گوهر وارتانيان در 93 سالگي در گذشت
زني که بانيان نظم نوين به او مديون بودند...
روايتي از تلاش آلمانها براي ترور رهبران متفقين در تهران
آرمان ملي: شايد بسياري از مردم ايران روايتي از گئورگ و گوهر وارتانيان، جاسوسهاي افسانهاي شوروي که در سال 1943 راه بر نازيها بستند تا دستشان به استالين، چرچيل و روزولت نرسد، نشنيده باشند اما شايد بتوان ادعا کرد زندگي همه ما در قرنهاي بيستم و بيستويکم تأثير پذيرفته از عملياتي است که آنها در آذر ماه 1322 در تهران انجام دادند. پاييز 1943 در شرايطي که آلمان هنوز بخشهاي از فرانسه، اروپاي شرقي و بخشهايي از شوروي را تحت اختيار داشت و نميشد چهره «پيشوا» را سيماي يک «بازنده» دانست، رهبران متفقين به ايران آمدند تا در خصوص عمليات در غرب اروپا و چهره جهان پس از پايان جنگ جهاني دوم تصميم گيري کنند. اين کنفرانس که قرار بود سري باشد، از ديد آلمانها پنهان نماند و با تصميم برلين مقرر شده بود که سرهنگ دوم اساس، «اتو اسکورتسني» مأمور سازماندهي عملياتي به منظور ترور رهبران متفق شود. به نوشته نشريه روسي Russian Beyond براي اين عمليات 6 افسر و اپراتور راديويي آلمان که با چتر نجات در قم فرود آمده بودند، به سمت تهران حرکت کردند تا در اتاق فرمان عمليات «پرش بلند» مشغول به فعاليت شوند. از طريق اين راديوها آلمانيها توانستند با برلين ارتباط برقرار کنند. خبر فرود اين چتربازان از چشم روسها دور نمانده بود اما آنها نميدانستند که اين افسران ارتباطي در کجاي شهر تهران پنهان شدهاند و قرار است چه کاري جز شنود انجام دهند. به همين دليل سواره نظام روسها مأموريت يافتند تا افسران آلماني را بيابند. گئورگ وارتانيان 19 ساله، جاسوس شوروي در تهران که نام مستعار «امير» را برايش برگزيده بودند و ميتوانست به زبانهاي فارسي، ارمني و روسي صحبت کند، يکي از جاسوساني بود که به همراه همسرش «گوهر» مأمور به کشف راز اين افسران آلماني شد. به روايت «گئورگ» آنها 14 الي 16 ساعت در روز در شهر ميگشتند تا بتوان اين آلمانيها را بيابند. آن طور که او ميگويد قرار بود از طريق يک کانال آبي که به سفارت انگلستان در تهران منتهي ميشد اين آلمانها براي ترور چرچيل اقدام کنند و پس از آن به سفارت شوروي بروند و دو رهبر ديگر راهدف قرار دهند. با اين وجود با کشف اين عمليات از سوي جاسوسهاي شوروي، عمليات «پرش بلند» ناکام ميماند. گئورگ ميگويد: افسران آلماني احمق نبودند و زماني که موفق شديم به آنها برسيم متوجه شديم که يکي از آنها پيامي کد گذاري شده براي برلين فرستاده و در آن نوشته بود که «ما تحت نظر هستيم». به روايت روسها پس از دريافت اين پيام از سوي برلين، آلمانها تصميم گرفتند که از ارسال مسئول اصلي عمليات ترور به ايران خودداري کنند و عمليات «پرش بلند» پيش ازآغاز شکست خورد. پيش از مرگ «گئورگ» در سال 2012، نوه چرچيل در مسکو به ديدار او و همسرش «گوهر» رفت. «سليا سنديس» از آنها بابت کاري که در حق پدربزرگش کرده بودند و تلاشي که در راستاي نجات جان او داشتند، تقدير کرد. گوهر وارتانيان 25 ژانويه سال 1926 به دنيا آمده بود و در اوايل دهه 1930 به همراه خانواده راهي ايران شد. وي در سن 16 سالگي به گروه ضد فاشيسم شوروي پيوست و با همسر آينده خود يعني گئورگ وارتانيان که سرهنگ اتحاد جماهير شوروي بود آشنا شد. براساس گزارش رسانههاي روسيه او به همراه شوهرش فعاليتهاي اطلاعاتي گستردهاي در ايران در شرايط دشوار داشت. در سال 1951، گوهر به همراه شوهرش به شوروي بازگشت و تحت عنوان مستعار آنيتا و هانري به زندگي خود ادامه داد. وي و همسرش پس از 30 سال کار سرانجام بازنشست شدند. سرانجام گوهر وارتانيان روز دوشنبه و در حالي که 93 ساله بود درگذشت؛ زني که اگر به همراه شوهرش موفق به کشف عمليات ترور رهبران متفقين نشده بودند شايد سرنوشت جنگ جهاني دوم طور ديگري رقم ميخورد و آن نظمي که امروز جهان ميشناسد، هيچ گاه شکل نميگرفت، زني که بانيان نظم نوين به او مديون بودند.
