بستن

مصدق مطالعه نفتی گسترده‌ای داشت

مصدق مطالعه نفتی 
گسترده‌ای داشت
آرمان ملی- رضا پورحسین: 25 آذرماه 1329 دکتر محمد مصدق و ده تن از یارانش به‌عنوان اعضای كمیسیون نفت گزارش خود را به مجلس دادند و پیشنهاد كردند كه قرارداد سال 1933 ایران و انگلستان لغو و صنعت نفت ایران ملی و در دست دولت قرار گیرد و درآمد این ثروت ملی صرف عمران، پیشرفت كشور و ارتقای سطح زندگانی ایرانیان شود. این امر بهانه‌ای شد تا برخلاف سایر موضوعات تکراری که صرفا به شرح وقایع آن روزها می‌پردازند، در راستای بررسی ریشه‌های این اتفاق و وضعیت سیاسی و اقتصادی و نفتی ایران پیش از این رویداد، «آرمان ملی» با خسرو معتضد گفت‌وگویی داشته که در ادامه می‌خوانید.

در کدام قرارداد نفت ايران به شرکت انگليسي دارسي واگذار شد؟

متاسفانه شاهد هستيم اين روزها به جاي تاريخ نگار، خانواده نگارها در کشور در حال گسترش هستند. افرادي که با تعصب به تاريخ نگاه مي‌کنند و اين تعصب‌ها مانع مي‌شود تا واقعيت را ببينند و واقعيت را نقل کنند. از سوي ديگر شاهد هستيم که برخي تاريخ نگارها درگير اسناد خارجي هستند. کافي است يک شبکه خارجي ادعا کند که فلان شخصيت جاسوس بوده است، هيچکس در اين زمينه تحقيق نمي‌کند که آيا اين ادعا درست بوده يا خير و همگي به راحتي آن را مي‌پذيرند. بعد از وقايع شهريورماه 1320 مردم از يک خواب طولاني مدت بيدار شدند. خوابي که ريشه‌هاي آن در سانسور اطلاعات و اخبار بود. بزرگترين جنايت يک حکومت در حق مردمش سانسور اخبار است. حداقل امکاني که بايد در اختيار مردم قرار دهيم آگاهي آنهاست. امروز نيز چندان اخبار به خوبي منعکس نمي‌شود. مصدق نخستين کسي بود که در مورد نفت ايران مطالعه کرد. در همان برهه زماني که سانسور شديد در کشور وجود داشت انگلستان طرحي را برنامه‌ريزي کرده بود که اگر ايران در سال 1933 مفاد پيمان جديد نفتي را نپذيرد به ايران حمله کند و اسناد آن کاملا شفاف وجود دارد. طبق اين طرح قرار بود تا آبادان به تصرف نيروهاي انگليسي در بيايد و در اين رابطه رضاشاه به شدت تحت فشار از سوي انگليسي‌ها قرار گرفت. اين طرح قرار بود در زمان نخست وزيري مصدق نيز تکرار شود که از ميزان تلفات خود و مردم ايران ترسيدند و به مرحله اجرا نرسيد. حرکت مصدق و خروج مردم متفکر و تحصيلکرده زمينه‌هايي را به وجود آورد تا مردم آگاهي کسب کنند و بدانند چه ظلمي در حق کشورشان شده است.

نقش قوام در حوزه نفت و انرژي ايران چه بود؟

قوام السلطنه هنگامي که جواب رد به پيشنهاد شوروي داد، شاهد بوديم در مجلس چهاردهم و در سال 1323 مصدق اين لايحه را ارائه داد که هيچ‌کارمندي حق مذاکره با دولت‌هاي خارجي را در زمان جنگ براي اعطاي امتياز ندارد. مجلس چهاردهم اين لايحه را تصويب کرد. مجلس چهاردهم که متشکل از انگلوفيل‌ها، توده‌اي‌ها و‌ وابستگان به دربار بود اما به‌دليل اينکه به‌صورت آزاد و بي‌طرفانه انتخاب شدند، ‌نگاهي حق‌طلبانه به امور داشتند. تا قبل از انتخابات سال 1322 عملا نمايندگان به انتخاب شهرباني به مجلس مي‌رفتند. خانواده‌هاي دولتشاهي عملا قسمت اعظم مجلس را شکل مي‌دادند که پس از سقوط رضاشاه ورق برگشت و ترکيب مجلس متحول شد. در اين عرصه شاهد بوديم که يک سريال با نام کيف انگليسي ساخته شد که اساسا مشکل تاريخي داشت و از نظر تاريخي صحت نداشت و سازنده آن سريال به خوبي به منابع تاريخي مراجعه نکرده بود. مجلس چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم جزو بي‌نظيرترين مجالس تاريخ ايران بودند. اين دوره بحق دوره پارلمانتاريسم در ايران بود. قوام در زمان تصويب همين قانون به شوروي رفت و با استالين ملاقات کرد و قول داد پس از مجلس پانزدهم مجلسي تشکيل مي‌دهيم که به خواسته‌هاي شوروي در قبال نفت شمال راي دهد. استالين در پاسخ گفت چرا بين ما و انگلستان تبعيض قائل مي‌شويد. انگلستان نفت جنوب ايران را تصاحب کرده است اما شما نفت شمال ايران را به ما واگذار نمي‌کنيد. بايد يادآور شد نخستين حزبي که پس از سقوط رضاشاه در کشور تاسيس شد حزب توده بود که به وسيله سليمان محسن اسکندري هدايت مي‌شد. حزبي که در ابتدا به علت عدم آگاهي مردم نفرات زيادي را جذب خود کرد و بعدها که مشخص شد سر سپرده شوروي هستند در بين مردم جايگاه خود را از دست دادند و از حمايت کمتري برخوردار شدند.

آيا قوام توانست سران شوروي را فريب دهد؟

من به وزير امور خارجه توصيه مي‌کنم زندگي قوام را مطالعه کند. قوام در همين برهه زماني و با استفاده از ذکاوت خود به شوروي مي‌گويد پس از تشکيل مجلس پانزدهم حزب دموکرات را تشکيل مي‌دهم و من به واسطه اين حزب و نمايندگانش امتياز نفت شمال را به شما اعطا مي‌کنم. استالين پس از ده روز با دلخوري زياد قوام را پذيرفت و به او گفت شما هميشه دشمن ما بوديد و پس از جنگ جهاني اول قصد جدا کردن قفقاز از شوروي را داشته‌ايد. قوام نيز در پاسخ مي‌گويد من براي مصالحه آمده‌ام و همه مي‌دانند که من طرفدار دولت انگليس نيستم. قوام خود را مستقل معرفي مي‌کند. قوام در زمان رضاشاه 18 سال خانه نشين بوده است و به شدت تحت مراقبت از همه امور دور بوده است. مجلس در کنار قانوني که ذکر شد يک قانون ديگر تصويب کرد که دولت حق برگزاري انتخابات در زمان اشغال کشور را ندارد زيرا امکان دخالت دولت‌هاي اشغالگر در انتخابات زياد است. اين قانون به قوام اجازه نمي‌دهد تا زماني که شوروي در خاک ايران است انتخاباتي برگزار شود به همين دليل در سال 1326 مجلس به قوام مي‌گويد شما حق نداشتيد قولي به دولت‌هاي خارجي بدهيد که برخلاف قانون ملي باشد. قوام با زيرکي از اين فرصت استفاده مي‌کند و دوباره با استالين وارد مذاکره مي‌شود و مي‌گويد تا نيروهاي خود را از ايران خارج نکنيد ما نمي‌توانيم‌ انتخاباتي برگزار کنيم که در پي آن امتياز نفت شمال به شما واگذار شود.استالين تاکيد مي‌کند که قوام به مجلس فشار بياورد اما قوام قانون را براي استالين تشريح مي‌کند و مي‌گويد اگر به خواسته مجلس توجه نکنم و با شما قرارداد ببندم مجازات خواهم شد و از کار برکنار مي‌شوم و عملا شما نيز از امتياز نفت شمال نيز دورتر مي‌شويد. سرانجام استالين قبول مي‌کند و در پي آن دست از حمايت از پيشه وري نيز بر مي‌دارد و نيروهاي خود را از شمال ايران خارج مي‌کند. آن کاري که روسيه تزاري و شوروي در انجام آن ناتوان ماند امروز به‌وسيله چند رسانه دوباره در حال شکل‌گيري است. متاسفانه اين بحث ريشه‌اي تاريخي به فضاي ورزشي نيز وارد شده است.

