عدالت به مثابه آنچه گفته شد (به مثابه «انصاف»، به مثابه «تقويت بهرسميتشناسي و نمايندگي و بازتوزيع»، و به مثابه «رفع فقر و انواع تبعيض و فساد و نابرابري») در ميـــان الگوهاي تحققيافته عدالتگستري در ســــــطح جهان به الگوي ســياستهاي سوسيالدمـــوکراتيک در اروپــاي شمالي و غربي نزديــــکتر است. متاسفانه در ايران بســـــياري از نيروهاي سياسي و رسانههايي که گــرايشهاي عدالتطلبانه ندارند در مـــيان الگوهاي تحققيافتــه عدالتخواهي گويي فقط «چپهاي شرقي» را ميشناسند و به تفاوتهاي بـــارزِ مارکسيسم-لنينيسم، کمونيسم، ســـــوسياليسم و سوسياليسمِ دمـــوکراتيک با سوسيالدموکراسي اروپايي توجـــه نميکنند. در الگوي «کمونيسم» که در شوروي، چين، کوبا، لائوس، کره شمالي و ويتنام شمالي با تفاوتهايي محقق شد يک اقتصـــاد کاملا متمرکز که محصول انقلابي پرخشونت بود مسئوليت اصلي کاهش نابرابري اقتصادي را به عهده داشت و تعهدي به صيانت از آزاديهاي اساسي نداشت.
در الـــــگوي «ســـوسياليسم» نـــيز ابزار تـــــوليــــد (از جمله کارخانهها)، ســــــرمايه (از جمله بانکها) و کشاورزي مالکيت دولتــــي دارد و اقتصاد ترکيبي نيست. دولتهاي کمونيستي و سوسياليستي در عمل هم اغلب غيــردموکراتيک، فسادپرور و تخــــريبگر محيط زيست شدند. الگوي «سوسياليسم دموکراتيک» هم گرچه مثل الگوي «سوسيالدموکراسي» به روشهاي دمــوکراتيک و خشونتپرهيز پايبند است، اما برخــلاف سوسيالدموکراسي، تلاش ميکند بازار و سرمايهداري در بلندمدت بهطــــور کلي و در همه حوزهها کــنار گــذارده شود.
الـــــــگوي سوسيالدموکراسي در عدالتگستـري که با همه الگوهاي فوقالذکر تفاوتهاي روشني دارد تاکنون بيش از همه در کشورهاي اسکانديناوي اروپا (الگوي نورديک: دانـمارک، نروژ، سوئد، فنلاند و ايسلند) و در درجه بعدي و به ميـــزان کمتري در آلمان، بريتانيا، کانادا، بلژيک، ايرلند، نيوزلند، ژاپن، فــرانسه، سنگاپور و هنگکنگ محقق شده اســـت. سياستهاي سوسيالدموکراتيک در احــــزاب پيشرو دهها کشور ديگر (از جـــــمله کشورهاي توسعهنيافته) هم محور سياستورزي بوده و بخشي کم يا بيش از اين سياستها در اغلب کشـــورهاي جهان تحقق يافته است.
الگوي ســــوسيالدموکراسي اروپايي در عدالـــتگستري (برخـــلاف الگوهاي پيـــشگفته) 11 ويژگي هـــمزمان دارد (در صـــورت تکامليافته امروز آن در اروپاي شـــمالي و غربي): 1) دمـــوکراتيک است و ضد اقــتدارگرايي و استبداد؛ 2) همزمان به طبقه متوسط و طبقـــه کارگر و کمبرخوردار (گـــروههاي مياني و فرودســـت) توجه مــيکند و ميکوشد هر دو را نمايندگي کند (برخلاف احزاب کمونيستي و بلوک شرق سابق که صرفا بهدنبال نمايندگي طبقه کارگر اند)؛ 3) اصلاحطلبانه است و نه انقلابي؛ 4) نظام اقتصادي مطلوبش ترکيبي است (هم از مکانيزم بازار در برخي حوزهها بهره ميگيرد و هم از آموزش باکيفيت رايگان همگاني و بيمه درماني همگاني و مداخله دولت براي تنظيم بازار، پيشگيري از شکست بازار، بازتوزيع ثروت و حمايت از ضعيفترين شهروندان دفاع ميکند. سوسيالدموکراسي ميکوشد هم بخش بازار/خصوصيِ اقتصاد را شفاف و کارآ و رقابتي و بدون انحصار کند و هم بخش دولتي اقتصاد را کارآ و شفاف و بدون انواع تبعيض و فساد سازد)؛5) خشونتپرهيز است و ملتزم به حقــوق بشر؛ 6) توسعهگرا است (البته توسعهاي عادلانه، پايدار، متوازن، همهجانبه، شمولگرا و مشـــارکتي)؛ 7) صلحگرا است؛ 8) علاوه بر رفع فقر و لزوم بازتوزيع عــــادلانه ثروت، به کاهش فساد و رفع انواع تبعيض جنسيتي، ديني، نژادي و سياسي و صـــــيانت از محيط زيست هم توجه ويــــژه دارد؛ 9) عــــلاوه بر توجه به کاهش نابرابريها، به صيانت از آزاديهاي اساسي سياسي و اجتماعي و حقوق بنيادين هـــمه شهروندان (ليبراليسم سياسي) هم توجــــه ويژه دارد؛ 10) آموزش و سلامت و تامين نيازهاي اوليـــه را «حق عمومي» ميداند و نه «کالاي خريدني»؛ 11) همزمان هم به «توانمندسازي نهادهاي حاکميتي» (از جمله اصــلاح قوانين و افزايش کارايي دولتِ ملي) و هم «توانمندسازي جامعه» (از جمله احزاب، سنديکاها، رسانههاي مستقل و جنبشهاي اجتماعي جديد) توجه دارد. اين ويژگيهاي 11گانه سوسيالدموکراسي اروپايي امروز و الگوي نورديک آن را به بهترين الگوي تاکنونتحققيافته «داد»خواهي و عدالت (به معـــــــنايي که گفته شد) تبديل ميکند و با بــــــينش و منش سياسي «اصلاحطلبان دادخواه» در ايران هم سازگارتر است.