سردار سليماني نقش ويژهاي در محور مقاومت داشت. ترور ايشان توسط ارتش ايالات متحده چه تبعاتي براي منطقه و جهان خواهد داشت؟
در ابتداي امر بايد تاسف بسيار خود را از اين حادثه اعلام کنم و اميدوارم روح ايشان در جوار حضرت حق آرام گيرد. آنچه شخص سردار سليماني آرزو ميکرد که بارها از زبانشان بيان شده بود و بارها در مراسم يادبود شهدا اعلام کرده بودند، يعني شهادت ميسر شد. سردار سليماني خواستار اين بود که خداوند شهادت را نصيبش کند و خداوند نيز خواسته او را اجابت کرد و سرانجام با حمله موشکي نيروهاي آمريکايي، در کنار همرزمانش به شهادت رسيد. به سؤال شما بازگرديم. در رابطه با تبعات اين اقدام تروريستي دولت آمريکا بايد بگويم که سردار سليماني تحول بزرگي در منطقه خاورميانه ايجاد کرد و همين امر سبب شد که آمريکاييها نسبت به او کينه داشته باشند. اين سردار بزرگوار در بعد توسعه عدالتخواهي که در منطقه آغاز شده بود و همچنين مقابله با تجاوزاتي که از سوي غربيها، متحدينشان و تروريستهاي آموزش ديده صورت ميگرفت، نقشي ارزنده ايفا کرد. نقش ايشان در نابود کردن گروه تروريستي داعش چنان چشمگير بود که هيچکس قادر به انکار اين دستاورد نيست. اما بهنظر من سردار سليماني در کنار اين تحولات، در حوزه پرورش نيروهاي جايگزين نيز اقداماتي جدي داشته که نتايج آن در آينده مشخص خواهد شد.
يعني فکر ميکنيد خلأ سردار سليماني در جايگاه فرمانده سپاه قدس، تاثيري جدي در سياست خاورميانهاي جمهوري اسلامي ندارد؟
من معتقدم نيروهاي زيادي در کنار ايشان رشد کرده و پرورش يافتهاند، البته ابدا منظورم اين نيست که جايگزين سردار سليماني با خود ايشان تفاوتي نخواهند داشت. به هر حال ايشان از نسل اول انقلاب و از کساني بود که در 8 سال دفاع مقدس مشارکت فعال داشت. سردار سليماني در کنار سرداران بزرگ اسلام و در مکتب امام پرورش يافته بود و از تجربه و دانش بسيار خوبي برخوردار بود. از اين جهت بهطور حتم خلأ سردار سليماني حس خواهد شد اما بهصورت ساختاري، سپاه قدس و ديگر نهادها نظير حشد الشعبي در عراق کماکان به ماموريت و تلاش خود براي دستيابي به اهدافي که از قبل مشخص شده، ادامه خواهند داد. نيروهاي زيادي طي دهههاي اخير در جمهوري اسلامي ايران، عراق، لبنان و سوريه رشد يافتهاند و من بعيد ميدانم که محور مقاومت افت شديدي را در نبود شهيد سردار سليماني تجربه کند؛ چراکه ايشان در پرورش نيرو نيز موفق عمل کرده بود. بهطور کلي بايد بگويم تغييراتي حاصل خواهد شد اما روندي که در پيش گرفته شده بود تحت هر شرايطي ادامه خواهد يافت.