روابط روسيه و انگليس در سالهاي اخير به دليل اختلافنظرهاي متعدد در طيف وسيعي از موضوعات هر روز بدتر از ديروز بوده است و دو کشور نهتنها يکديگر را اولويتي براي خود به حساب نميآورند، بلکه گويا يکديگر را تهديد ميبينند. به گزارش ايرنا، اگرچه بازي بزرگ دير زماني است به پايان رسيده است؛ اما به نظر ميرسد سايه حوادث تاريخي حاکم بر آن همچنان بر روابط روسيه و انگليس سنگيني ميکند.گويا دو کشور با وجود همکاريهاي گسترده در دو قرن گذشته در موضوعات پيچيده جهاني همچون جنگ با لاپنئون، هيتلر و حتي شرکت در ائتلافهاي بينالمللي و عضويت در شوراي امنيت سازمان ملل، هنوز نتوانستهاند نگاهي نو به يکديگر داشته باشند.جالب اينجاست که موارد مورد اختلاف در يک دهه اخير ميان لندن و مسکو نهتنها کم نبوده است، بلکه فراتر از حد انتظار افزايش يافته و هر روز نيز بر تعداد آن افزوده ميشود؛ به شکلي که در دکترين سياست خارجه انگليس نيز مقابله با نفوذ روزافزون روسيه به يک اصل تبديل شده است.اختلافات دو کشور در يک دهه گذشته از جنگ روسيه و گرجستان آغاز شده و الحاق کريمه اوکراين و ترور بيولوژيک جاسوس روس در انگليس ابعاد گستردهتري پيدا کرده است.امروز خيليها در انگليس بر اين باورند که حتي بحران برگزيت براي طلاق از اروپا نيز به دليل دخالت روسيه در رفراندوم انگليس بهوجود آمده است.اختلافات ريزودرشت ميان دو کشور در نقاط مختلف جهان از جمله سوريه و حتي يمن باعث شده است که بسياري از تحليلگران امروز متقاعد شوند روسيه و انگليس همديگر را نه به عنوان يک شريک بلکه يک تهديد به حساب ميآورند. آخرين رويارويي روسيه و انگليس در شوراي امنيت نيز به وتوي قطعنامه پيشنهادي لندن از سوي مسکو براي جنگ يمن اختصاص داشته که انگليس در آن به دنبال محکوم کردن نقش جمهوري اسلامي ايران در منطقه بوده است.رسانههاي انگليسي همواره تلاش ميکنند روسيه را کشوري نشان دهند که ديگر هيچ شباهتي به يک ابرقدرت ندارد و با بحران اقتصادي و کاهشي سطح اعتماد عمومي مردم خود مواجه است.درمقابل رسانههاي روسي تلاش ميکنند انگليس را کشوري بحرانزده نشان دهند که مقامات آن از سر ناچاري و براي گمراه کردن افکار عمومي از وضعيت داخلي، به دنبال ترسيم دشمن خارجي هستند و ديواري کوتاهتر از روسيه پيدا نکردهاند. البته بحران برگزيت نيز به روسها در القاي اين پيام کمک فراواني کرده است. اين روزها برگزيت در روسيه تبديل به يک ضربالمثل شده است، به شکلي که وقتي ميخواهند فردي را توصيف کنند که در يک مهماني از همه خداحافظي کرده اما محل را ترک نميکند، از اين عبارت استفاده ميکنند. اختلافات اين روزهاي روسيه و انگليس فراتر از هر بروندادي، نشانگر يک واقعيت است؛ آن هم اينکه هيچاعتمادي ميان مقامات دو کشور حداقل در حال حاضر وجود ندارد.