بستن

استاد شجریان؛ با مردم و برای مردم

استاد شجریان؛ 
با مردم و برای مردم
داریوش پیرنیاکان آهنگساز و نوازنده

آدم‌هايي مثل استاد محمدرضا شجريان يک‌بار به دنيا مي‌آيند. اگر به قول معروف نخواهيم غلو کنيم، و واقعيت را بگوييم، اين‌جور آدم‌ها اينطوري نيست که هميشه به وجود بيايند؛ اينها آدم‌هاي تاريخي‌اي هستند که در يک شرايط تاريخي خاص مي‌آيند و با آن نبوغي که دارند پا به عرصه وجود مي‌گذارند و آن تاثيرات شگرف و ژرفي را که بايد در زمينه کاري خود بگذارند، مي‌گذارند.

محمدرضا شجريان يکي از آن آدم‌هاست که در برهه‌اي با يک شرايط زماني، با آن استعداد و نبوغ ذاتي که داشت به يک قله و به جايي رسيد که ديگر دست‌نيافتني است. اين انکارِ تکامل هم نيست. من نمي‌خواهم چنين چيزي بگويم. هنرمندان خوبي در زمان شجريان بودند، ولي او يک آدم خاص بود. مثل اينکه بگوييم حافظ. غزل‌سراهاي بزرگي هم در زمان حافظ بودند، اما حافظ، حافظ شد يا سعدي ماندگار شد. فردوسي و مولانا و خيام هم. به نظرم شجريان در زمينه موسيقي حافظ است. سعدي است، مولاناست. فردوسي است. تازه من مي‌خواهم بگويم که سال‌ها خواهد گذشت و آن موقع که روي آثار شجريان تحقيق و تطبق بشود باز بزرگي شجريان بيشتر مشخص خواهد داشت.

دغدغه شجريان هم هميشه کارِ درست در زمينه درستِ موسيقي و دروغ‌نگفتن به مردم و با مردم‌بودن بود. هميشه مي‌گفت که ما بايد با مردم باشيم. بعضي وقت‌ها اين تعبيري مي‌شود که او آدم سياسي بود که به نظر من آدم سياسي نبود؛ بلکه هميشه با مردم بود. دغدغه مردم را داشت. من هيچ‌وقت يادم نمي‌رود در يکي از کنسرت‌هاي ما در هامبورگ آلمان، در سالن همهمه‌اي شد و برخي از تماشاچي‌ها هي مي‌رفتند و مي‌آمدند، شجريان ناراحت شد، و از سالن رفت بيرون، و گفت اين چه وضعي است که هي مي‌‌روند بيرون و هي مي‌آيند، من رفتم دنبالش که برگردد، گفت الان بيايم بخوانم دروغي خوانده‌ام. حالم براي خواندن خوب نيست. و شما هم اعلام کن که کنسرت کنسل است و همه هم فردا بروند پولشان را پس بگيرند. در صورتي که نصف برنامه را انجام داده بوديم و پارت دومش مانده بود.

مي‌خواهم بگويم اينقدر به کار خودش اطمينان داشت و اينقدر به مردم احترام مي‌گذاشت و من الان به‌خاطر اينکه نمي‌توانم براي مردم خوب بخوانم، صورت‌سازي کنم، ظاهرسازي کنم و بيايم روي صحنه، اين درست نيست. پول را هم به مردم برگردانديم و به مردم گفتم که آقاي شجريان از اين بي‌نظمي‌ها ناراحت شده‌اند. او مي‌توانست مثلا بيايد تصنيفي هم براي مردم بخواند، اما نمي‌خواست به مردم دروغ بگويد. اين خصلت بزرگي است.

درگذشت ايشان براي تمام مردم ايران و بسياري از مردم جهان دردناک بوده است. هر جاي دنيا را در نظر بگيريد از سفير فرانسه و انگليس گرفته تا يونسکو و... همه دارند ابراز تاسف مي‌کنند. اين نشان مي‌دهد که يک عمر با صداقت زندگي کرد: چه در کار، چه در عملش. براي همين مي‌گويم قله‌اي مي‌شود مثل شجريان، و ماندگار مي‌شود.

به قول مولانا، «چون که صد آيد نود هم پيش ماست» و «صد» اين بخش اخلاق و زندگي با مردمِ شجريان بود و «نود» هم آن کاري که بلد بود. اين است که او مي‌شود يک انسان ماندگار، مثل حافظ، سعدي، مولانا، فردوسي.

من خودم در بهشت زهرا بودم و مي‌ديدم که چه جمعيت زيادي آمده بود. خيلي از مردم بيرون مانده بودند و نتوانستند وارد شوند. خيلي‌هاي ديگر هم هم‌زمان در آرامگاه فردوسي در توس جمع شده‌ بودند؛ جايي که او در آنجا آرام خواهد گرفت.

استاد شجريان هميشه سياقش اين بوده، روشش اين بوده، که با مردم و براي مردم باشد، و بود. از همان موقع که خواننده‌هاي معروف در کاباره مي‌خواندند، شجريان اينجور جاها نرفت. به مردم و اين هنر والا باور داشت. مثلا در سال 88 شرايطي به وجود آمد که آقايي درآمد و به مردم گفت: «خس و خاشاک»، اين حرف ناراحتش کرد و طرف مردم ايستاد و گفت: «من هم از اين مردم هستم. من صداي اين خس و خاشاک هستم.»

هميشه زندگي او اين بود، از اول شروع کاري‌اش تا آخرين روز زندگي‌اش. در زندگي شخصي‌اش هم. مثل زندگي عادي. خودش را اصلا نمي‌گرفت. خاکي بود. مي‌گفت وقتي مردم بهم مي‌گويند «استاد»، اصلا اين را قبول ندارم، من هم يک انسان عادي‌ام و دارم کارم را انجام مي‌دهم. با اينکه با همه آهنگسازها و نوازنده‌ها همکاري مي‌کرد، اما مثل دوتا دوست برخورد مي‌کرد، نه اينکه از بالا نگاه کند. مثل همه مردم زندگي مي‌کرد. خودش را بالاتر از مردم نمي‌دانست؛ همانظور که خودش بارها مي‌گفت من خاک پاي اين مردم هستم.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی