بلاهاي طبيعي مرگبار و شيوع اپيدميهاي ترسناک معمولا مسالة «متافيزيک» را در ذهن بسياري از افراد بشر زنده و محل بحث و جدل ميکند. عدهاي اين نوع مصائب فراگير را زمين مناسبي براي ترديدافکني در باورهاي متافزيکي ميدانند و گستردگي مرگ و مير و فلاکتِ بشر بر اثر بلاهاي طبيعي را با اعتقاد به تسلط وجودي متعالي بر جهان هستي، ناسازگار ميبينند و به نفي آن برميخيزند. در مقابل، عدهاي ديگر، وقوع اين نوع بلايا را علامت «عجز بشر» در برابر قدرت لايزال الهي تلقي ميکنند و تنها مفرّ انسان براي خلاصي از اين فلاکت فراگير را تواضع و فروتني در برابر وجود متعالي و پناه بردن به ساية امن و آرامش بخش او ميدانند. در واقع، اين نزاعي است که از ابتداي حيات بشر بين اهل فکر و نظر درگرفته و بهدليل سرشت ذهن انسان و ماهيت جهان هستي، قابل فيصله دادن هم نيست. از اين رو، در جوامع روادار و مداراجو هردو طرف منازعه به محدوديتهاي منطقي اين بحث پي بردهاند و با پذيرش گريزناپذيربودن تفاوت جهانبيني آدميان، زندگي اجتماعي و سياسي مسالمتآميز در کنار يکديگر را بر خرد عملي مشترک استوار کردهاند. در کشور ما اما تمام اين بحثها بينهايت سطحي شده و اغلب رنگ تعصب و جمود به خود گرفته است بهطوري که از يک طرف، برخي مخالفان متافيزيک اساسا هر نوع باور متافيزيکي را مترادف «خرافه» قلمداد ميکنند چنانکه گويي تنها يک تفسير مادي و ماترياليستي از جهان هستي، علمي و عقلي و موجه و قابل تحمل است و ولاغير! و از طرف ديگر، برخي از باورمندان به متافيزيک نيز چنان در علايق خود غرق شدهاند که هرگونه استناد به عقل و علم و قانونمنديهاي فيزيکي و اجتماعي را گونهاي کفر و الحاد ميشمرند و گويي جز براي خود حق حياتي براي صاحبان انديشههاي ديگر قائل نيستند. اين نارواداري دو جانبه، نتيجهاش همين شرايط فرهنگي فضاحتباري شده است که هر روز شاهد آنيم! وضع بهگونهاي شده است که برخي براي اثبات نوع باورهاي مذهبي خود که حتي با منطقِ درونديني نيز از جنس خزعبلات و خرافهپرستي تلقي ميشود، به ناديده گرفتن اصول علم بهداشت و پزشکي، رو آوردهاند و با حرکاتي که موجب چندش عمومي است جان خود و ديگران را در معرض تهديد و خطر قرار دادهاند. در مقابل، جمعي نيز با تعميم اين گونه رفتارها چنان به همة باورهاي متافيزيکي از جمله اعتقاد به خداوند و جاودانگي روح حملهور ميشوند که گويي خودشان تمام رازهاي اين هستي رازآلود را کشف کرده و تمام قفلهاي آن را با کليدهاي در اختيار خود گشودهاند! عجيب آنکه اين افراد از موضع و زبان علم و عقل سخن ميگويند غافل از آنکه علم در برابر متافيزيک بيطرف است و عقل محض نيز به محدوديتهاي خود در اين زمينه اذعان دارد. در واقع، مقصر و مسبب اصلي اين وضعيت ناخوشايند، وارد کردن اين قبيل امور به عرصة حکومت است؛ عرصهاي که بايد بر مبناي عقل عرفي و عملي و مشترک اتباع اداره شود. پيشگيري از بحث و گفتوگوي آزاد همه صاحبنظران در اين زمينه نيز از ديگر آفات حکومت مبتني بر ادعاهاي متافيزيکي است. عدم بحث آزاد از يک طرف، سبب احساس برتري بيدليل منطق سست و معيوب مخالفان متافيزيک ميشود و از سوي ديگر، متافيزيک را هم نزد عدهاي تا حد گزارههاي سطحي و پوچ و بيمبنا و بعضا زيانبار و بسيار خطرناک به حال جامعه تنزل ميدهد، بهطوري که عدهاي براي اثبات حقانيت عقايد خود به خلق صحنههاي مشمئزکنندهاي رو ميآورند که در حرمها و اماکن زيارتي شاهد آن بوديم.