ادامه از صفحه اول / ...او مينويسد: «محدوديتهايي که اکنون حکومتها بر آزادي تحميل ميکنند، از جانب مردم پذيرفته ميشوند، آنهم به نام ميلي همگاني براي ايمني؛ اين ميل اما ساخته دست خود حکومتهايي است که اينک براي برآورده کردن آن وارد عمل شدهاند... ميتوانيم بگوييم به محض آنکه تروريسم در مقام توجيهي براي اعمال اقدامات استثنايي به ته رسيد، ابداع و اختراع يک اپيدمي ميتوانست بهانهاي آرماني براي گسترش چنين اقداماتي وراي هر حد و حدودي باشد.» آگامبن، کرونا را بهانه تبديل و تحميل استثناء بهعنوان قاعده و روال و اختراع و ابداع يک اپيدمي توسط حکومتها قلمداد ميکند. ژانلوک نانسي، فيلسوف فرانسوي با استثنايي دانستن خود آگامبن ميگويد: «استثنا پيش از شيوع کرونا، ويروسي و جهانگير شده وحکومتها صرفا مجريان غمزده آن هستند. تسويهحساب با حکومتها به اين بهانه بيش از آنکه تأملي سياسي باشد، مانوري است براي منحرفکردن اذهان... . در واقع، بروز يک ويروس ناشناخته و شيوع سريع آن موجب شده که فوران گفتارهاي امنيتي خود موجب اخلال در هر گونه اقدام موثر براي حفظ امنيت جهاني شود... از قضا جورجو آگامبن فيلسوف چپ نيز در دام تضاد ساختگي همين گفتارهاي امنيتي افتاده و اصرار دارد که: وضعيت عادي است، اما استثنايياش کردهاند.» کرونا در ايران نيز برداشتهاي متفاوتي را برانگيخته است. معجزه هزاره سوم در نامهاي به آنتونيو گوترش- دبيرکل سازمان ملل متحد- از جنگ بيولوژيک سخن ميگويد که توسط قدرتهاي سلطه گر بر ديگر کشورها تحميل شده است. «امروز بر همگان آشکار شده است که امثال ويروس جهشيافته و هوشمند کرونا 2019، ساخته و پرداخته آزمايشگاهها و به تعبير صحيحتر، زرادخانههاي جنگ بيولوژيک برخي قدرتهاي سلطهگر جهاني و بسيار ضدانسانيتر،مخربتر و وحشتآفرينتر از ديگر سلاحهاي ضدانساني مانند هستهاي و شيميايي و هارپ است.» بايد منتظر ماند و تاثير و تاثراتي که پس از اين کرونا بر ادبيات سياسي- اجتماعي ميگذارد را به نظاره نشست. کرونا را ميتوان ويروسي سکولار دانست که به جان رسوبات عرفي-تاريخي قدسي شده، افتاده است، از اوهان چين کمونيست سکولار وارد قم مذهبي شده است. نهتنها شوکي عجيب به جان و مال مومنان وارد آورده است، که الهيات سياسي شيعه را نيز دستخوش شوکي عجيب کرده است. شواهد و قرائن متعددي حاکي از آن است که کرونا در حال شکلدهي اوضاع جديد در گسترهها و نظم و ساختارهاي فکري- اجتماعي است. اگر مرکز الهيات سياسي شيعي - ايراني را قم بدانيم، آغاز شيوع کرونا از اين شهر نشان داد که فقيهان سنتي نيز براي درمان، حاکميت عقل بشري در عرصه بهداشت را پذيرفتهاند و براي تشخيص و درمان به راهکارهاي عقل بشري هم توجه دارند. در ديگر شهر مقدس شيعيان - نجف- تدابير عرفي گستردهتري انجام گرفته و حرم امام اول ايشان، جهت جلوگيري از شيوع گستردهتر، تعطيل شده است. پيش از اين و در نزاع عقل و عرف در حيطه سياست و حکومت، بنيانگذار فقيد انقلاب اسلامي(ره)، عنصر مصلحت را وارد حکومتداري کرده بود. واقعيات و مختصات جديد عصر کرونايي اما، بيش از پيش، توليت عقل بشري بر عرصه عمومي تحميل کرده است. محمد توکليطرقي، وباي عصر قاجار را وباي دولتساز مينامد. بيمارياي که شيوع آن در شکلگيري و تکوين تجدد در ايران مهم ارزيابي ميشود. ايشان دولت اوليه در ايران را «دولت فضول» مينامد، به اين دليل که تا پيش از آن دوران، دخالت در امور شخصي و مسائل مربوط به بهداشت از نگاه مردم نوعي فضولي قلمداد ميشد. ارائه خدمات بهداشتي به مردم و سامان دادن به يک نظام سلامت در سرتاسر کشور در آن سالها اولين مرحله از يک گذار اساسي بود. گذار از مفهوم سنتي ارباب- حاکم به مفهوم مدرن دولت در ايران. به مانند کشورهاي ديگر شکلگيري دولت منجر به تشکيل قُل ديگر خود يعني ملت شد. سئوال مهم براي ايرانيان آن است که،کرونا اگر وضعيت را ناوضعيت ميکند، چه بر سر ناوضعيت ميآورد؟ ويروس پردهگشا، ساختارشکن، تزلزلآفرين، مرگآور، خرافهزا و خرافهکش کرونا تا مهار عالمانه توسط بشر، مسيري طولاني پيشرو دارد. هر چند امروز امنيت و گفتمانهاي امنيتي پاسخي سريعتر از گفتمانهاي سياسي به مشکله امنيتسوز کرونا محسوب ميشوند، اما راهحل نهايي چيزي غير از امنيت و نگاه امنيتي به سياست و نگاه سياسي است. به قرائت ارسطويي، سياست يا رسپابليکا به معناي «درباره امر عمومي» است. اگر عموم را مردمان بدانيم، امري حياتيتر از «حيات» نميتوان براي اين «عموم»متصور بود. بنابراين هرچيزي غير از «امر عموم»، نه سياست، که ناسياست است. به عبارتي، ناسياست هر چيزي است که مهمترين «امر عمومي» را در محبس امور و مصالح خصوصي ، محصور ميدارد. ناسياست در اين رويکرد، هر آن چيزي است که معطوف و مبتني به امر عمومي نباشد. تجربه نشان داده است که امر عمومي در دموکراسيها بيشتر امکان ظهور و بروز مييابد و در محبس استثناگراييها گير نميافتد. «حقحيات» اگر روزي اصل اساسي، بنيادين و مبنايي شکلگيري اعلاميه حقوق بشر و شهروند در فرانسه، اعلاميه استقلال آمريکا و قوانين اساسي کشورهاي دموکراتيک بود، امروز ميتواند محصول و نتيجه سياست و تمايز سياست از ناسياست باشد. سياستگري در عصر ما نيازمند بازگشتي هوشمندانه به اصول تضمينکننده حق حيات است. سوال اينجاست که آيا ايرانيان ميتوانند در مسير عاديسازي و مدرنيت، فراتر از علوم دقيقه و طبيعي، مصلحت عمومي و حق حيات را همزمان از آموزههاي الهي و انساني سنتز کنند؟ به نظر ميرسد ويروس ويرانگر کرونا شايد هشداري براي عاديسازي بيش از پيش و رهاساز ما از گفتمانها، شگردها و مشي و منشهاي استثناءطلبانه باشد، زيرا به تجربه دريافتهايم که دموکراسيها براي مقابله با بحرانها از جمله کرونا موفقترند.