سيروس مقدم براي خيلي از مردم آشناست. او در کارنامه هنري خود آثاري دارد که همه از سريالهاي تراز اول تلويزيون محسوب ميشوند. به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، به بهانه پخش سريال «پايتخت 6» گفتوگويي با سيروس مقدم کارگردان اين سريال داشتيم که در ادامه آن را ميخوانيد:
ايده قصه «پايتخت 6» چگونه شکل گرفت؟ آيا زماني که نگارش ابتدايي را شروع کرديد مرحوم خشايار الوند بودند يا اينکه به طور کامل قصه بعد از درگذشت ايشان تغيير کرد؟
ايده پايتخت6، زماني شکل گرفت که مرحوم خشايار الوند از دنيا رفته بود. قرار بود نسخهاي سينمايي براي روز پدر سال گذشته بسازيم. 50 درصد فيلمنامه توسط مرحوم خشايار الوند نوشته شده بود که ناگهان از بين ما رفت و همه را سوگوار کرد. آن نسخه سينمايي هم منتفي شد و ما ديگر دل و دماغ کار نداشتيم. چند وقت بعد، قرار شد «پايتخت 6»، براي نوروز ساخته شود که ما دو طرح داشتيم که يکي از آنها تصويب شد و شد همين پايتخت 6. از دست دادن خشايار ضايعه جبران ناپذيري براي پايتخت بود و هست. محسن تنابنده براي نگارش پايتخت 6، نياز به نويسنده و کمک دست داشت. مدتها طول کشيد، نويسندگان زيادي آمدند و رفتند، تست زدند، مذاکره کردند، اما هيچکدام نتوانستند جاي مرحوم الوند را بگيرند. خشايار يکي از اعضاي اصلي و ارکان اساسي پايتخت طي 10 سال همکاري مشترک ما بود. او به جاي نقي، ارسطو، رحمت، بهتاش، بهبود، هما، فهيمه و حتي سارا و نيکا بازي ميکرد. لحنها را ميشناخت، به فرهنگ و گويش مازندران مسلط بود و عاشق اين خطه از سرزمينمان بود. او در کنار محسن تنابنده زوج تکرارنشدني را تشکيل داده بودند. طبيعي است در چنين شرايطي پيدا کردن جانشين براي مرحوم خشايار الوند کاري سخت و پر ريسک باشد.
آرش عباسي در همکاريهاي قبلي هم با شما بود يا اينکه در اين فصل اضافه شد؟
من و تهيهکننده خانم الهام غفوري، آرش عباسي را نميشناختيم و سابقه هيچگونه همکاري با ايشان نداشتيم. آرش در پايتخت قبلي هم حضور نداشت و تازه قرار بود، به تيم نويسندگان اضافه شود. آرش نويسنده چند تئاتر بود و تئاتر مولنروژ را با محسن تنابنده و احمد مهرانفر کار کرده بود و تا حدودي از سلايق و تواناييهاي همديگر آگاه بودند. بعد از آن تئاتر بود که محسن تنابنده آرش عباسي را به عنوان نويسنده جايگزين مرحوم خشايار الوند به ما معرفي و کار را شروع کرد. طبيعي است مسيري را که تنابنده طي 10 سال طي کرده بود تا به پختگي براي پايتختنويسي برسد، آرش عباسي بايد در زمان کم و اندکي سپري ميکرد. خوشبختانه با استعداد و خلاقيت خود و همراهي و هدايتهاي تنابنده کمکم به حال و هواي پايتختيها نزديک شد و به مرور مديوم تلويزيون را که مرحوم خشايار الوند به خوبي بلد بود و از نگارش براي آن بر مي آمد، بهتر شناخت.
ما در اين فصل شاهد گافها و سوتيهاي زيادي بوديم. اين موضوع به خاطر سرعت در توليد سريال بود؟
ما هيچ عجلهاي براي توليد نداشتيم؛ با فراغبال و آرامش و حتي در شرايط هجوم کرونا با تمهيداتي که تهيهکننده و تيم توليد تدارک ديده بودند، کار کرديم. اما اتفاقي که افتاد و باعث چند خطا در کار شد، همزماني پخش و کارهاي فني و پس از توليد بود. طبيعي است که بعضي مواقع حتي با بارها ديدن و دقت و بازبيني موارد ريز و جزئي از چشم ما و ناظران و بازبينها دور بماند و متوجه آنها نشويم. به نظر من بايد به حرف اصلي سريال توجه کرد تا نکاتي که حتي ارزش محتوايي و چشمگيري در اثر ندارد.
باوجود اينکه انتقادهايي به سريال ميشد، اما همچنان پرمخاطبترين برنامه تلويزيون در نوروز بود. فکر ميکنيد به چه دليل به اين حجم از مخاطب رسيده است؟
به نظر بنده مردم، تصوير واقعيتر و عريانتري از حقايق دور و برشان را در «پايتخت» ميبينند. تلويزيون را اگر بهمثابه آينه تمامقد جامعه ببينيم، طبيعي است هر گاه مردم و مخاطبان تصوير خود را با تمام دغدغهها و مشکلاتشان ببينند به آن اعتماد و کانالهاي بيگانه و ماهوارهاي را خاموش کرده و تلويزيون داخلي را تماشا ميکنند. «پايتخت» به دليل نزديک بودن به نوع زندگي مردم، پوشش، سبک زندگي، آرايشها، گفتار و کردار، توانست در قلب و روح مخاطبان خود نفوذ کرده و آنها را با خود همراه سازد.
در اين فصل کنايههاي سياسي بسيار مشهود بود و همه ميگفتند «پايتخت» خط داستاني ندارد و تنها با تکيه بر کنايههاي سياسي به دنبال جلب نظر مخاطب است. چقدر موافق اين موضوع هستيد؟
مگر ميشود بدونداشتن خط داستاني، اين همه مخاطب را با خود همراه کرد. خط اصلي «پايتخت» همان قصه تکراري است؛ گمشدهاي که پيدا ميشود و با حضورش نظم موجود را به هم ميزند. کنار اين خط داستاني، بچه قصههايي هم وجود دارد؛ مثلا به خلاف کشيده شدن ارسطو، درخشيدن بهتاش درون دروازه فوتبال و... . به بهانه اين خردهقصهها، با بعضي سياسيون، هنرمندان، ورزشکاران، ناهنجاريهاي اخلاقي هم شوخي مجاز شد و اين خاصيت طنز و طنازي است.