ايالات متحده رسما مسئوليت اين ترور را پذيرفته و اعلام کرده ترور سردار سليماني با دستور مستقيم دونالد ترامپ، رئيسجمهور اين کشور اتفاق افتاده است. ارزيابي شما از اين اتفاق چيست؟
اين مساله که وزارت دفاع و دولت ايالات متحده مستقيماً مسئوليت ترور سردار سليماني را پذيرفته و اعلام کردهاند اين اتفاق با دستور مستقيم رئيسجمهور از کاخ سفيد اتفاق افتاده بسيار حائز اهميت است. تا امروز تجربه ما از تروريسم دولتي و تلاش يک دولت براي ترور مقامات يک دولت ديگر به اقدامات وحشيانه رژيم صهيونيستي در ترور فرماندهان ايراني، مقامات لبناني، فلسطيني و ديگر کشورهاي منطقه باز ميگشت. به آن معني که دولتها حتي اگر اقدامي تروريستي صورت ميدادند، انتساب آن عمليات به خود را انکار ميکردند تا در مظان اتهام تروريسم دولتي قرار نگيرند. اما با اقدامي که از سوي وزارت دفاع آمريکا در صدور بيانيه پيرامون موضوع ترور سردار سليماني صورت گرفت، ميتوان گفت که آمريکا مستقيما مساله تروريسم دولتي را بر عهده گرفته، ميتوان گفت آينده تروريسم دولتي در جهان دچار تحول شده است. دنيا به اين امر توجه خواهد که آمريکا با شعارهاي حقوق بشري و ادعاي سردمداري حقوق انسانها چگونه تمام قوانين بينالمللي و مسائل حقوق بشري را زير پا گذاشته و به صف تروريستها ميپيوندد. آمريکا خود را منادي آزادي و توسعه حقوق بشر ميدانست اما در عمل نشان داد که به هيچچيز پايبند نيست. جهان بايد با ماهيت اين اقدام تروريستي روبهرو شود و آن را محکوم کند.
تا پيش از اين اقدام خصمانه، به رغم تمام دشمنيها نظير تحريم مقامات جمهوري اسلامي از سوي دولت آمريکا، هنوز اميدها به کارآمدي ديپلماسي و تغيير فضا با ميانجيگري يا مذاکره وجود داشت اما پس از ترور سردار سليماني اوضاع متفاوت شد. فکر ميکنيد اين بسته شدن درهاي ديپلماسي چه تبعاتي داشته باشد؟
ديپلماسي به معناي گفتوگو و مذاکره است اما اينکه اين گفتوگو با چه کسي، در چه مقطعي و چگونه باشد، جاي بحث و تبادل نظر دارد. امروز و در مقطع زماني فعلي با حرکاتي که دونالد ترامپ از خود نشان ميدهد و شيوه رفتار خصمانهاي که دولت ايالات متحده برگزيده است، بحث ديپلماسي را دچار ترديد کرده و درهاي گفتوگو را بسته است. در اصل ديپلماسي و اينکه سرانجام هر چيزي در پايان مذاکره است، نبايد ترديد کرد. اينکه فکر کنيم هرچيزي را با جنگ و دعوا بايد حل کنيم اشتباه است. جنگ در جايي اتفاق ميافتد که ديپلماسي زور حل مساله را نداشته باشد. اينکه خيرخواهان در دنيا تلاش ميکنند مساله ايران و آمريکا با راهي غير از جنگ، غير از کشتار و غير از نابود شدن منابع حل و فصل کنند اتفاق خوبي است اما اينکه در اين مقطع خاص اقداماتي صورت ميگيرد که باب ديپلماسي را محدود يا مسدود ميکند، جاي تقبيح دارد. مسئوليت بسته شدن درهاي ديپلماسي امروز مستقيما با آمريکاست. آنها مدام از تمايل به مذاکره سخن ميگويند اما از يکسو با تروريسم اقتصادي مردم ايران را آزار ميدهند و از سوي ديگر با استفاده از ابزار تروريسم نظامي سردار رشيد ايران را ترور ميکنند. مگر آقاي ترامپ بارها نگفته بود آماده مذاکره هستم؟ اين روش مذاکره است؟ با ترور ميخواهند ايران را پاي ميز مذاکره بکشانند؟ در کل اما معتقدم باب گفتوگو هنوز 100درصدي بسته نشده اما تاثير اين جنايت ارتش آمريکا، خيلي شديد خواهد بود.
در حالي که ترامپ با توئيت عکس پرچم آمريکا از اقدام تروريستي ارتش اين کشور خرسند است، نمايندگان کنگره اعلام کردهاند از اين موضوع اطلاعي نداشتهاند و ضمن حفظ مرزبندي با سردار سليماني عمل ترامپ را تقبيح کردند. فکر ميکنيد وضعيت در داخل آمريکا عليه ترامپ چه تغييري کند؟
ترامپ پيش از نيز در داخل آمريکا اعتبار سياسي چنداني نداشت. وقتي مجلس نمايندگان آمريکا او را استيضاح کرده و رسما اعلام ميکند که دونالد ترامپ شايسته رياست جمهوري نيست، يعني او مقبوليتي در ميان سياستمداران آمريکايي ندارد. در ميان طيف وسيعي از مردم، نمايندگان مردم و روشنفکران جامعه آمريکا، دونالد ترامپ بهعنوان يک رئيسجمهور اعتباري ندارد. افراد مستقل در آمريکا نيز بارها از او انتقاداتي جدي نسبت به عملکرد و اعمالي که انجام داده مطرح کردهاند. بارها شنيده شده که مردم و روشنفکران آمريکا در شبکههاي اجتماعي نظير اينستاگرام و توئيتر از اينکه شخصي مانند دونالد ترامپ در حال حاضر مقام رياست جمهوري ايالات متحده را بر عهده دارد، اظهار شرمساري کردهاند. کار به جايي رسيد که او استيضاح شد و نمايندگان با رأي قاطع او را لايق رياست جمهوري ندانستند. حال اگر مجلس سناي آمريکا بهدليل رقابتهاي جناحي و منافع جناحي ترجيح ميدهد که او را از مقام رياست جمهوري برکنار نکند، مسالهاي متفاوت است؛ چرا که هيچچيزي نميتواند نافي حرکتهاي زشت، غيراخلاقي و غيرانساني ترامپ باشد. ترامپ شخصيتي در حد رئيس يک قمارخانه است که ثروتي بهم زده و چون تازه به دوران رسيده است و تخصصي ندارد، رفتارهايي ميکند که براي همه مردم دنيا عجيب است. مطمئنا اين عمليات تروريستي نيز بر آراي رأيدهندگان آمريکايي اثر خواهد گذاشت و باعث ميشود که تجديدنظرهايي در حمايت از او صورت گيرد، البته ذکر اين نکته ضروري است که توده مردم آمريکا چشمشان به منافع زودگذر اقتصادي است و از آن رو که ترامپ با شعارهاي مليگرايانه و طرح مسائلي نظير «اول آمريکا» توانسته گشايش اقتصادي ايجاد کند، ممکن است در انتخابات رياست جمهوري سال 2020 نيز بتواند مجددا پيروز شود. بايد ديد در چند روز آينده اين عمليات تروريستي چه بازتابي در جامعه آمريکا خواهد داشت و باعث چه تحولاتي در اين کشور ميشود.
بهنظر شما جمهوري اسلامي ايران چه واکنشي به اين اقدام خصمانه آمريکا نشان خواهد داد؟
در بخش نظامي حتما کارها ادامه خواهد يافت و استراتژيهاي ايران تغيير نخواهد کرد و اينکه دقيقا چه اقدام مقابلهاي صورت خواهد گرفت، ستاد کل نيروهاي مسلح بايد اعلام کند و ما بعد از اقدام متوجه آن خواهيم شد. طبيعي است که ايران بخواهد به ترور غيرقانوني و ظالمانه يکي از فرماندهان ارشد خود در خاک کشور همسايه واکنش نشان دهد. در زمينه سياسي و استراتژي بلندمدت، گمان من اين است که استراتژي کلان کشور که از سوي مقامات ارشد نظام طراحي و ابلاغ شده، کماکان ثابت خواهد بود و معتقدم جمهوري اسلامي تا زمان بيرون راندن اشغالگران آمريکايي از خاک کشور همسايه از پاي نخواهد نشست. آمريکا بايد از خاورميانه بيرون برود و تلاش جمهوري اسلامي نيز دقيقا در همين راستاست. آنها از هزاران کيلومتر دورتر به منطقه آمدهاند و با ايجاد آشوب، گروههاي تروريستي و جنگ در خاورميانه همه کشورها را درگير کردهاند. اين تنشآفريني مدام آمريکا بايد يک روزي پايان يابد. آنها خود را متولي امور جهان ميدانند و اين پذيرفتني نيست.
با اين وصف اميدي به مذاکرات آينده ميان ايران و اروپا نيز نميتوان داشت؟
روندي که در مذاکرات جريان دارد، مورد انتقاد است. اينکه اروپاييها به رغم ادعاهاي فراوان درخصوص عملکرد مستقلانه مجبورند از آمريکا براي هر کاري کسب اجازه کنند، چندان جالب نيست. آنها براي جلوگيري از خروج دونالد ترامپ از توافق هستهاي بسيار تلاش کردند، بعد از خروج يکجانبه و غيرقانوني دولت ايالات متحده از برجام نيز کشورهاي اروپايي به خصوص تروئيکاي اروپايي برجام کوشيدند تا مانع از فروپاشي توافق شوند. خانم موگريني نيز فعالانه در پي راهي براي نجات برجام بود و اين اراده کشورهاي قاره سبز براي نجات برجام سبب شد ايران تا يک سال «صبر استراتژيک» در پيش گيرد. بر اساس اين استراتژي «صبر استراتژيک» تا ارديبهشت 1398 جمهوري اسلامي به تمامي تعهدات خود در برجام پايبند ماند و آژانس نيز اين موضوع را 15 بار تاييد کرد. اما مساله آنجا بود که بخش عمده اقتصاد کشورهاي اروپايي وابسته به آمريکاست و روابطي که از طريق شرکتهاي بزرگ ميان دو سوي آتلانتيک جريان دارد آنها منافع زيادي را به دست ميآورند. دولت آمريکا پس از خروج از برجام از طريق وزارت خزانهداري خود، شرکتهاي بزرگ اروپايي را تهديد کرد که اگر به همکاري با ايران بپردازند، مشمول جريمههاي سنگين خواهند شد و همين موضوع موجب شد شرکتهاي اروپايي از ايران عقب نشيني کنند. بهطور کلي ميتوان تصريح کرد اکنون نيز اروپا از هراس آن که آمريکا تحريمي عليه شرکتها يا اشخاص و نهادهاي دولتي در اين قاره اعمال کند، هراس دارد که مستقيما مذاکرات با ايران را پيش ببرد و در نتيجه مذاکرات ابتر ميماند.
چرا شرکتهاي کوچک و متوسط اروپايي راغب به همکاري با ايران نيستند و آنها نيز به مثابه شرکتهاي بزرگ نميخواهند روابط تجاري با ايران داشته باشند؟
ايران همين اعتراض را به اروپاييها داشت. جمهوري اسلامي به آنها گفت که شما بيشمار شرکتهاي کوچک و متوسط و حوزه کار در ايران داريد و بايد همکاري کنيد. اروپاييها نيز اين موضوع را پذيرفتند و وعده دادند که با ايجاد حساب مشترک و از طريق راهاندازي ابزار مالي اينستکس به تجارت با ايران ادامه دهند. آنها ميگفتند شما پولتان را در اينستکس بگذاريد و ما در عوض به شما دارو و غذا ميدهيم. اين براي جمهوري اسلامي قابل پذيرش نبود؛ چراکه اروپا بر اساس برجام 11 تعهد را پذيرفته و بايد در اين زمينه با ايران همکاري ميکرد. از جمله اين تعهدات اين بود که خودشان با ايران تجارت کنند، زمينه همکاري ديگر کشورها را با ايران فراهم کنند و از سوي ديگر جمهوري اسلامي به جز غذا و دارو بتواند نيازهاي اساسي خود را از طريق تجارت با اروپا رفع کند، اما اين جا بود که مساله به بن بست تحريمهاي سنگين آمريکا برخورد کرد و متوقف شد.