با تعطیلی مدارس از اوایل اسفند هرچند دغدغه دانشآموزان و اولیاء از حوزه سلامت جسم و جان تا حدودی رفع شد، اما درست چند روز بعد جایش را به حوزه علم و تحصیل داد؛ زمانی که اعلام شد مدارس تا پایان سال تعطیل است! با اینحال جامعه معلمی که تقریبا در همه صحنههای غرورانگیز تاریخ این کشور ردی از خود دارد، اینجا نیز آگاه و در صحنه بودن خود را بهرخ کشید و از همان اولین روزها با توجه به اینکه «اولویت اول وقت کشور» را حوزه درمان دید، با درک خطراتِ متوجه حوزه آموزش کارش را شروع کرد؛ بیمعطلی و انتظار که مسئولان کی و چه خواهند گفت؟ بارگزاریهای مستمر و منظم محتوا در کانالهای مجازی، تدریسهای جذاب زنده در گروههای مجازی و پوشش جامع دروس از رسانههای رسمی کشوری و استانی دل اولیا و دانشآموزان را زودتر از آنچه فکرش را میکردند، قرص کرد. اتفاق مبارکی بود که در این ایام در آموزش و پرورش کشور تجربه و باعث رونمایی از ظرفیت و چهره جدیدی از معلمان شد. تا جایی که نگارنده اطلاع یافته، اکثریتی قریب به اتفاق معلمان با دانشآموزان خود در ارتباط بوده و در این بین تعداد زیادی از آنها با انجام «حضور و غیاب» و «برگزاری آزمون»
کلاس را تقریبا به قوارههای واقعیاش رساندهاند. بماند که این کلاسها ــ بهویژه برای دانشآموزان ضعیفتر ــ بعضا ظرفیتهایی فراتر از کلاس واقعی هم داشته است؛ امکان ضبط صدا و تصویر معلم و مرور تدریس او به تعداد نامحدود، عدم نیاز به جزوهنویسی و در نتیجه صرفهجویی در وقت، امکان تنظیم توافقی زمان کلاس، برقرار بودن صفحه کار کلاس بهصورت بخشی همیشگی از زندگی دانشآموز، رفع نگرانیهای احتمالی ناشی از سرزنش حضوری توسط معلم یا دوستان. آیا این قشر در آن سطح از آگاهی و اعتبار نیست که درکنار جامعه دانشگاهی کشور به «مرجع تام» حل مسائل علمی، تربیتی و اجتماعی کشور تبدیل شود؟ و البته همه اینها قبل از راهاندازی عجولانه شبکه رسمی موسوم به «شاد» است. شبکهای نیمه تحمیلی که نسبت مزایا به معایبش حداقل تا امروز در حدی نبوده که بتواند لابهلای رسانههای گردنکلفت بازار عرض اندام کند! آمارها از استقبال و مشارکت دانشآموزان هم متفاوت و بعضا متناقض است. اینکه جامعه معلمان بهرغم کممهریهایی که از غریبه و آشنا دریافت کرده و میکند در چنین ترازی از تعهد و کارآمدی قرار دارد که بار و کار آموزش جامعه را جلو میبرد، با همه
خوشایندیاش سوالاتی جدی بهذهن میآورد: وقتی بدون حضور هیچ مسئولی کار این قدر روان جلو میرود در این صورت آنها در ایام حضور دقیقا چهکار میکنند و چه تسهیلی دارند؟ حضورشان مفیدتر است یا غیبتشان؟ و اصلا ماموریتشان چیست؟ بیایند و به رسانههای تخصصی توضیح بدهند. در سالهای اخیر حیاط مدرسه کمی شلوغ شده است؛ گویی که دفتر دبیران حتی برای کاری که «فقط در تخصص اوست» هم قابل اعتماد نیست! آیا وقت آن نرسیده که این حق قطعی معلم (و جامعه) به آنها بازگردانده شود؟ و با حذف فشارهای مختلف مالی و اجتماعی وضعیتی فراهم شود که این قشر توانمند، بهشکلی آسوده و فارغبال عهدهدار «همه اختیار» پرورش و آموزش کشور شود؟ نگاه مناسب و واکنش متناسب به این موارد میتواند تاریخچه آموزش و پرورش کشور (و ارگانهای متاثر از آن) را به دوران «قبل» و «بعد» از کرونا تقسیم کند. آنچنان که این تقسیمبندی مِنبعد هم زیاد شنیده خواهد شد.