حدود 10 سالي است که موضوع سالمندي در ايران جدي شده است و هرم جمعيتي مسئولان را نگران کرده است، آنها از خانوادههاي جوان انتظار فرزندآوري دارند اما جوانهاي امروز از بحرانهاي اقتصادي ميگويند که دستوپاي آنها را بسته و جسارت آنها را در تشکيل خانواده و البته فرزندآوري کم کرده است، حالا بماند که در بين بيشتر جوانها حتي اگر وضعيت اقتصادي خوبي هم داشته باشند، خانوادههاي بيفرزند يا با تعداد کم فرزندان به يک فرهنگ تبديل شده است. در برههاي از زمان، ايران يکي از جوانترين کشورهاي دنيا محسوب ميشد اما با توجه به افزايش سن ازدواج و بهدنبال آن روالي که زوجهاي جوان براي فرزندآوري در پيش گرفتند، خانوادهها روزبهروز کوچکتر شدند. بعيد نيست پيشبينيها درست باشد و در آينده با يک ايران کهنسال روبهرو باشيم؛ حالا گفته ميشود که اگر روند کاهش جمعيت ادامه يابد در 30 سال آينده ايران جزو پنج کشور سالمند جهان خواهد بود. انگار هيچکس گوشش بدهکار نيست که زنگ سالمندي در ايران به صدا در آمده و تا 30 سال ديگر، از هر سه نفر، يک نفر در کشور سالمند خواهد بود. در حال حاضر 8 تا 9درصد جامعه، بالاي 60 سال هستند که اين آمار تا 30 سال آينده به 20درصد ميرسد. نخستين مشکل کهنسالي جامعه اين است که نيروي کار کم ميشود، چرا که ميانگين سني نيروي کار بين 15 تا 65 سال است و هر چقدر نيروي کار کمتر شود توسعه اقتصادي نيز با مشکل مواجه ميشود. در قشر متوسط جامعه، روياي زندگي لاکچري اجازه نميدهد که جوانها ازدواج کنند، آنها از همديگر و خانوادههايشان توقعهاي زيادي دارند که با محقق نشدنشان تصميم ميگيرند از ازدواج صرفنظر کنند؛ متاسفانه امروز شاهد اين هستيم که جوانها ميخواهند روياهايشان را با فرزندانشان محقق کنند و براي آنها يک زندگي اشرافي بسازند که اين هم خودش معضل بزرگي است. فرزندآوري در گذشته يک پروسه عجيبوغريب و پرخرج نبود. اولا اينکه خانوادهها از فرزندانشان حمايت ميکردند؛ مادربزرگها نقش بسيار مهمي در بزرگ کردن بچهها داشتند، کمتر بچهاي با واژه مهدکودک آشنايي داشت؛ اما حالا سزارين مد شده است که خودش هزينه زيادي روي دست خانواده ميگذارد، به علاوه وقتي بچه به دنيا ميآيد از يک سالگي اتاق مجزا با امکاناتي بيشتر از نياز يک کودک در اختيار او ميگذارند؛ مدرسههاي غيرانتفاعي هم مد ديگري است که بين پدر و مادرها مرسوم شده است؛ مجموع اين هزينهها و سختگيريها، فرزندآوري را به موضوعي بسيار سخت تبديل کردهاست در حالي که در گذشته اينطور نبود. حمايت و تشويقهاي دولتي تمايل به فرزندآوري را افزايش ميدهد، قشر متوسط شديدا سعي دارد سبک زندگياش را شبيه به قشر مرفه جامعه نشان دهد و همين نمايشها بچهها را پرتوقع ميکند که نيازهايشان از سبد خانوار بيشتر است با اين احوال مشوقهاي دولتي، مرخصيهاي طولاني زايمان، حقي که ماهبهماه به مادر پرداخت شود، آموزش رايگان و تعادل بين معاش و درآمد ميتواند خانوادهها را ترغيب به فرزندآوري کند؛ البته در سياستگزاريهاي کارآمد و صحيح جمعيتي، اين مشوقهاي دولتي بايد تبديل بهحق و حقوق شهروندان شود.