نام و جايگاه زندهیاد خسرو سينايي در عرصه فرهنگ و هنر ايران زمين آنقدر بلند و معتبر است كه آدمي همچون من كه از نوجواني شيفته آثار مستند او بودهام، با ذوق و شوق به ديدن هر ساختهاش يا خواندن آثار قلمي وي بپردازد. اين كمترين اداي دين نسل ما به كسي است كه در رشد فكريمان تاثير بسياري داشته است.
من مراوده چهل سالهای با خسرو سینایی داشتم، بهویژه در جشنواره رشد، که او بهعنوان داور مهمان ما بود. در همه دورههای جشنواره که من حضور داشتم، لحظههای خوبی را با او سپری میکردیم و از تجربههای او استفاده میکردیم. یکبار یادم هست که در موقع ناهار با او مجادله کوچک مثبتی داشتم درباره فیلم «مرد سومِ» کارل رید. ایشان پیش از آن در تلویزیون در برنامه «هنر هفتم» نظرات غیرمتعارفی زده بود و همین موجب شد که در آن ناهار در اینباره حرف بزنیم.
نگاه سینایی در فیلمهایش مشخص است، نوعی نگاه ناتورالیستی، درحالی که در رئالیسم ما اساسا مجاز هستیم به نفع ایدههایی که در سر داریم دخلوتصرف کنیم. مثلا در «عروس آتش» با یک فضای ناتورالیستی مواجه هستیم و پایان هم با یک بنبست تمام میشود. برای اینکه آقای سینایی آدم پرانرژی و مثبتی بود، اما جای سوال است که چرا در مطرحترین فیلمش «عروس آتش»، این نگاه تلخ را داشته است؟
در «مرد سوم» نظرش این بود که این نوع فیلم جعلی است. اگر فیلمهای کلاسیک را با نگاه امروزی بررسی کنیم به لحاظ داستانی ممکن است پرایراد برسند، اما آن روز بحث این بود که آن سینمایی که الان است (بین رئالسیم و ناتورالیسم در نوسان) آن نوع نگاه وجود نداشته است.
اشارهام به این قصیه این بود که اینقدر توجه و دقت داشت که در همه آثار مستند و داستانیاش هم متجلی شده. از اولین اثر بلند سینماییاش «زنده باد» که درباره انقلاب است تا واپسین فیلمی که ساخت که یک فیلم جنگی بود که مورد استقبال هم واقع نشد، ما شاهد این نگاه و طرز تفکر ایرانی و شرقی هستیم.
خسر سینایی قبلا از اینکه شاعر و موسیقیدان باشد، که بود؛ قبل از اینکه نمایشنامهنویس باشد، که بود؛ فیلمساز است و در زمینه فیلمسازی بیشتر مستندسازی درجه یک بود. البته در عرصه سینما که فیلمهای بسیار ارزشمندی دارد از جمله «عروس آتش» که فیلم درجه یکی است. و فیلم «گفتوگو با سایه» که درباره صادق هدایت است. باید گفت که در عرصه تجارت و اقتصاد، تنها فیلم موفق ایشان همان «عروس آتش» بود که با استقبال گسترده مردم روبهرو شد و دلیلش هم موضوع خاصی بود که اولینبار در آن مطرح شده بود. ما در سرزمینی زندگی میکنیم که در آن تنوع فرهنگی وجود دارد این خردهفرهنگها که در گوشهوکنار میبینیم دچار دگماتیسم است و جامعه اگر بخوهد به سرمنزل مقصود برسد باید با این دگماتیسمها را تعدیل کند. میدانیم که فیلم درباره نوعی تعصب قومی است که در بخشی از جنوب رایج است و فیلم بسیار موشکافه و دقیق به موضوع ازدواجهای فامیلی پرداخته است و به این دلیل مورد استقبال واقع شد: هم از ظرف نخبگان جامعه هم مخاطبان عام.
در زمینه مستندسازی، یکی از بزرگترین مستندسازان ایران است. وقتی به کارنامه پربار او نگاه میکنیم بیش از بیست فیلم درجه یک مستند است که هر کدامش گوشهای از فرهنگ و هنر و ادب ایران زمین را به خوبی تصویر کرده است؛ چراکه گنجینه بسیار ارزشمندی است تاریخ و فرهنگ و هنر این سرزمین.
جدا از وجه سینمایی خسرو سینایی که بخش عظیم کارنامه او را دربرمیگیرد، وجه ادبی او نیز هست که در طول این پنح شش دهه با او بوده. از سال 42 که اولین مجموعهشعرش را منتشر کرد تا در دهه نود که دومین مجموعهشعرش را.
«ترانه شاپركهاي سفيد» دربرگيرنده تجربههاي شعري سینایی از اوايل دهه 1330 تا سال 1390 است. بلندترين سروده اين مجموعه با عنوان «تاولهاي لجن» كه سال 1342 در وين اتريش و در يك كليسا سروده شده با قدرت تصويرسازي بيشتر: «درون كلبه خامش بود و ترسآور/ فضايي زندگيكُش، نيستيآور/ كه هر كنجي از آن را بوي گند لاشه ميانباشت/ كه فرياد مگسهايي كه در چنگال سخت عنكبوتان رنج ميبردند/ به سقف چلچراغ ترس ميآويخت/ كه از ديوارهايش نكبت و بيچارگي ميريخت» كه نشان ميدهد سينايي در اين سروده و ديگر سرودههايش در آن سالها كه تكوتنها مقيم غربت بوده، سرايش را دستاويزي براي غبله بر تنهايي و انزواي خود قرار داده. البته هرچه پيشتر ميآييم، هم به لحاظ زبان و هم از نظر ايماژهايي كه به كار گرفته، پختهتر و جذابتر ميشوند. اما هنوز مانده تا سينايي به شعر برسد و خود را از قيد موزون و مقفابودن جملاتش برهاند. اين اتفاق كم و بيش در مجموعه بعدی او با عنوان «اتاق صورتي» كه در برگيرنده سرودههاي او در يكيدو دهه اخير است افتاده و در جاهايي ما با سيناييِ شاعر روبهروييم.