حداد عادل عليه فتاح بيانيه نوشت
پايان ماه عسل اصولگرايان
اختلافات در جريان راست وارد فاز جديدي شد
آرمان ملي- اميد کاجيان: اين روزها در خيمه اصولگرايان، اتفاقاتي عجيب در حال رخ دادن است. چهره هاي شاخص اين جريان که روزي روزگاري يا کانديداي رياست جمهوري بودند و يا سوداي چنين جايگاهي را در سر مي پرورانند به افشاگري عليه يکديگر مشغولند. افشاگريهايي از جنس مسائل مالي. جريان راست که مسرور از انتخابات مجلس يازدهم، بر طبل شادانه ميکوفت و قدرت را در عرصههاي مختلف از آن خود ميدانست اکنون در عالم بي رقيبي، خود رقيب خود شده است تا جاييکه چهرههايش حالا پته يکديگر را روي آب مي ريزند. در اين ميان اما دو ماجرا بيشتر از همه بر سر زبان ها افتاده است. نخست ماجراي ميان مصطفي ميرسليم و البته محمد باقر قاليباف دو نامزد انتخاباتي رياست جمهوري سال 96 و دو نماينده امروز مجلس. ميرسليم و قاليباف که البته در جنگ قدرت پارلمان نيز با يکديکر بر سر کرسي رياست مجلس به رقابت پرداختند اکنون کاررا به جايي رساندند که ديگر هيچ دوستي نمي توان ميان آن ها متصور بود . ماجراي رشوه 65 ميليارد توماني به يک رئيس کميسيون مجلس براي جلوگيري از تحقيق و تفحص در مورد دوران شهرداري قاليباف که به کرات از زبان ميرسليم شنيده شد، موضوع را به شکايت قاليباف از وي کشاند. با اين حال ميرسليم بر موضع خود ماند و وقتي به او گفتند اين اظهاراتش به شکاف ميان جريان اصولگرايي انجاميده است پاسخ داد: «مقابله با فساد امري وجداني و فراتر از گرايشهاي سياسي است. هر ايراني متعهد به انقلاب بايد براي آن کمر همت ببندد و الا نه از تاک نشان ماند و نه از تاکنشان.» کشمکش ميان ميرسليم و قاليباف دو چهره نامي اصولگرا که خود را در قامت رياست جمهوري و دو سال بعد رياست مجلس ميديدند همه داستان نيست.
داستان دوم
بلکه داستان دوم در خصوص دعواي پرويز فتاح رئيس بنياد مستضعفان و غلامعلي حداد عادل است. غلامعلي حداد عادل که رياست شوراي ائتلاف نيروهاي انقلاب اسلامي -يعني همان شانا را که جايگزين جمنا شده است - برعهده دارد وارد حواشي شده. اختلافات او با پرويز فتاح رئيس بنياد مستضعفان به زماني بر مي گردد که فرزند فتاح در توئيتي خبر از اين داد که مدارس غيرانتفاعي حداد عادل متعلق به بنياد مستضعفان است و تاکنون اجارهاي بابت آن به اين بنياد پرداخت نشده است. او در اين توئيت نوشت: «مدرسه آقاي حداد عادل براي بنياد مستضعفان است که سالهاست اجارهاي بابت آن پرداخت نشده، حتي به بهانه آن زميني از آقاي... خريداري و تغيير کاربري داده شده است...و ادامه ماجرا.» اما ريشه اين اختلافات زماني دوباره از نو سر باز کرد که فتاح اخيرا درگفتوگويي تلويزيوني حداد عادل را مورد حمله قرارداد و گفت:« زميني که آقاي حداد عادل در منطقه فرشته براي مدرسه گرفتهاند اجارهاش به روز نيست. ساختمان مدرسه فرهنگ را آقاي حداد عادل در منطقه فرشته تهران گرفتهاند که البته اجاره آن به روز هم نبوده، آقاي حداد عادل بايد يا اجاره به روز پرداخت کنند يا زمين را به بنياد پس بدهند.» وي اضافه کرد:«آقاي حداد عادل 8 هزار متر زمين هم در منطقه هروي به ارزش 400 ميليارد تومان را به بنياد پس دادند قرار بود ايشان در آنجا مدرسه اي بسازند که مجوزهاي آن توسط شهرداري صادر نشد.» حالا همين اظهارات باعث واکنش روزگذشته حدادعادل دراينباره شده است و عادل را به انتشار بيانيه بلند بالا وادار ساخته است وي در بخشي ازاين بيانيه نوشته است:«آقاي فتاح بنده از شما ميپرسم آيا نميدانستيد که مدرسه فرهنگ بعد از اطلاع مقام معظم رهبري از وضع نابهنجار رشته علوم انساني در آموزش و پرورش با توصيه مؤکد ايشان براي احياي اين رشته ايجاد شده است آقاي فتاح، شما به جز اينکه به مردم بگوييد که چرا و از سوي چه مرجعي و با توجه به چه واقعيتهايي آن خانه و زمين در اختيار مدرسه فرهنگ قرار گرفته با يک بيان تبليغاتي تحريکآميز در تلويزيوني براي خوشنام کردن خودتان ما را بدنام و متهم به تصرف در بيتالمال ميکنيد... آقاي فتاح؛ شما با بردن نام حداد عادل و ذکر اينکه قطعه زميني از بنياد به قيمت بيش از 400 ميليارد تومان در اختيار مدرسه فرهنگ بوده که به تازگي آن را برگرداندهاند و ديگر اينکه خانهاي با قيمت 200 ميليارد در اختيار دارند که بايد برگردانند دو شبهه ايجاد کردهايد. 