بستن

آندره مکين؛ از روسيه تا فرانسه

آندره مکين؛


از روسيه تا فرانسه
حدیثه عباسی مترجم

موسيقي يک زندگي

کار آندره مکين مقايسه‌هاي شايسته‌اي را با ناباکوف، چخوف، حتي پروست برمي‌انگيزد: اما اين ولتر است که اين کتاب را به ياد مي‌آورد؛ زيرا از لحاظ طول و لحن، و همچنين در ترکيب آن، پيوندهاي قابل‌توجهي با چندبخشي و فلسفه دارد.

«موسيقي يک زندگي» (2001) در اصل به زبان فرانسوي مانند ديگر رمان‌هاي مکين نوشته شده، داستان با شروع راوي‌ در جايي در اورال هنگام کولاک در انتظار يک قطار به‌تاخيرافتاده، آغاز مي‌شود.

صحنه ايستگاه، که با جزئيات قابل‌توجهي شرح داده شده، به‌عنوان يک عالم کوچک از معناي روسي‌بودن ديده مي‌شود. اين يک موضوع تکراري در کار مکين است که در سيبري متولد شده، اما از سال 1987 در فرانسه زندگي مي‌کند.

اين راوي با مشاهده انبوه مردم ناشناس رهگذر با ترکيبي از همدردي و خشم، به روايت شخصيت‌هاي فيلسوف الکساندر زينوويف از روس‌ها به‌عنوان يک گونه فرعي مشخص ياد مي‌کند. پس از اين تفکرات، از پله‌ها بالا مي‌رود تا پيرمردي اشک‌آلود که مقابل يک پيانوي بزرگ نشسته و زماني پيانيست يک کنسرت در حال ساخت بود که او را آلکسي برگ مي‌نامند، ببيند.

اين سرآغاز با رسيدن قطار متاخر مسکو پايان مي‌يابد که آلن برگ و راوي باهم سوار مي‌شوند. سفر پيش‌رو فرصتي براي تعريف يک داستان دست مي‌دهد... ما از دستگيري والدين برگ در سال 1941 در آستانه اولين کنسرت، پرواز متعاقب او، فرض هويت سرباز کشته‌شده روسي در هنگام حمله آلمان، متوجه سرگرداني‌هاي او پس از دوبار زخمي‌شدن، بازگشت احتمالي‌ او به مسکو به‌عنوان راننده ژنرال، و علاقه‌اي که او به استلا، دختر 17ساله ژنرال که در حال يادگيري نواختن پيانو است، مي‌شويم.

زني که منتظر بود

رمان «زني که منتظر بود» (2004) با عذرخواهي از آنچه راوي آن را «نوعي قتل» مي‌خواند، آغاز مي‌شود: کتابي که در ادامه مي‌آيد بر عدم‌کفايت عقل در مواجهه با زندگي و ناتواني آن براي درک وسعت و عمق آنچه هست تمرکز دارد.

اين يک داستان سرگرم‌کننده در مورد عشق، شروع بلوغ، عوارض اخلاقي اختلافات فرهنگي و زندگي شوروي در گوشه شمالي امپراتوري است. در اواسط دهه 1970 در يک دهکده کوچک روسيه در نزديکي درياي سفيد اين راوي که نامش فاش نشده و يک روشنفکر 26 ساله اهل لنينگراد است که با ديد سرشار از تحقير و سرکوبگرانه نسبت به نوشتن گزارش در مورد آداب و رسوم روستايي قبل از ناپديدشدن با عبور از بيوه‌هاي مسن، به ميدان آمده ‌است.

در شهر كوچكي با يك مدرس برجسته 47 ساله به نام ورا روبه‌رو مي‌شود. وقتي ورا 16 ساله بود، نامزدش در جنگ جهاني دوم درگذشت. اين يک ضربه روحي است که او با ميليون‌ها زن اتحاد جماهير شوروي به اشتراک مي‌گذارد. اما ورا، که نام او به معناي «ايمان» است، هنوز منتظر بازگشت اوست. 30 سال بعد، او هنوز در حال نجات خود براي اوست و زندگي‌اش را به يک شب‌زنده‌داري بيهوده تبديل کرده ‌است.

چگونه مي‌توان چنين رفتار شاعرانه عجيب را توضيح داد؟ داستان اين زن چيست؟ وقتي راوي تحقيق خود را انجام مي‌دهد و همزمان از ميان اين روستاها، مطالبي را که براي تحقيق خود از زندگي اتحاد جماهير شوروي جمع مي‌کند، مي‌فهمد که به ورا جذب شده است. داستان زني که منتظر بود درحقيقت کنجکاوي راوي جوان در زندگي شخصي ورا است تا از رازهاي اين عشق و انتظار عجيب سردربياورد. راوي ورا را به حال خود رها نمي‌کند و اين پايداري در کشف رازهاي اين زن کم‌کم رشته صميميت و الفتي ميان آن دو به وجود مي‌آورد. ورا و راوي صميمي مي‌شوند و فرضيات او درباره اينکه او چه کسي است عوض مي‌شود.

به اعتقاد مکين درنهايت هيچ رازي در مورد قهرمان اين رمان وجود ندارد تا فاش شود. حدس و گمان‌هاي راوي فقط براي جداشدن از فشار شکل مي‌گيرد: در آخرين صفحه، نه او و نه خواننده «حقيقت»ِ وجود ورا را بهتر از آغاز نمي‌دانند. اين دو شخصيت شب را باهم سپري مي‌کند. صبح روز بعد، راوي سعي مي‌کند قبل از طلوع آفتاب از شهر بيرون بيايد، ورا ترسيده به او مي‌چسبد. او نبايد نگران باشد. ورا در حال حاضر با قايق خود بيرون است. دور از چسبيدن، او را به سمت درياچه مي‌برد تا قطار خود را بگيرد. بار ديگر او رشته داستاني را که براي او ايجاد کرده از دست داده است. آخرين چيزي که از او مي‌بيند، عبور او از آب است که به سختي توسط مه و تابش خورشيد احاطه شده است.

آندره مکين در اين رمان موفق شده که مضامين خود را به روشي زيبا و خواندني توصيف کند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی