم فوت شجريان! اين کارها درست نيست... .
عصباني شدم، پيشبندش را باز کردم.
من: داداش تو وقتي خودت خودتو اصلاح کردي، واسه چي اومدي اينجا وقت منو ميگيري؟ به اين قشنگي هم اصلاح کردي. بفرما! ايستادن بيجا هم مانع کسب است.
افتخاري که ناراحت بود و سرش را به نشانه افسوس تکان ميداد از آرايشگاه خارج شد و عبدالرضا داوري وارد آرايشگاه شد.
داوري: من چون موهام کمپشته بين مريض حسابم کن!
من: شما که چيزي توي سرت باقي نذاشتي که من اصلاحت کنم باباجان!
داوري بدون توجه به حرفهايم روي صندلي نشست، عينکش را برداشت، پيشبند را بست و مثل تمام اهالي دولت احمدينژاد با لبخند از توي آينه نگاهم کرد.
داوري: براي تشييع شجريان در بهشت زهرا، 250 تا 300 نفر حاضر شدند.
من: به نظرم با اينکه کمپشته، اما يهکم بيشتر بايد اصلاح بشيد!
داوري با انگشتان دستش شروع به محاسبه کرد و يک دقيقه بعد دوباره به ادامه حرفهايش پرداخت.
داوري: گورستان بهشت زهرا در بين مناطق، 15، 16، 19 و 20 تهران با بيش از دو ميليون نفر جمعيت قرار دارد.
من: به نظرم بيشتر اصلاح کنيم... خب؟ ميگفتيد!
داوري: عدمحضور جمعيت در بهشت زهرا حتما نشانه سقوط اجتماعي جريان فکري شجريان است.
من: از ته بزنم؟ هرچي کوتاه ميکنم اونجوري که بايد اصلاح نميشه!
داوري: نه اصلاح کافيه! من اصلا واسه اصلاح نيومدم.اومدم يهجا حرف بزنم! توي خونه دلم داشت ميپوسيد جون تو... .
من: تشريف ميبريد؟
داوري: آره! اما قول ميدم زود برگردم! پول اصلاحمرو بزن به حساب دکتر احمدينژاد!