بستن

طنازی کرونا

طنازی کرونا
یاسمن خلیلی‌فرد‌‌‌ د‌‌‌استان‌نویس

معمولا در پي بروز وقايع يا رخدادهاي خاص ملي و جهاني، هنرمندان، فيلمسازان و داستان‌نويسان آن واقعه‌ را دستمايه‌ خلق آثار خود قرار مي‌دهند. شايد بارزترين مصداق بر اين مدعا سال‌هاي جنگ جهاني باشد و آثار بي‌شماري که با آن محوريت خلق شدند. حالا و در کوران شيوع همه‌گيري ويروس «کرونا» نيز برخي از داستان‌نويسان داستان‌هاي خود را پيرامون اين مساله‌ مهلک جهاني مي‌نويسند.

«شب مشوش» داستاني کوتاه از قباد آذرآيين است که از زاويه‌اي متفاوت به سراغ ويروس کرونا رفته است. جدا از مباحث پزشکي، بهداشتي و اقتصادي مرتبط با اين ويروس که به سبب شرايط دشوار زيستي انسان‌ها، عمده توجه‌ها متمرکز آن است، فرديت افراد و زندگي خصوصي و معنوي آنها نيز به‌ شدت تحت‌تأثير پيامدهاي اين همه‌گيري قرار گرفته است. مردِ داستانِ آذرآيين يکي از آسيب‌ديدگان خاموش کرونا است که گرچه اين بيماري به لحاظ جسمي و اقتصادي او را درگير نکرده است، اما با تبعات رواني آن دست‌وپنجه نرم مي‌کند و ظاهرا از اين حيث بسيار لطمه خورده است.

داستان البته لحني آميخته با طنز دارد و خواننده از همان ابتدا متوجه فضاي فانتزي آن مي‌شود، اما مساله داستان، مساله‌اي کاملا جدي و سرپا است. داستان بر پايه‌ ديالوگ جلو مي‌رود و انتخاب گفتاري با لحن متناسب براي گربه و شيوه‌ رد وبدل شدن ديالوگ‌ها ميان مرد و حيوان از انتخاب‌هاي خلاقانه‌ داستان‌نويس است که ضمن انتقال پيام مدنظر او مخاطب را سرحال مي‌کند.

از نقاط متمايزکننده‌ داستان «شب مشوش» نسبت به ديگر داستان‌هايي که در ايام کرونا مي‌خوانيم شايد همين طنازي‌اش باشد. درحالي‌‌که بيشتر نويسندگان با تمرکز بر نيمه‌ تاريک واقعه‌هاي مرتبط با کرونا داستان‌هاي خود را مي‌نويسند، آذرآيين با بهره‌جويي از لحني يله و سرخوش و پرهيز از برجسته‌سازي سياهي‌ها و يأس‌ها داستانش را روايت مي‌کند. تلاش شخصيت اصلي براي دستيابي به درک بهتري نسبت به دنياي گربه‌ها علاوه بر آنکه در جهت رفع کسالت و بي‌کاري او اتفاق مي‌افتد نشان از خودشناسي و دگرشناسي آدم‌ها در اين دوران دارد. افرادي که شايد در شرايط عادي و روزمره از کنار بسياري از وقايع و اتفاقات به راحتي عبور مي‌کردند حالا بر جزئيات و کوچک‌ترين مسائل متمرکز مي‌شوند و سعي بر درک بهتر اتفاقات محيط پيرامونشان دارند و اين مي‌تواند به همان مثبت‌نگري داستان‌نويس بازگردد. درواقع تلاش انسان براي درک و شناخت موجود زنده‌اي که با او همزيستي دارد آن‌هم به واسطه‌ خانه‌نشيني کرونايي مي‌تواند از نقاط مثبت اين همه‌گيري مرگ‌بار باشد! نام گربه‌ داستان «همدم» است و اين خود بر وجه کارکرد آن در داستان دلالت مي‌کند. در تنهايي مرگبار روزهاي کرونا، تنها مونس مرد، همين گربه (به نام همدم) است و همگرايي ميان مرد و گربه‌اش به داستان لطافتي خوشايند بخشيده است.ديالوگ‌ها هوشمندانه و خواندني هستند و شوخي‌هاي جالبي هنگام رد‌وبدل شدن آنها شکل مي‌گيرد.«شب مشوش» همچون يک روزنگار از دنياي کرونازده‌ اين روزهاست که از زاويه‌اي ديگر به اين پديده نگريسته و حاصل ايده‌اي است که هم خنده‌دار است و هم غافلگيرکننده.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی