به تازگي خط فقر براي هر خانوار چهارنفري، 10ميليون تومان اعلام شده است.
نکته اول: اين فاجعه به قدري تکاندهنده بود که حتي دولت قبلي هم خودش را اندازه اين حرفا نميبيند که مسئوليتش را به عهده بگيرد.
نکته دوم: اتفاق خوشحالکننده اينجا است که ديگر طبقات اجتماعي و تفکيک کردن قشرهاي جامعه، معناي سابق خود را از دست داده و به لطف مسئولين، اکثريت کشور، همگي به دور هم در زير همکف جمع شدهايم و منتظريم تا وضعيت سفيد بشود، اما مگر اين کشورهاي غربي از خدا بيخبر ميگذارند؟!
نکته سوم: در خوشبينانهترين حالت حقوق هر کارگر درکشور نزديک به سه ميليون تومان است. يعني اگر مسئولين کمي از خدمت کردن دست بکشند، ميتوانند اين فاصله نجومي تا خط فقر را در گينس ثبت جهاني کنند و سرپرستهاي خانوادههاي ايراني را به عنوان شرمندهترين آدمهاي کرهزمين معرفي کنند.
نکته چهارم: با اين خبر، ديگر جمله «بخور و نميري» کارايي خود را در لغتنامه فارسي از دست داد و طبيعتا ديگر چيزي جز همان شيشه آب ليمو و آبغوره در يخچالهايمان پيدا نميشود که با خوردن آن از مرگ خود جلوگيري کنيم!
نکته پنجم: با همه اين تفاصيل، از گوشه کنارها خبر ميرسد که دولت بدونهيچ توجهي به خط فقر و با شعار «روزي را خدا ميرساند» اصرار بر اين دارد که توليد مثل بيشتر و بيشتر شود و اين قشر بدون اعتراض و قانع جامعه هر روز گسترش پيدا کند.