کشورهاي اروپايي، بعد از اتمام جنگ جهاني اول، درحالي نقشه خود براي تقسيم خاورميانه را به اجرا گذاشتند که آمريکا و روسيه در اکثر جلسات مهم آن مانند کنفرانس لندن غايب يا فاقد سهم بودند. طي اين توافقات، ساختار خاورميانه جديد نهايي و کشورهاي عراق، سوريه، لبنان و فلسطين تشکيل و تحت قيموميت بريتانيا يا فرانسه درآمدند. اکنون بعد از 100 سال از کنفرانس لندن، به نظر ميرسد خاورميانه بهعلت اهميت خاص خود، آبستن تقسيمبندي جديدي است، اما اينبار با مشارکت و براساس منافع روسيه و آمريکا بدون حضور کشورهاي اروپايي که از حل برگزيت و مشکلات ناشي از پناهندگان عاجز ماندهاند. درحالي که از ابتداي قرن 20 و بهواسطه موقعيت استراتژيک و نياز روز افزون کشورهاي اروپايي به ذخاير سرشار معدني، طبيعي، نفت و گاز خاورميانه، اين منطقه جايگاه خاصي براي اروپا و جهان داشته است. سوريه، ترکيه و لبنان در سالهاي اخير و بعد از کشف ذخاير جديد گاز در درياي مديترانه که بيش از دو تريليون مترمکعب برآورد ميشود و براي امنيت انرژي اروپا که بهشدت به گاز روسيه وابسته است، اهميت حياتي يافتهاند. سوريه اکنون، بيش از هر زمان ديگري تحت نفوذ روسيهاي است که بهصورت مداوم از ساير کشورها درخواست ميکند سوريه را ترک کنند. تاجايي که بهرغم چراغ سبز آمريکا به ترکيه براي ورود به شمال سوريه، درعمل بعد از جلسه پوتين و اردغان در سوچي روسيه، اجازه پيشروي بيشتر به ترکيه را در شمال سوريه ندادند. برآورد ذخاير نفت و گاز اين کشور که به قبل از شروع جنگ داخلي در سال 2011 برميگردد بيش از 5/2 ميليارد بشکه نفت خام و بيش از 240 ميليارد مترمکعب گاز بوده است که قطعا با استفاده از پيشرفتهاي اخير در تکنولوژيهاي مورد استفاده در کشف و توليد نفت و گاز، برآورد جديد رشد قابلتوجهي را نشان خواهد داد و روسيه ميتواند با استفاده از قراردادهاي انحصاري خود با دولت سوريه از اين ذخاير بهرهمند شود. شرايط در لبنان هم به سمت تکرار وقايع 1975 تا 1979 ميرود که درنهايت منجر به حضور طولانيمدت سوريه در اين کشور شد. بهعبارت ديگر، درصورت تداوم تظاهرات و عدم توفيق دولت در استقرار امنيت، اينبار امکان تفاهم جديدي بين آمريکا و روسيه براي حضور بلندمدت در لبنان وجود دارد. همچنين پيشبيني ميشود که اکتشافات آتي ترکيه بعد از اتمام محدوديت تعيينشده براي آن کشور در قرارداد لوزان، ذخاير مناسبي از نفت و گاز براي سرمايهگذاري را نشان دهد. اين کشور اکنون از پيوستن به اتحاديه اروپا نااميد شده و بيش از آنکه در حوادث منطقهاي و جهاني بهدنبال هماهنگي با شرکاي خود در ناتو باشد، چشم به نظرات مسکو و شخص پوتين دارد و سياستهاي منطقهاي خود را با آن کشور تنظيم ميکند. داستان عراق هم که تحت قيموميت بريتانيا شکل گرفت، کمي متفاوت است. اين کشور که عملا بعد از عقبنشيني نيروهاي سلطنتي بريتانيا از منطقه در سال 1968 تا زمان سقوط صدام حسين در سال 2003، تحت تاثير آمريکا و شوروي سابق بود، اکنون شرايط بحراني را سپري ميکند. دولتهاي بعد از 2003، نتوانستهاند رضايت حداقلي مردم را بهرغم درآمد بيش از 1000 ميليارد دلاري خود از فروش نفت خام کسب کنند. دولت اين کشور هم بعد از اتفاقات اخير استعفا داده و تشکيل دولت جديد، قريبالوقوع به نظر نميرسد. ايالات متحده که رهبري ائتلاف بينالمللي براي رهايي عراق از حکومت حزب بعث در سال 2003 را برعهده داشت، خود را محقتر از هر کشور ديگري براي سلطه بر منابع انرژي عراق ميداند که با بيش از 153 ميليارد بشکه ذخاير نفت خام و بيش از سه تريليون مترمکعب ذخائر گاز طبيعي يکي از ثروتمندترين کشورهاي جهان از اين حيث محسوب ميشود. برنامه اکسونموبيل براي توسعه فعاليتهاي خود در جنوب عراق و جلسه مهم مديريت ارشد اين شرکت با وزارت نفت عراق در ماه اکتبر گذشته درباره مشارکت در پروژه يکپارچه نفت جنوب عراق که ارزش آن 53 ميليارد دلار برآورد ميشود، ميتواند شروعي براي تلاش آمريکا در گسترش حضور خود در صنعت نفت عراق باشد. لازم بهذکر است که دولت آمريکا از سال قبل، اقدامات براي حضور در صنعت برق عراق را نيز افزايش داده و درعمل با حمايت آشکار دولت آمريکا از جنرال اکتريک، اين شرکت شانس اصلي برندهشدن در قراردادهاي بزرگ چند ده ميليارددلاري نوسازي صنعت برق عراق به حساب ميآيد. با تکوين مراحل آتي اين سناريو براي تقسيم اين بخش از خاورميانه فيمابين آمريکا و روسيه، احتمال دارد که آينده منطقه و مرزهاي جغرافيايي آن از تغييرات در حکومتها و حوزه نفوذ کشورهاي ابرقدرت متاثر شود و ريسک بروز جنگهاي قومي و نيز فيمابين کشورهاي منطقه با هدف تثبيت خطوط جديد کشيده شده نيز وجود خواهد داشت، البته با تداوم حوادث و مشخصشدن پاسخ بعضي پرسشهاي مهم در آيندهاي نزديک، ريسکها و تهديدات آتي نيز روشنتر ميشوند. مواردي مانند چگونگي ترسيم مرزهاي حوزه نفوذ آمريکا و روسيه در منطقه، محدودماندن دامنه مبادله به کشورها يا تغيير در مرزهاي جاري، باقيماندن نيروهاي آمريکايي در مناطق نفتخيز شمالشرق سوريه يا استفاده از اين کارت براي معامله در ساير مناطق با روسيه، نحوه تسهيم منابع نفت و گاز مديترانه، آينده ترکيه در صورت تداوم نزديکي به روسيه، احتمال بازيابي قدرت و يکپارچگي کشورهاي اروپايي و درنهايت واکنش کشورهاي بزرگ منطقهاي به حوادث اخير و توان مهار آن، حجم تغييرات و دامنه آن را مشخص خواهند کرد. در انتها بهنظر ميرسد درصورت تداوم و موفقيت سناريوي مذکور در اين مقاله، تقسيمبندي و چينش مجدد خاورميانه بسيار سريعتر از 100 سال قبل انجام شده و درصورتي که مانع خاصي در مقابل آن وجود نداشته باشد، ميتواند تا قبل از اتمام سال 2020 ميلادي نهايي شود.