يکي بود يکي نبود، غير از خدا هيچکس نبود. روزي روزگاري در کشوري يک مسئول به ميدان اصلي شهر رفت و گفت: مردم عزيز و خوشحال و غرق در رفاه! حامل خبري خوبي هستم!. مردم با بياعتنايي او را نگاه کردند و گفتند: بازم خبر خوب! بازم خبر تکراري! حق ما نيست حداقل ماهي يک خبر بد بشنويم؟!.
مسئول با شرمندگي گفت: «حق داريد...! پس اجازه بديد خبررو اعلام نکنم و تا ادارهها بازن برم استعفا بدم» که با پادرمياني بزرگان بيخيال شد و ادامه حرفش را زد: «ما کانديد ميزباني جام ملتها شديم!». مردم که شوکه شده بودند يکديگر را نگاه کرده و ناگهان پِخي زيرخنده زدند و همديگر را در آغوش گرفتند و عدهاي بلافاصله شربت و شيريني در شهر پخش کردند و بزن بکوبي برپا شد و همه ميگفتند: «خبر بدت بيش باد مسئول!»، ديگري گفت: «زهرهترکمان کردي! گفتيم لابد باز هم ميخواهي خبر خوش بدهي!» و مردم مشغول سرور و شادماني شدند که ناگهان يک بزرگ طبق روال هر روز وارد جريان شد و گفت: «اين خبر خيلي بدتر از چيزيست که شما فکرش را ميکنيد، به نظرم بايد از آن بهره بيشتري ببريم. حامد همايون پخش کنيد!».
مسئول که متحير مانده بود، گفت:« يهلحظه اون آهنگرو قطعش کنيد...! کجاي اين خبر بده؟ ما داريم ميزبان مسابقات فوتبال قارهي خودمان ميشويم...!».
بزرگ که سروزبان خوبي داشت، بلافاصله پاسخ داد: «اينکه ما با چنين امکاناتي، چنين استاديومهاي لاکچرياي، چنين چمنهاي استانداردي، چنين هتلهاي يوآل و فوقلوکسي تنها توانستهايم ميزبان مسابقات يک قاره بشويم، آيا شکست محسوب نميشود؟ آيا باعث شرمساري و سرافکندگي ما نيست؟»، سپس دستها را بالا برد و به جمعيت گفت: «آمد بهار جانهاي چاووشي را پخش کنيد!».
در اين ميان يک اصلاحطلب مثل اسپند روي آتش حرص ميخورد که چرا فرصتي پيش نميآيد تا جمله «لطفا به مردم آدرس غلط ندهيد» را به کار ببرد.
مسئول همچنان قانع نشده بود، پس گفت: «يه لحظه اون موسيقيرو قطع کن...! چرا بزرگنمايي ميکنيد؟ ما در کشور تعدادي استاديوم فوقِ لوکسِ معمولي داريم! اين همه شلوغکاري از براي چيست؟!»
يک کارشناس از ميان ميليونها کارشناس کشور بالاي ميدان رفت و روبهروي مسئول ايستاد و گفت: «چرا سياهنمايي ميکنيد؟!» که اصلاحطلب با دست روي پيشانياش زد و گفت: «چرا اين جمله به ذهن خودم نرسيد!». کارشناس افزود: «اخيرا در يکي از شهرهاي کشور استاديوم ورزشي به نام آلارد افتتاح شده که در محل ضربه کرنر، يک مغازه وجود دارد! در کدام استاديوم چنين موردي مشاهده شده است؟». کارشناس دوآتشه ديگري بالاي ميدان رفت و گفت: «اين دورانديشي به فکر کدام مدير ورزشي و عمراني در کشورهاي ديگر ميرسد؟!» ممکن است الان از خودتان بپرسيد، کدام دورانديشي؟! در نتيجه کارشناس دوآتشه گفت: «مردم ما از ديرباز به ميهماننوازي معروف و شهره خاص و عام هستند. فکر کنيد بازيکن حريف وقتي ميخواهد کرنر بزند، ممکن است قند خونش پايين آمده باشد، پس فورا به او کيک و نوشابه ميدهيم تا قندش نيفتد و کرنر را در سلامت کامل بزند». فرد ديگري گفت: «تازه به رسم پوريايولي کمک ميکنيم تا آن ضربه کرنر حتما وارد دروازه خودمان شود» و سپس داستان پهلوان استاداسدي را براي ديگران نقل کرد.
مسئول که ديگر قانع شده بود و برگهايش يکجا ريخته بود، گفت: «حق با شماست! از اين زاويه تا حالا بهش فکر نکرده بودم! شرم بر فيفا!». سپس عدهاي قصد بالا رفتن از ديوار فيفا را کردند که متوجه شدند محل اين سازمان ملعون، در يک جاي دورافتاده است.
در نتيجه بلافاصله مسئولان دست به کار شده و نامهاي با عنوان: «دو يو اِوِر تينک فيفا» براي اين سازمان نوشتند که در بخشي از فيفا آمده: «جناب فيفا! لازم به تذکر است که رفتار زشت شما در قبال عدم کانديد کردن کشور ما براي ميزباني جامجهاني از ياد و خاطر مردم کشور پاک نخواهد شد و اين خيانت بزرگ هرگز فراموش نميشود. حالا براي اينکه آن سازمان از خر شيطان پايين بيايد بايد يادآوري کنيم که در کنار بقالي که يک نقطه کرنر ما را به خودش اختصاص داده، سه نقطه ديگر هم به زودي با جگرکي، قهوهخانه و کلهپزي مجهز خواهند شد تا بنابر سليقه بازيکنها، خدمات متفاوتي به آنها ارائه شود».
سپس مردم براي اينکه حقي از کسي ضايع نشود، اعلام کردند که تيمهاي فوتبال در صورت حضور در اين کشور نياز به برگزاري مسابقه فوتبال که منجر به خستگي و آسيبديدگي جوانها ميشود ندارند و تيمها به صورت يک تور هفت شب و شش روز به اين کشور و رفته و بخورند و بخوابند و در نهايت همه تيمها با هم قهرمان و همه بازيکنان با هم آقاي گل شوند.