1- اينکه در سالهاي گذشته هرج و مرج کاملي بر بنياد حاکم بوده و حالا فتاح فرشته نجات شده است. 2-حدادعادل براي مدرسه شخصي خود و املاک متعلق به مستضعفان دستاندازي کرده است.» البته که اختلافات اصولگرايان بايکديگر مسبوق به سابقه است و به سالها قبلتر از اين بر ميگردد. اولين جرقههاي اختلاف و انشعاب در اصولگرايان از همان وقتي که آنها همه تلاششان را به کار بردند تا احمدينژاد را از خود جداکنند زده شد، احمدي نژادي که زاييده و دستپرورده اصولگرايان بود، حالا يک دردسر برايشان به شمار ميرفت و اين شد که هرجايي که از ائتلاف اصولگرايان سخن گفته ميشد اين طيف فغان سر ميدادو يادآوري ميکرد که قرار نيست احمدينژاد در زمره ما و ائتلافمان قرار بگيرد. اصولگرايان سنتي را عمدتا با سه جريان جمعيت ايثارگران، حزب موتلفه اسلامي و جبهه پايداري ميشناختند. سه جرياني که البته رهبران مذهبي خاص خودشان را داشتند؛ مانند آيت ا... يزدي، يا آيتا... مصباح. جدايي «موتلفهايها» از خط مشي احمدينژاد و تلاششان در تبري جستن از او، حساب جبهه پايداري را که گرايشهاي ويژه و وفادار مآبانه تري به رئيس دولت سابق داشت از موتلفه جدا کرد. در اين بين کساني هم که به جمعيت ايثارگران وابسته بودند بيش از آنکه به جبهه کاملا متمرکزي وابسته باشند، گاه به سمت جبهه پايداري و گاه به سمت گروهي که اين روزها به نام اصولگرايان ميانه ميشناسيم گرايش پيدا ميکردند. جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين نيز همواره دراين که بتوانند تصميم نهايي و واحد در هنگامههاي انتخابات بگيرند با مشکل روبهرو بوده است. دراين ميان سازوکارهاي انتخاباتي ساليان اخير در ميان اصولگرايان نيز بيانگر اين اختلافات و شکستها براي ايجاد وحدت است، جبهههايي مانند يکتا و بعد از آن سازو کار جمنا نمونه بارزي از اين شکستهاي استراتژيک در وحدتسازي است. اصولگرايان به دليل اختلافات درون جرياني نتوانستند جمنا را به جايي برسانند و از همين رو سپس سازو کار جديدي تشکيل دادند با عنوان شانا. در ميان همه اينها ناگهان کسي مانند قاليباف جرياني به نام نئو اصولگرايي را بر سر زبانها انداخت که از اساس خود شکافي جدا گانه درميان همه اصولگرايان ايجاد کرد پرواضح است که قاليباف با چنين عنواني تلاش دارد خود را تافته اي جدا بافته از اصولگرايان معرفي کند و خويش را فراتر از جريان اصولگراي سنتي امثال سيدمصطفي ميرسليم بداند، شايد همين امر امروز کليد اختلافات طرفين را زد. با همه اينها اصولگرايان به لطف عدم مشارکت مردم در انتخابات 98 و ردصلاحيتهاي گسترده اصلاحطلبان تمام و کمال به مجلس يازدهم راه يافتند و شايد در توهم پيروزي تصور ميکردند همه چيز خوب است. اما اين روزها بيش از هر زمان ديگري مشخص است که جناح اصولگرا با عدم تفاهم در تصميمگيري مواجه شده به نظر ميآيد اين روند با نزديکتر شدن به ايام انتخابات 1400 و جدي شدن رقابتهاي سياسي با شدت وحدت بيشتري افزايش يابد اما جنس اين اختلافات نيز تغيير پيدا کرده است.
فاز جديد اختلافات اصولگرايان
آنچه که اختلافات امروز اصولگرايان را وارد فازتازهتري کرده است و به نوعي آن را متفاوت با همه اين سالها ميکند اين است که ظاهرا نبرد بر سر قدرت، کشمکشهاي درون جناحي و حزبي را به رسوايي و افشاگريهاي شخصي تبديل کرده و چه عجيب که بزرگترين نامهاي اصولگرايي در راس اين افشاگري ها عليه يکديگرند و از اسرار هم پرده برميدارند. تا جاييکه اينبار در محاکم قضائي به دنبال خط و نشانهاي سياسي عليه هم هستند و بيانيههاي شديداللحنشان عليه هم جناحيهاي خودشان است. اتفاقات امروز در جريان سياسي اصولگرايان بيش از هر زمان ديگري بيانگر پايان ماه عسل اصولگراياني است که ميپنداشتند در ميدان بيرقيب ميتوانند بتازند.