نهادهاي اروپايي در معرض هجمه احزاب راست افراطي قرار گرفتهاند. اين موج از کجا آغاز شده و تاثيرات آن چگونه خواهد بود؟
روند جاري تحولات سياسي در اروپا که اين روزها شاهدش هستيم و در انتخابات برخي کشورها نظير انگلستان نمود يافته، موجي است که از سالها پيش آغاز شده و با تاکيد بر مباحثي چون مليگرايي، بازگشت به مرزها، مخالفت با جهاني شدن و تضعيف نهادهاي بينالمللي از جمله اتحاديه اروپا به مسير خود ادامه ميدهد. اين موج در سه سطح و مقياس جغرافيايي ظهور و بروز پيدا ميکند. يکي در انتخاباتهايي مانند انتخابات اخير انگلستان که در سطح ملي برگزار ميشوند. دومين جايگاه ظهور نتايج اين روند را بايد در انتخاباتهاي فراملي جستوجو کرد که مهمترين نمونه آن انتخابات پارلمان اروپا است، سومين سطح، محلي و ناحيه است که در همه کشورها صدق نميکند و در برخي کشورهايي که قوميتهاي جداييطلب به فعاليت ميپردازند، اين ناسيوناليسم جنبه قومي پيدا ميکند و نمود ويژه آن را در بحث جداييطلبي و رشد گروههاي جداييطلب ميتوان مشاهده کرد. با اين حال بايد توجه داشت وجه مشترک جريان راست افراطي در کشورهاي اروپايي مخالفت با اتحاديه اروپا و بدبيني به عملکرد آن است. براي نمونه برگزيت مهمترين دستاورد فرا ملي است که ناسيوناليسم راستگرا در اروپا به دست آورده است.
بهطور خاص در موضوع انتخابات بريتانيا آيا ميتوان تصريح کرد که همين موج مخالفت با اتحاديه اروپا به پيروزي حزب محافظهکار منجر شد؟ بهطور کلي عوامل مؤثر بر پيروزي جانسون را چگونه ارزيابي ميکنيد؟
در خصوص انتخابات بريتانيا بايد گفت که پيروزي آقاي جانسون را صرفا نبايد در روند تحولات سياسي جاري در کل اروپا مورد بحث و بررسي قرار داد و مسلما اين امر مجموعهاي از دلايل داخلي و حزبي را نيز دربرميگيرد، اما در رابطه با تاثير بحث برگزيت بوريس جانسون توانست شرايط خاصي را براي خود فراهم کند، به اين صورت که او موفق شد تمام هواداران خروج بريتانيا از اتحاديه اروپا را در اين انتخابات پشت سر خود بسيج کند. اين در حالي است که اگر يک رفراندوم مجدد در ماجراي برگزيت برگزار ميشد، شايد به اين شکل نتايج نشانگر پيروزي قاطع محافظهکاران نميبود. در بريتانيا همانند بسياري نظامهاي پارلماني ديگر نخست وزير با رأي مستقيم مردم انتخاب نميشود، در اين کشور650 حوزه وجود دارد و هر نماينده در حوزه مربوطه خود رتبه اول را به دست آورد صاحب کرسي آن شده وحزب او نيز امتياز آن حوزه را از آن خود ميکند بر همين اساس هر حزبي بيش از نيمي از کرسيهاي مجلس عوام را بهدست آورد رهبر آن به مقام نخست وزيري بريتانيا ميرسد، راز موفقيت جانسون را در اين مورد بايد در حمايت قاطع طرفداران برگزيت از او از يک سو و چند دستگي هواداران باقي ماندن در اتحاديه در جناح رقيب بررسي کرد که نتوانستند با يکديگر توافق کنند. در جناح هوادار برگزيت برخي از افرادي که از جانسون در انتخابات حمايت کردند، از طرفداران حزب محافظهکار نبودند که تصميم گرفتند به جاي رقابت به حمايت از وي بپردازند و همين امر سبب شد که اين حزب به يکي از قاطعترين پيروزيهاي خود دست يابد. منظور من از افرادي که از جناح محافظهکار در انتخابات حمايت کردند، اما طرفدار اين جناح نبودند به حزب آقاي نايجل فاراژ بازميگردد. او حزبي به نام «برگزيت» تأسيس کرده بود و در توافقي نانوشته، مقرر شده بود که از اعضاي حزب محافظهکار حمايت کنند تا خروج رسمي بريتانيا از اتحاديه اروپا عملي شود. در جناح مقابل يعني جناح Remain يا همان طرفداران باقي ماندن در اتحاديه اروپا تشتت آرا وجود داشت. يکدسته طرفدار حزب کارگر بودند، يک دسته از حزب ملي اسکاتلند SNP حمايت ميکردند و دسته ديگري هم ترجيح داده بودند که رأي خود را به نفع حزب ليبرال دموکرات به صندوق بيندازند. اگر سه حزب در جناح مقابل ائتلاف ميکردند و ميتوانستند در کنار يکديگر به رقابت با محافظهکارها و طرفداران برگزيت بپردازند، مطمئنا نتيجه اين گونه قاطع به ضرر طرفداران باقي مانده در اتحاديه تمام نميشد. بر اساس نظرسنجيها ميشد همين انتظار را داشت که حزب محافظهکار بتواند پيروز انتخابات باشد، اما شايد گمان نميرفت که شکست کارگر تا اين اندازه سنگين و تحقيرکننده باشد. معمولا در انتخابات پارلماني ممکن است يک حزب نتواند بيش از 50درصد آرا را از آن خود کند و آنگاه نياز است که ائتلافي با احزاب کوچکتر براي تشکيل دولت صورت گيرد اما اين بار محافظهکارها حتي از ائتلاف هم بينياز شدند و در نتيجه خروج بريتانيا از اتحاديه اروپا گام اصلي را به سوي تحقق برداشت.
بهنظر شما خروج رسمي انگلستان از اتحاديه اروپا چه تبعاتي در پي دارد؟
نتيجهاي که اين انتخابات در پي داشت، شبيه يک رفراندوم دوم براي برگزيت بود و خروج اين کشور از اتحاديه اروپا را عملي ميسازد. مطمئنا اما مشکلات جدي متعددي براي انگلستان در ادامه راه ايجاد خواهد شد؛ چراکه از يکسو در اسکاتلند که حزب ملي اسکاتلند هوادار باقي ماندن در اتحاديه و در عين حال خواهان برگزاري رفراندوم است و از سوي ديگر در صورت تحقق برگزيت مشکلي جدي در موضوع ايرلند شمالي به وجود خواهد آمد. در ايرلند شمالي مرز بين اين قسمت از خاک بريتانيا با کشور جمهوري ايرلند مرز محسوسي نيست، زيرا تا به حال هم کشور جمهوري ايرلند و هم منطقه ايرلند شمالي هر دو عضو اتحاديه اروپا بودند اما به محض آنکه بريتانيا از اتحاديه اروپا خارج شود، قسمت شمالي ايرلند که جزو خاک بريتانيا محسوب ميشود نيز از اتحاديه خارج شده و مجبور خواهد شد نظام جديد مرزي ايجاد کند، اين نقطه در واقع تنها مرز زميني ميان بريتانيا و اتحاديه اروپا خواهد بود. اين موضوع يادآور حوادثي است که در دهههاي قبل از توافق موسوم به جمعه نيک در راستاي استقلال ايرلند ميان جداييطلبان اين منطقه و بريتانيا رخ داد. از سوي ديگر نگرانيهاي زيادي وجود دارد که ارتش جمهوريخواه ايرلند که سالهاست فعاليتهاي مسلحانه خود را کنار گذاشته دوباره روي به فعاليتهاي مسلحانه بياورد و خشونت در آن منطقه تشديد شود. طرحهاي مختلفي ارائه شده است تا به نوعي از ايجاد دوباره مرز سخت و پستهاي بازرسي مرزي در ايرلند شمالي جلوگيري شود با اين حال تبعات برگزيت در زمينههاي اقتصادي و اجتماعي فراتر از اين خواهد بود.
تاثير پيروزي بوريس جانسون را بر احزاب مخالف اتحاديه در اروپا چگونه ميبينيد؟
خيلي از پوپوليستها و مليگرايان تندرو در سطح اتحاديه چشمشان به همين برگزيت است و اين موضوع ميتواند براي آنها الهامبخش باشد، اگرچه اين موضوع در همه کشورها به تلاش براي خروج نخواهد انجاميد، اما در آن کشورها کوششهايي شکل خواهد گرفت در راستاي تضعيف يا اصلاح اتحاديه اروپا که اين موضوع از خروج هم براي اتحاديه خطرناکتر خواهد بود. براي نمونه در مجارستان، آقاي ويکتور اوربان رهبر حزب فيدز از اصلاح ساختار اتحاديه اروپا سخن ميگويد و معتقد است بايد اتحاديهاي از ملل مستقل تشکيل شود. اين مفهوم ملل مستقل يعني از ميان رفتن نظام شنگن، برقراري مجدد مرزها و بيرون کردن مهاجران خارجي از اروپا. وقوع اصلاحات مدنظر ويکتور اوربان سبب خواهد شد در نهايت اتحاديه اروپايي که ما امروز ميبينيم و ادعا ميکند، بر اساس ارزشهاي ليبرال تاسيس شده يا تضعيف شود يا به آنچه مليگرايان ميخواهند يعني اتحاديه ايبر مبناي هويت ملي و ارزشهاي دست راستي که رويکردي غيرليبرال و مليگرايانه دارند مبدل شود.
بهطور خاص در آلمان که حزب A.F.D در سالهاي اخير رشد چشمگيري داشته و توانسته به کرسي پارلماني دست يابد، فکر ميکنيد چگونه پيروزي جانسون و طرفداران برگزيت بتواند سرمنشأ تحولاتي جديد باشد؟
در هر کدام از کشورهاي اروپايي يک جناح راست افراطي يا پوپوليست دست راستي وجود دارد که قريب به اتفاق اين جناحها خواستههاي مشترکي دارند. از جمله اين خواستههاي مشترک ميتوان به خروج مهاجران و پناهجويان از کشورهاي اروپايي و مخالفت با ساختار اتحاديه اروپا اشاره کرد. اين مخالفتها با ساختار اتحاديه يا در قالب خروج از اتحاديه يا همان طور که در سوال قبلي اشاره شد، در قالب اصلاحات اساسي در اين نهاد مطرح ميشود. آلمان شرايط متفاوتي دارد اين کشور هنوز با تبعات بحران ورود پناهجويان در سال 2015 که بالغ بر يکميليون تن را شامل ميشد روبهرو است و اين امر بهويژه باعث گسترش عميق گرايشات راست افراطي در شرق اين کشور شده است. در حال حاضر بهطور خلاصه دو حزب اصلي در اين کشور دچار افول شدهاند. دو حزب سوسيال دموکرات و دموکرات مسيحي که ساليان سال چه در قالب ائتلاف يا بهصورت مستقل و به نوبت حکومت را در دست داشتند، اکنون محبوبيت خود را در حال از دست رفتن ميبينند و در مقابل دو حزب ديگر در آلمان در حال رشد است. يکي حزب A.F.D يا همان آلترناتيو براي آلمان که از جناح راست افراطي است و ديگري حزب سبزها. حزب آلترناتيو براي آلمان غير از بيگانههراسي درخواست گسترش روابط با مسکو را دارد و اعضاي اين حزب معتقدند بيرون کردن مهاجران خارجي از آلمان ضروري است. آنها هم از اتحاديه اروپا دل خوشي ندارند و اصطلاحا «بدبين به اتحاديه» ناميده ميشوند. آلترناتيو براي آلمان تلاش ميکند ساختار اتحاديه اروپا را تغيير دهد و معتقدم اين پيروزي بوريس جانسون براي اين حزب نيز نويدبخش خواهد بود. اغلب رهبران راست افراطي چه در قالب پيامهايي که ارسال کردند و چه در قالب واکنشهايي که در شبکههاي اجتماعي نظير توييتر از خود نشان دادند از پيروزي مجدد جانسون ابراز خوشحالي کردند. به باور آنها خروج بريتانيا از اتحاديه اروپا مساوي است با در دست گرفتن سرنوشت ملتها توسط مردم عادي و اين امرممکن است از سوي ديگر کشورها نيز مورد الگوبرداري قرار گيرد.
