نقد عملکرد دولتها، بهمعناي گرفتارشدن در کليشهها نيست. اتفاقا براي ارائه راهکار توسعه ابتدا بايد مشکلات را شناخت و آن را پذيرفت. يکي از بحرانهاي بزرگ در نظام مديريتي کشور اين است که تصميمگيران حاضر نيستند با واقعيتها آنطور که هستند روبهرو شوند. آنها از واهمه اينکه تنوع، گستره و عمق مشکلات، نارساييها و بحرانهايي که در حوزه اقتصاد وجود دارد، روحيه خود را خراب کنند، هرگز سندي منتشر نکردند که يک تصويري از طول و عرض گرفتاريهايي که با آن دستوپنجه نرم ميکنيم، مشخص شود. تا زماني که چنين گزارشي منتشر نشود، گفتوگوي ملي درباره اولويتگذاري در نحوه حل و فصل آنها امکانپذير نيست. آنچه ما صميمانه و مشفقانه با تصميمگيران درميان ميگذاريم اين است که به سمت يک برنامه کارآمد مبتني بر استفاده از حداکثر ذخيره دانايي کشور رجوع کنند. در کادر يک برنامه که با يک فهم نظري عالمانه يک مرتبهبندي دقيق از مهمترين اولويتهاي کشور ارائه شود، ميتوان راه نجات را پيدا کرد. شيوههايي که اکنون به کار گرفته ميشوند، به هيچ وجه راهگشا نيستند و اميد ميرود که مجلس فعلي در همين مدت زمان اندکي که از دوره مسئوليت خود دارد با برخورد مسئولانهتر با بودجه و ترغيب دولت به اينکه اين رويههاي شعاري و تبيغاتي را با يک رويه نظري و کارشناسانه و غيرسياستزده جايگزين کنند، به ياري دولت بيايد که کشور کمهزينهتر و پردستاوردتر اداره شود.