در نقد مقاله آقاي عباس عبدي
در نقد مخالفت با قرارداد 25 ساله
ادامه از صفحه 1/ ... اتفاقا يکي از مزيتهاي قراردادهاي خارجي اين است که آنها مستقيم در پروژه هزينه ميکنند. اينگونه نيست که مثلا در قالب بودجه ايران گاهي مجلس بودجه تصويب ميکند و به يک وزارتخانه يا يک سازمان ميدهد و سازمان در جاي ديگر هزينه ميکند. از جمله خوبيهاي قراردادهاي بينالمللي اين است که محل هزينه مشخص است. به عنوان مثال، همين طرح فاضلاب شهر تهران وقتي از منابع بانک جهاني استفاده شده، مکان هزينهاش مشخص است. قرار نيست آنها به ايران وام بدهند و دولت ايران وام را بگيرد و در بودجه هزينه بکند. لذا اين استدلال درستي نيست. اما اينکه گفته ميشود اين بدترين زمان ممکن است! اتفاقا اين بدترين زمان ممکن نيست، بهترين زمان ممکن است. به خاطر اينکه اساسا امسال مفاد اين قرارداد 25ساله، نهايي نشده. مبناي اين مفاد دقيقا در همان ماه اول بعد از برجام، وقتي رئيسجمهور چين آمد، گذاشته شد و بخش عمده کارهايش در همان سال 94 انجام شد لذا در بهترين فرصت بعد از برجام بود.کشور در موضع قدرت بود و از اينکه بگذريم آيا ايران فقط با چين قرارداد 25 ساله امضا کرده؟ آيا قرارداد بين ايران و پاکستان و هند، خط لوله گاز که خط صلح نام گرفت، مگر همين چند سال پيش انجام نشد؟ چرا آن اجرايي نشد؟ آيا خط لوله گاز به ترکيه مگر 10 سال پيش انجام نشد، چرا آن نهايي نشد؟ آيا خط سوآپ نفت قزاقستان از طريق بندر نکا آغاز ولي به دلايل مختلف متوقف شد، مال دو دهه اخير نيست، چرا نهايي نشد؟ پنبه ترکمنستان که از مرز اينچه برون گلستان به بندرعباس آمد چرا بعدا متوقف شد؟آيا خط باکو به جيحان در حال حاضر اجرايي نشده؟ آيا با همه کشورهاي اطراف نرفتيم و مذاکره نکرديم و برخي از اينها منجر به قرارداد نشد؟ چرا اجرايي نشد؟ و امروز همه کشورهاي اطراف ما مسيرهاي ديگري براي سرمايهگذاري و ترانزيت کالا انتخاب نکردند؟ آيا همين شعار طرح چينيها که يک تجارت يک کمربندي را مطرح ميکنند مگر همين 10 سال گذشته نبود که مسير ايران را حذف کردند و کشورهاي اطراف جايگزين شدند، کسي دلشان به حال ما سوخت؟ آيا اصولا با توجه به تجربه چهار دهه گذشته امکان روابط تجاري با آمريکا داريم؟ آيا امکان روابط تجاري با اروپا همين خط اينستکس را توانستند براي ما فعال کنند؟ آيا همين کشورهاي خليجفارس امروز کشتيهاي ما را راه ميدهند؟ بنابراين ما در چهار دهه گذشته کشورهاي زيادي را آزموديم و مسائل و مشکلات زيادي براي ما اتفاق افتاده و همه چهار دهه گذشته هم هميشه در شرايط خاص و حساس بوديم و هيچوقت از اين فرصتها استفاده نکرديم. و تفاهمنامه بين ايران و چين تفاهمنامهاي است که مراحل استصوابي آن بايد در دولت و طبق قانون اساسي اگر قرار است سرمايهگذاري از يک حدي خارج شود بايد به تصويب مجلس هم برسد. اين حجم سرمايهگذاري هزار ميليارد دلار حجم سرمايهگذاري 25 سال آينده است. در عين حال سرمايهگذاري و قرارداد با چين مغاير با سرمايهگذاري با بقيه کشورها نيست. ما يک بندر چابهار را با هنديها مشارکت کرديم، چين با گوادر پاکستان مشارکت کرد. امروز ببينيم چينيها در گوادر پاکستان چقدر سرمايهگذاري کردهاند و هند در چابهار چقدر سرمايهگذاري کرده است؟ ما فقط با چين تفاهمنامه نداشتيم، ما بيش از 10 سال گذشته با هند چنين سرمايهگذاري در چابهار داشتيم ولي نکته اين است که هر تفاهم بينالمللي که انجام ميشود يکبار ميگويند که چابهار را به هنديها واگذار کردهاند، يکبار ميگويند که درياي خزر را به روسها واگذار کردهاند و يکبار ميگويند جزاير خليجفارس را به يک کشور ديگر واگذار کردهاند. هميشه وقتي ايران خواسته که يک راهبرد بلندمدت تنظيم بکند، اين مسائل مطرح شده. و نکته خيلي تاسفبار اين است که اطلاعات اين تفاهمنامه را بايد يک سايت انگليسي منتشر بکند و چه وقت انگليسيها در راستاي منافع ايران گام برداشتهاند که حالا دلسوز زيان ايران در قرارداد بين ايران و چين شدهاند؟! اين اشکال به وزارت امور خارجه و ساير دستاندرکاران اين قرارداد 25 ساله وارد است که اگر بخشي از اين اطلاعات را زودتر منتشر ميکردند- که البته جزئيات هيچوقت قابل انتشار نيست چون اينها جزو اسرار قرارداد طرفين است-، شايد اين شبهات کمتر ميشد. اما در يک کلام ما امروز بايد تفاهمنامههاي بينالمللي نه تنها با چين که با بقيه کشورها را جنبه اجرايي ببخشيم تا آينده کشور را به روزمرگي نگذرانيم.