سردارحاج قاسم سليماني از معدود مردان باقي مانده از روزها و سالهاي جنگ بود و آنچنان رفت که شايسته اش بود. رفتني که خود فرصتي براي وحدت و آشتي ملي شده و آحاد مردم از هر جنس و فکر در کنار هم قرار داده و تشييع با شکوهش نه تنها پيام براي آمريکا، بلکه نمودي از انتقام بود. سنگيني غم فراغ اوغير قابل وصف است. با وجود اين درد بزرگ، بايد قلب را تسليم عقل کنيم و در حالي که در تب انتقام ميسوزيم بايد گامها و در اين ميان انتقام را هوشمند و محاسبه شده و در مسير عقلانيت برداريم. بايد در سوگواري سردار و فراق او، به مصلحتي تن دهيم که حکمت در آن است. باشد که شهادت سردار نيز منشأ خير شود. توجه کنيم نگاه عمومي بخش مهمي از جامعه ايراني به جنگ همچنان سنتي و بيش از هر چيزي متکي به جسارت در قباي قهرماني و پهلوانيهاي فرديست. عنصر شهادت بهخصوص در فرهنگ تشيع و متاثر از کربلا و نگاه عاشورايي در تقويت اين نگاه، نقش محوري داشته و دارد. اين فرهنگ هر چند ارزشمند و بخش مهمي از هويت ايراني است اما در عصر تکنولوژي و جنگهاي نرم افزاري نميتواند چون گذشته نقش اساسي و تعيين کننده داشته باشد. در مواجهه با شرايط حاکم بر جهان، بايد اين نگاه را بر مولفههاي قدرت منطبق کرد و به واقعيتها تن داد. ميدانيم که در درگاه اردبيل و در رابطه مريد و مرادي ميان نوادگان شيخ صفي و يارانش، جهاد و شهادت مهمترين مولفه قدرت بود. همين ويژگي و نکته از دلايل ظهور ايران قدرتمند در دوران صفويه بود. قفقاز خصوصا نواحي تحت سلطه گرجيها و ارامنه براي خانقاه اردبيل محل جهاد و جمعآوري غنايم بود. نوادگان شيخ صفوي با مريدان جهادي عاشق شهادت، غالبا در تهاجم به اين مناطق پيروز نبردها بودند. مريدان صفوي در جنگها و به هنگام آرايش در مقابل دشمن، قبل از آغاز نبرد با ذکرهاي عاشورايي و شور گرفتن و زدن شمشير بر سر خود با چهرههاي خون آلود خود، چنان رعب و وحشتي در دل سربازان دشمن ايجاد ميکردند که نتيجه آن غلبه اندک مريدان به خيل گرجيها و ارامنه بود. اين شيوه نبرد حماسي در عقبه ذهني امثال محمد مجاهد و کساني که فرمان جهاد عليه روسها دادند از علل مهم شکست در برابر قدرت برتر روسها شد و در فرجام خود به قرارداد ننگين ترکمنچاي منجر شد. امروز نيز کساني هستند که تصورشان از جنگ، همچنان برخواسته از جنگهاي سنتي با شور و هيجانات سلحشوري است. اين در حالي است که ميدانيم که در دنياي امروز آنچه تعيين کننده نتيجه نبرد است، نه شور و شجاعت فردي، بلکه تکنولوژي و برتري نرمافزاري در کنار ساير مولفههاي قدرت چون اقتصاد است. شجاعت مهم است اما در جنگهاي امروز نه جسارت و قهرماني، بلکه برتري تکنولوژي متکي بر نظام سيستمي عامل تعيين کننده نبردهاست. کساني که امروز بر شيپور جنگ مينوازند، بدانند که ديگر در جنگها، رجزخوانيها و سلحشوريهاي فردي کارايي نداشته و تنها قدرت نظامي، اقتصادي و سياسي و به تعبير بهتر مجموعه ظرفيتهاي کشورهاي متخاصم تعيين کننده نتايج جنگ هاست. اينجا ايران است با دولت مرداني که دولت داري به طول تاريخ بشريت دارند. ما بهعنوان ايراني و در انتخابهاي نهايي بارها نشان دادهايم به گزينههايي تن ميدهيم که عقلانيت راهنمايي رسيدن بدان باشد. رمز ماندگاري ايران و ايراني در گذر از پيچهاي سخت تاريخي که بقاي ايران را تضمين کرده در ظهور اين عقلانيت در دورههاي حساس بوده است. نکته آنکه قاسم سليماني رفت اما سيستمي که او در تقويت آن نقش اساسي داشته مانده است. ميتوان انتقام او را گرفت، اما هر گامي در اين جهت بايد هوشمندانه باشد. در اين ميان ميتوان اين انتقام را به شيوه آلماني و ژاپني و... نيز گرفت. آلمان و ژاپن امروز به جايگاه و اهدافي دست يافتهاند که با جنگ بدان هرگز نرسيده و نميرسيدند. باشد که تجربهها محل درس باشد.