کدام نهادها و اشخاص شروع‌کننده باز پس‌گيري حق ايران از نفت بودند؟

قوام السلطنه سرانجام توانست شوروي را قانع کند تا ايران را تخليه کنند. ارتش شوروي از شمال ايران خارج مي‌شود و سپس قوام براي راضي نگه داشتن شوروي شورايي تشکيل مي‌دهد تا به خواسته شوروي رسيدگي شود. در اين جا مطرح مي‌شود و مي‌گويند امتياز نفت جنوب در زمان مظفر‌الدين شاه اعطا شده است و آن بر مي‌گردد به زمان استبداد و ما چنين امتيازي نداده‌ايم که شوروي انتظار متقابل دارد. امتياز نفت جنوب در ازاي 55‌هزار ليره واگذار شد. قوام دستور مي‌دهد در اين راستا يک بانک به نام بانک صنعتي و معدني تاسيس شود. اين بانک در ملي شدن نفت ايران نقش بسزايي دارد. يک اداره ديگر نيز در آن زمان وجود داشته است به نام اداره امتيازات، معادن و شيلات. اين اداره زيرمجموعه سازمان دارايي بوده که مديريت آن بر عهده حسين پيرنيا بوده است. اين اداره قرارداد 1933 و دارسي را به بانک صنعتي و معدني ارسال مي‌کند. اين ارسال در راستاي آن بوده تا بررسي شود چگونه مي‌توان حق اجحاف شده ملت را پس گرفت. ملتي که واقعا دچار مشکل اقتصادي و مالي بود که آن از بودجه کشور مشخص بود. آخرين بودجه‌اي که داور براي کشور نوشت 400‌ميليون تومان بود در حالي که حساب شخصي رضاشاه 68‌ميليون تومان موجودي داشت. در زمان مصدق بودجه ايران به 700‌ميليون تومان رسيد که واقعا براي چنين کشور پهناوري ناچيز بود. پول نفت تا قبل از ملي شدن نفت در بودجه قرار نمي‌گرفت و آن صرف هزينه اسلحه و ارتش مي‌شد. اين پول به کشورهاي انگلستان، آلمان و چکسلواکي مي‌رسيد و در قبال آن ايران تجهيزات نظامي، هواپيما و اسلحه دريافت مي‌کرد. دولت به مهندسين بانک صنعتي و معدني ماموريت داد تا اين اسناد را بررسي کنند و حق تضييع شده ايران را اخذ کنند. از سوي ديگر مصدق از مجلس چهاردهم به فکر ملي شدن نفت بود و در اين عرصه در آينده آيت‌ا... کاشاني نيز به او پيوست. در اينجا بايد گفت که گفته‌هايي که مي‌گويد کاشاني در کودتا نقش داشته است کاملا دروغين است. کسي که در کودتا نقش داشته است که به تبعيد دچار نمي‌شود بلکه همچون زاهدي به پست و مقام مي‌رسد. کاشاني حتي پس از آن در زندان فرمانداري مشهد حبس تحمل کرد. مجلس گزارشات قوام را نپذيرفت و وي در سال 1326 عزل شد.

قوام چه واکنشي به تصميم مجلس مبني بر عزل او داشت؟

من معتقدم اينکه مجلس گزارش قوام را نپذيرفت در باطن باب ميل قوام بود و او از اين مخالفت خوشحال شد. قوام مدام اين‌ها را بازي داد و به شوروي قول داد شرکت مشترک ايران و شوروي را تشکيل مي‌دهد اما مجلس باز هم اين اظهار قوام را نپذيرفت. پس از قوام، حکيمي دولت تشکيل مي‌دهد. حکيمي کاملا طرفدار انگلستان بود و حرف آنها را کاملا گوش مي‌کرد. حکيمي نيز در اين عرصه ناکام بود و به همين دليل انگلستان مجبور شد حق 16‌درصدي از فروش نفت ايران را ارتقا دهد. طبق قرارداد دارسي دولت ايران بايد از شرکت‌هاي زيرمجموعه‌اي که باز هم از نفت ايران بهره‌برداري مي‌کنند بايد مبلغي دريافت کند که مهم‌ترين آنها بريتيش تانکر بود. به علاوه اين 37 شرکت ديگر در ميانمار، عراق، کويت و ساير کشورها وجود داشت که هيچ‌مبلغي در قبال استفاده از نفت ايران پرداخت نمي‌کردند.

مصدق در سال 1313 نوشت که طبق قرارداد دارسي شرکتي که از نفت ايران بهره‌برداري مي‌کرد در قالب محدود تاسيس شده است و 38 شرکت جانبي حق استفاده از نفت ايران را ندارند و به اين صورت از منظر حقوقي اقدامات آنها را زير سوال برد. تنها هنري که در آن عرصه سياستمدارهاي ما داشتند اين بود که گفتند يک آموزشگاهي تاسيس کنيد تا ما نيز علوم مربوط به نفت را از شما فرا گيريم. فارغ التحصيل‌هاي اين آموزشگاه قرار بود به بيرمنگام اعزام شوند تا در آنجا نيز آموزش‌هاي تخصصي نفت را فرا گيرند. اين آموزشگاه نيز خوب عمل نکرد و از سال 1312 تا 1329 فقط 35 متخصص تربيت کرد که معروفترين آنها بيات و فلاح بود که مديريت نفت ايران را در سال‌هاي بعد به عهده گرفتند. 56‌درصد سهام شرکت نفتي مستقر در ايران متعلق به کشتيراني بريتانيا بود و آنها از سال 1327 به فکر روشي جديد براي سود بيشتر شدند و مصدق با ذکاوت خود سريعا به تصميم شوم آنها پي برد. ريشه اين سرمايه‌گذاري کشتيراني بريتانيا نيز بر مي‌گردد به سال 1914 که چرچيل متوجه مي‌شود سوخت نفت براي کشتي‌ها به مراتب بهتر از سوخت زغال سنگ است و به اين ترتيب 56‌درصد سهام را از دارسي خريداري مي‌کند. 3‌درصد از سهام اين شرکت نيز به خان‌هاي بختياري رسيد تا ناتور شوند و از تاسيسات نفتي انگلستان نگهباني کنند. اين يک شرايط کلي از زمان قبل از مجلس شانزدهم و آغاز پروسه ملي شدن نفت است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی