از تیمورتاش تا قوامالسلطنه
علیه خویش
دکتر باقر عاقلی (1392-1308)، حقوقدان، نویسنده، روزنامهنگار و مورخ معاصر و آنطور که زندهیاد محمدابراهیم باستانیپاریزی او را «آگاهترین و مطلعترین مورخ معاصر در زمینه شناخت رجال ایران در عصر قاجار و پهلوی» خوانده، در کتابهایش هرآنچه بر ایران در تاریخ معاصر از مشروطه تا دوران پهلوی رفته را روایت میکند. او در «نخستوزیران ایران: از مشیرالدوله تا بختیار» سرگذشت هفت دهه از تاریخ ایران را روایت میکند؛ روایتی که او پیشتر در کتاب دیگرش «روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب» آن را پی گرفته بود، و در دو کتاب دیگرش «تیمورتاش» و «قوامالسلطنه» سرگذشت دو نفر از چهرههای تاثیرگذار تاریخ معاصر ایران در دوره پهلوی اول و دوم. همه این کتابها از سوی نشر بدرقه جاویدان منتشر شده است.
نویسنده فقید کتاب، مهارت بالایی در نگارش آثار زندگینامهای و شرححالی دارد و بهخصوص آگاهیهای فراوان و مستندی درباره نخبگان سیاسی ایران. از این حیث کتابهای او منبع جامع و قابل اطمینانی برای همه محققان و پژوهشگران تاریخ معاصر ایران است، ضمن آنکه رویکرد نخبهگرای کتابهایش و تاکیدش بر روایت زندگی و اقدامات شخصیتها، به آنها وجه عامهپسند و جذابی نیز داده و مخاطب عمومی و علاقهمند میتواند آن را از ابتدا تا انتها به هدف مروری بر مهمترین رویدادها و شخصیتهای مهم تاریخ ایران بخواند.
دکتر عاقلی در کتاب «تیمورتاش» در این کتاب تلاش میکند حضور او در صحنه سیاست ایران را واکاوی کند. عبدالحسین تیمورتاش، ملقب به سردار معززالملک و سردار معظم خراسانی، دولتمرد ایرانی دورههای قاجار و پهلوی بود. تیمورتاش از کسانی بود که در برانداختن قاجارها و برآوردن پهلویها کوشش بسیار کرد. در دوره رضاشاه نخستین وزیر دربار بود و نقش مهمی در سیاست خارجی ایران بازی کرد. چند سال بعد مورد غصب رضاشاه واقع شد و در ۱۳۱۲ در زندان قصر کشته شد.
«قوامالسطنه» شرح زندگانی پرفرازونشیب میرزا احمدخان قوامالسلطنه، سیاستمدار دوره قاجار و پهلوی است. کتاب از سه بخش تشکیل شده و نویسنده در بخش نخست به قوامالسلطنه قبل از مشروطیت، قوامالسلطنه بعد از مشروطیت، قوامالسلطنه فرمانروای کل خراسان و سیستان، برکناری سید ضیاالدین و رییسالوزرایی قوامالسلطنه، و رئیسالوزرایی دوم قوامالسلطنه میپردازد. بخش دوم به بررسی حیات سیاسی قوامالسلطنه در دوره پهلوی اختصاص دارد: قوامالسلطنه وارد میدان شد، نخستوزیری چهارم قوامالسلطنه، و پنجمین نخستوزیری قوامالسلطنه. در بخش سوم نیز تعلیقات و اسناد آمده است.
وقتی قوامالسلطنه برای نخستینبار محمدرضا پهلوی را در مقام یک پادشاه دید به او گفت: «ماشاءا... چقدر بزرگ شدهاید!» بیست سال پیش از آن، در سالهای آخر سلطنت احمدشاه، قوام نخستوزیر و رضاخان (سردار سپه) وزیر جنگِ کابینه او بود، محمدرضا نیز کودکِ سه یا چهارسالهای سرگرم بازیهای کودکانه بود که گاهی همراه پدرش او را میدید. آن روز قوام، مثل خیلی از سیاست مردان کارکشته بازمانده از دوره قاجار، که پهلویها را با تحقیر نگاه میکردند، با تفرعن جوانی و خامی شاه را که تازه بر تخت نشسته بود، به او یادآوری کرد.
بعدها وقتی قوام نخستوزیر محمدرضا شاه شد، همواره رابطه سردی بین آنها برقرار بود، سیاستمدارِ استخوانخردکرده، خوش نداشت شاه جوان را در میدان سیاست به بازی بگیرد. بعد از سه ماه که هیچ سراغی از شاه نگرفته بود، بهطور خصوصی گلهگذاری شاه را به گوش قوام رساندند که لااقل برای حفظ ظاهر هم که شده سری به شاه بزند.
این ماجرا مربوط به آغاز حکومت محمدرضا پهلوی بود یعنی زمانی که او خود را شاهی دموکرات و پایبند به اصول مشروطه نشان میداد. بعد از واقعه سال ۱۳۲۷ و تیراندازی به شاه در دانشگاه تهران که نخستین گامها، با تغییر برخی اصول قانون مشروطه، برای متمرکزکردن قدرت در دست شاه برداشته شد، قوام نخستین کسی بود که طی نامهای به شاه نوشت که رضاشاه با رضاشاهیاش، هیچگاه به خود اجازه نداد دست در قوانین مشروطه ببرد! در ادامه این نامه نیز از عواقب ناگوار چنین کاری در آینده خبر داد. البته خود قوام آنقدر زنده نماند که درستی پیشبینیاش را درباره ادامه چنین رویهای در حکومت شاه ببیند.
چند سال پیش از این ماجرا، در برههای حساس در تاریخ معاصر، قوام فرصت آن را یافت تا نقش منجی این ایران را در ماجرای دستاندازی و زیادهخواهی همسایه شمالیاش بازی کند. حکایتی پرفرازونشیب که از آن به عنوان نقطه قوت اصلی کارنامه سیاسی قوام یاد میشود.
کتاب «قوامالسطنه» داستان پرفرازونشیب یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین شخصیتهایی است که بیش از چند دهه در سیاست ایران نفود و قدرت داشته است و دکتر باقر عاقلی به خوبی توانسته دوران چند دهه حضور او در سیاست ایران را روایت کند.