زمان قطعي براي اينکه بتوان گفت جوش خوردن شکستگي به تاخير افتاده است، وجود ندارد و تعيين مرز زماني، قراردادي است و تا حدي به استخوان آسيبديده بستگي دارد. به عنوان يک قاعده کلي، اگر شکستگي 3 تا 4 ماه پس از آسيب هنوز متحرک باشد، جوش خوردن دچار تاخير شده است. اگر شرايط دير جوشخوردن براي ماههاي بيشتر به طول بينجامد، شکستگي وارد وضعيت ديگري ميشود که جوش نخوردن گفته ميشود. افتراق بين اين دو وضعيت روشن است. در دير جوشخوردن، در بررسي استخوان هيچ نشانهاي وجود ندارد تا عنوان شود که جوش خوردن رخ نخواهد داد اما در جوش نخوردن، تغييرات مشخصهاي در پرتونگاري مشاهده ميشود که نشان ميدهد بهبود شکستگي بدون درمان فعالتر مکمل، هرگز اتفاق نخواهد افتاد.در اغلب موارد درمان ابتدايي(اوليه) ديرجوش خوردن انتظار است، به اين اميد اينکه شکستگي در نهايت بدون برخورد جراحي بهگونهاي رضايتبخش جوش بخورد. صبرکردن معمولا نتيجه بخش است اما اگر زماني فرا رسد( احتمالا 6 ماه يا حدود 6 ماه پس از شروع درمان) که جوش خوردن پيشرفتي نشان ندهد، در اين هنگام درمان جراحي را بايد مد نظر قرار داد. اگر چنانچه شکستگي ماهها جوشنخورده باقي بماند، تغييرات پرتونگاري مشخصي ايجاد مي شود که احتمال وضعيت ماندگار جوش نخوردن را مطرح ميکند. سرهاي استخوان در محل شکستگي متراکم و گرد ميشوند. درمان جوش نخوردن به محل شکستگي و درجه ناتواني بستگي دارد. در بعضي موارد، جوش نخوردن ناتواني خفيفي ايجاد ميکند و بهتر است بدون درمان رها شود- مانند شکستگيهاي خاص استخوان اسکافوئيد (يکي از استخوان هاي مچ دست)- زيرا اغلب جوش نخوردن شکستگيها ناتوان کننده است، بنابراين درمان جراحي مطلوب خواهد بود. اغلب شکستگيهاي جوش نخورده استخوانهاي بلند بهخوبي با پيوند استخواني درمان ميشوند که معمولا اين روش در تحريک جوش خوردن موفقيتآميز خواهد بود.