ازدواج براي کسب آرامش و زندگي صورت مي گيرد؛ تجربه نشان داده است خانواده هاي چند همسري آرامش زندگي ندارند. چراکه اگر زن دومي وارد خانه شد، غالبا اختلافي در ميان اعضاي خانواده به وجود مي آيد که زن اول لاجرم يا بايد طلاق بگيرد که اگر بچه داشته باشد بيسرپرست ميشوند يا با بيميلي و از روي ناچاري به زندگي ادامه دهد که در هر صورت آرامش زندگي به هم مي خورد. شايد در بين صد مورد چندهمسري، دو مورد سلب آرامش ديده نشود و اتفاقي نيفتد اما چون قانون براي غالب مردم نوشته ميشود، اگر بخواهيم بگوييم اين کار درست نيست عنوان مي کنيم آمار کلي اين را نشان مي دهد که در خانواده چند همسري آرامش زندگي که فلسفه قرآن هم هست به هم مي خورد. کساني که چند همسري را مطرح مي کنند، نظرشان اين است که دختر مجرد در جامعه نباشد. به اين افراد بايد گفت که قطعا اگر يک دختري با يک مرد متاهلي ازدواج کرد باز هم غالب اين است که زن اول طلاق مي گيرد که بيسرپرست مي شود؛ در واقع يکي را با سرپرست و ديگري را بيسرپرست مي کنند. زن مطلقهاي که بيسرپرست ميشود و فرزندي هم دارد دچار آسيب و تبعات بيشتري خواهد. اگر آنها منظورشان اين است که زن هاي جامعه ما همسر و سرپرست ندارند، حل اين مساله با ترويج چند همسري نيست بلکه بايد دلايل اين موضوع را که چرا ازدواج صورت نميگيرد و سن ازدواج بالا رفته است، بررسي کنند. اگر عنوان ميکنند علت ازدواج نکردن و در نتيجه بالا رفتن سن ازدواج مسائل اقتصادي است بايد گفت قطعا در خانوادههاي چند همسري مشکل اقتصادي بيشتر خواهد بود. ضمن اينکه مشکلات روحي و رواني را تساعدي ميکند؛ بنابراين چند همسري هيچکدام از اين مشکلات را حل نميکند. فلسفه ازدواج در قرآن، آرامش يافتن زن و مرد در کنار هم است اين درحالي است که چندهمسري خود عامل ناآرامي، ايجاد برخوردهاي سلبي و در نهايت خروج يک زن با ورود ديگري مي شود که با فلسفه ازدواج از نگاه قرآن منافات دارد. بايد بحث بالا رفتن سن ازدواج و تجرد قطعي از جهات روانشناسي، حقوقي، اجتماعي و اقتصادي دنبال شود و علت يابي کرد که چرا جامعه به اين سو کشيده شده است تا آن موارد را حل کنند. تا آنجا که بنده مطالعه قرآني و تاريخي کرده ام؛ چند همسري نخست در جهان امروز و در عرف عقلا قباحت دارد، دوم اينکه نه تنها هيچدختري را باسرپرست نمي کند بلکه يک خانم ديگري را هم بيسرپرست مي کند. سوم اينکه آرامش زندگي به هم مي خورد و در نهايت اينکه اگر فکر اين هستيم که کسي بدون ازدواج نماند، بايد ريشه هاي عدم ازدواج را ديد و بررسي کرد.