خواست آمريکا براي تضعيف نهاد اتحاديه اروپا و تلاش رئيسجمهور ايالات متحده براي مقابله با اين نهاد چه تاثيري در روند موجود داشته است؟
آمريکا به خصوص پس از روي کار آمدن دونالد ترامپ، تلاش کرده تا اتحاديه اروپا را به انحاي مختلف و به هر وسيله ممکن تضعيف کند. يکي از علنيترين اين تلاشها اين بود که استيو بنون، مشاور سابق آقاي ترامپ گفت که درصدد تاسيس انديشکدهاي است که از طريق آن ميان احزاب راست افراطي در اروپا هماهنگي به وجود آورد. تلاش بنون حول محور آن است که اين احزاب با يکديگر ارتباط بينالمللي داشته باشند و بتوانند از طريق همکاريهاي بينالمللي اثرگذاري بيشتري داشته باشند؛ چراکه احزاب مليگرا برخلاف احزاب چپ يا احزاب ليبرال خيلي نميتوانند ارتباطات مؤثري با احزاب همفکرشان برقرار کنند و قادر به برگزاري مراسماتي نظير نشستهاي بينالمللي بزرگ باشند. البته اين ضعف طبيعي است، زيرا در بحث مليگرايي اولويت و منافع يک کشور خاص نهفته است و اين موضوع ممکن است باعث اختلافات و تضارب احزاب مليگرا در سطح جهان باشد. آمريکا اما تلاش کرده به تشويق اين احزاب بپردازد تا با هماهنگي اين احزاب با يکديگر اهداف خود را پيش ببرد. تلاش آمريکا اما چندان هم موفق نبوده به اين دليل که احزاب راست افراطي در اروپا، نگاه به آمريکا ندارند. هرچند که آنها در انتخابات ايالات متحده ترامپ را به هيلاري کلينتون ترجيح دادند و در آينده نيز جمهوري خواهان را بر دموکراتها ترجيح خواهند داد، اما در درازمدت نگاه آنها رو به شرق است و به خصوص روسيه. گسترش روابط با روسيه و چين را ميتوان از جديترين اهداف اين احزاب راست افراطي دانست. از سوي ديگر در ميان احزاب نگاه مثبتي نسبت به پيمان آتلانتيک شمالي «ناتو» و نفوذ نظامي-امنيتي ايالات متحده وجود ندارد از منظر سياست خارجي نيز بسياري از اين احزاب با مداخلهگري نظامي به رهبري آمريکا عميقا مخالفاند، با اين وجود استثنائاتي نيز در اين زمينه وجود دارد که از جمله آنها ميتوان به کشور لهستان اشاره کرد. در اين کشور جريان راستگرا روابط بسيار خوبي با آمريکا دارد و ريشه اين روابط خوب نيز به هراس ورشو از همجواري با روسيه بازميگردد. همين هراس پوپوليستهاي لهستاني را به سوي همکاري با آمريکا سوق داده است. در کشورهاي ديگر اروپا اما اينطور نيست و نگاه احزاب راست افراطي در اين کشورها بيش از آنکه به سوي آمريکا باشد، به سوي کرملين است. اگرچه با شخص دونالد ترامپ به سبب نگاه خاص او همکاريهايي شکلي گرفته اما اين همکاريها پايدار بهنظر نميرسد. در مجموع معتقدم بيشتر احزاب راست افراطي در اروپا نگاه به شرق را ترجيح ميدهند و آمريکا گزينه اصلي آنها براي همکاري و همياري نيست.