مطلبی با عنوان «مشارکت حداکثری در انتخابات، ضرورت منافع ملی» مورخ 18/6/99 در روزنامه «آرمان ملی» منتشر شد. نکاتی قابل توجه و تعمق پیرامون مطلب مذکور ارائه میشود. مفاهیم متشکل از دو عنصر واقعی(ملموس) و مجازی
( غیرملموس) هستند. مفاهیم در شکل کلمات نوشتاری و گفتاری، مجازی و اما در شکل مضمون، معطوف به امور عینی، ملموس و واقعی هستند. پر بیراه نیست اگر گفته شود برخی فعالان صرفا با کارکرد مجازی مفاهیم آشنایی دارند. «ضرورت ملی» و... معطوف به یک شرایط عینی است. وظیفه کاربران مفاهیم(سیاسی) است تا چگونگی رابطه نهادهای انتخابی(و پدیده انتخابات) را با «ضرورت ملی» در شرایط عینی عرصه سیاسی تبیین کنند. آیا فعالان عرصه سیاسی و مدیریت انتخابی و انتصابی درکی مشترک از چیستی، اهمیت و چرایی مفاهیم انتخابات، منافع، مشارکت، ملی و...دارند؟ آیا تعمق، برنامه و اهداف ملی، بستر کاربرد برخی فعالان از مفاهیمی چون مشارکت، منافع، انتخابات و... که به وفور استفاده میکنند، است؟ عملکرد بهبودخواهان(اصلاحطلب، اعتدل گرا، عدالت خواه و...) دچار یک نقص و تناقض بنیادی است. اجازه دهید این نقص را در قالب یک مثال از روانشناسی کودک بیان کنیم. هنگامی که کودکان به موضوع، شرایط یا امری علاقه وافر دارند، با احساسات و تمایلات شدید صرف نظر از پیامدها، تلاش میکند به هر قیمتی و برخلاف انواع موانع بیرونی به انجام و شرکت در موضوع، علاقه، شرایط و تمایلات خود
بپردازند. در چنین شرایطی اگر افراد بزرگسال(اعضای خانواده یا دیگران) محیط زندگی کودک تلاش کنند کودک را از انجام موضوع مورد علاقهاش منع کنند، کودک دچار آشفتگی هیجانی و افسردگی میشود. در چنین شرایطی رفتار کودک صرفا توسط انواع احساسات کنترل و مدیریت میشود و اینکه هیچگونه تفکر، برنامه یا هدفی در پس رفتار مصرانه کودک نیست. به عبارتی، به این دلیل که ذهن (عقل، منطق، قدرت تحلیل، آینده نگری و...) کودک هنوز رشد(لازم) نکرده است، رفتار کودک تنها مبتنی بر انواع احساسات و نه تفکر ژرف، هدف خاص و برنامهریزی خردمندانه است. با توجه به تجربیات و دستاوردهای بهبودخواهان و علاقه و اصرار برخی از آنها برای حضور در عرصه سیاسی و نهادهای حاکمیتی، میتوان ادعا کرد که عملکرد بسیاری از بهبودخواهان خارج از عرصه تصمیمسازی و تصمیمگیری«نه مبتنی بر تفکر، برنامه، هدف(ملی)، منطق، بلکه برآیند احساسات و علاقه شدید برای حضور در عرصه مدیریت کلان اجرایی» است، چراکه فلسفه انتخابات، مشارکت و نظرخواهی از آحاد شهروندان به منظور انتخاب اندیشهها و راهکارهای مقبول شهروندان برای مدیریت کلان است. ناقل بیان« مشارکت... یک ضرورت ملی» وظیفه اخلاقی
دارد تا ارتباط عینی و کاربردی بیان و اندیشه خود را با فلسفه و پدیده انتخابات تشریح کند. ضرورت؟ ضرورت یک امر مبتنی بر ساختار عرصه فعل و انفعالات اجتماعی از جمله سیاسی است. بدینمعنی که انتخابات بهعنوان یکی از بنیادیترین مولفهها ساختار حکمرانی در جوامعی (آلمان، ژاپن، فرانسه و...) که دموکراسی مستقر میباشد، یک ضرورت تلقی میشود، اما آیا مشارکت در جوامعی (کره شمالی، ونزوئلا، کوبا و...) که فاقد دموکراسی هستند، یک ضرورت ملی تلقی میشود؟ کارآمدی مدیریت کلان(حکمرانی) به معنی تحقق منافع و امنیت ملی، هدف غایی همه شیوههای گوناگون حمکرانی از جمله دموکراسی است. اینکه بنابر شواهد و تجربیات معاصر، عینی و تاریخی، نمیتوان ادعا کرد که دموکراسی تنها یا کاربردیترین شکل تحقق منافع و امنیت ملی در هر جامعه و فرهنگی است. بنیادیترین عامل برای کاربردی و مطلوب بودن، نوع و ساختار حکمرانی، منافع ملی و نه اراده برخی افراد یا جناحها است، بنابراین قبل از اینکه در مورد ضرورت مشارکت یا معرفی یا عدم معرفی کاندیدا در 1400، تصمیمی گرفته شود، «ضروری» است تا تکلیف نهادهای انتخابی مشخص شود. تکلیف بدین معنی که آیا نهادهای انتخابی کارکرد
عملی دارند یا نه؟ آیا نهادهای انتخابی با توجه به فرایند تصمیم سازی و تصمیم گیری در امور کلان میتوانند منعکسکننده نظرات، نیازها، اهداف و پاسخگوی رایدهندگان باشند؟ و... آیا شیوه دیگری بجزء انتخابات بهعنوان یکی از مولفه های ساختار مدیریت کلان مبتنی بر دموکراسی که فاقد بستر بومی است، وجود دارد؟ به بیانی دیگر، آیا شیوه حکمرانی دیگر بجز دموکراسی به منظور تحقق منافع و امنیت پایدار ملی وجود دارد؟ آیا شیوه حکمرانی دیگری بجز دموکراسی وجود دارد که بتواند میلیونها شهروند گرفتار در انواع چالشهای غیرعقلانی و غیرانسانی را برهاند؟ و... یقینا برخی مخالف این گفته خواهند بود، اما واقع امر این است که بیاناتی چون «مشارکت... یک ضرورت ملی»، یا «گفتمان اصلاحطلبی را نباید تغییر داد»، حاکی از بنبست اندیشه و تحلیل ناشی از افسردگی سیاسی است.