مهدي مطهرنيا در گفتوگو با «آرمان ملي»:
ترامپ تئوري هارتلند-ريملند بزرگ را دنبال ميکند
آمريکا با تسلط بر گلوگاه انرژي جهان به دنبال مهار رقبايش است
آرمان ملي - مرتضي رفيعي: آمريکاييها که از مدتها قبل با جوسازيهايي عليه ايران و متهم کردن تهران به حملاتي در خليجفارس، به دنبال متقاعد کردن ساير کشورها براي پيوستن به حضور دريايي خود در خليج فارس بودند؛ حال تنها چند کشور به اين به اصطلاح ائتلاف دريايي پيوستهاند و بر اساس ادعاي فرانس24 عمليات اين ائتلاف در روز 16 آبان از بحرين آغاز شده است. هدف از اين به اصطلاح ائتلاف، حفاظت از ذخاير نفتي منطقه در برابر تهديدات احتمالي خوانده شده است. آمريکا با وجود دعوت از بيش از 60 کشور براي پيوستن به اين ائتلاف، فقط توانست انگليس، استراليا، آلباني، عربستان سعودي، امارات و بحرين را با خود همراه کند. در حالي آمريکا اقدام به راه اندازي چنين ائتلاف ادعايي کرده است که بسياري از کارشناسان علت اصلي ناامني در منطقه را حضور کشورهاي فرامنطقهاي ميدانند. به منظور بررسي اين موضوع «آرمان ملي» گفتوگوي کوتاهي با مهدي مطهرنيا استاد دانشگاه انجام داده که ميخوانيد:
با توجه به آنکه طي روزهاي اخير آمريکا به اتفاق چند کشور عمليات دريايي خود را براي آنچه از آن تحت عنوان ادعايي حفاظت از امنيت ناوبري در خليج فارس ميخواند، آغاز کرده است. مشخصا واشنگتن از ايجاد ائتلاف و حضور در منطقه خليج فارس چه اهدافي را دنبال ميکند؟
در اواخر دهه 70 شمسي تئوري هارتلند و ريملند بزرگ را مطرح نموده و اعلام داشتم که ايالات متحده براي گسترش قدرت خود در سطح جهاني نيازمند آن است تا به نوهارتلند يعني فلات ايران و حد فاصل ميان خليج فارس تا خليج عدن و تنگه بابالمندب قدرتش را گسترش و با چيرگي بر اين منطقه بتواند بر نوهارتلند چيره و از سوي ديگر بر هارتلند تبت به عنوان جايگاه اساسي ژئواستراتژيک و ژئوپليتيک مورد نياز در جهت تسلط بر شرق آسيا و ايجاد يک قدرت جهاني در جهت رهبري جهاني ايالات متحده به عنوان روياي بزرگ آمريکايي که بعد از روياي بنيانگذاران آمريکا در استمرار آن مطرح شد وارد عمل شود. تا بدين وسيله هارتلندنو و يا خاورميانه عربي را به يک امنيت نسبي برساند. اما در عين حال از آن به عنوان آوردگاه اصطکاک قدرتهاي رقيب خود در سطح بينالمللي بهره ببرد و قدرتهاي درون منطقهاي را به جنگ نيابتي بکشاند که انجام شد. ايالات متحده در حال گام نهادن براي عبور از خاورميانه عربي و يا هارتلندنو به نوهارتلند يعني فلات ايران و سپس عزيمت به هارتلند اوليا و يا شرق آسيا برخواهد آمد و بدين ترتيب زمينههاي شکلدهي به نظم نوين جهاني تک چند قطبي را در چارچوب شرکاي جديد استراتژيک براي دهه آينده در سطح جهاني شکل خواهند داد. ريملند بزرگ شامل ژاپن، ايران، استراليا، برزيل، ونزوئلا، کوبا و کانادا هستند. بنابراين ديگر شرکاي بزرگ آمريکا تحت عنوان شرکاي حياتي همچون آلمان، فرانسه، بريتانيا و يا ديگر کشورهاي اروپايي نخواهند بود بلکه شريک استراتژيک ايالات متحده را کمربند ريملند و يا قدرت دريايي شکل خواهد داد تا بدين وسيله بتواند زمينههاي ايجاد فضاي مناسب براي اتصال خليج فارس تا خليج عدن را از طريق همين توافقنامه امنيتي براي عبور آزاد انرژي تحت رهبري ايالات متحده داشته باشد و بدين ترتيب با تسلط بر گلوگاه انرژي جهان و با وجود آنکه خود آمريکا به يک بشکه نفت نياز ندارد رقباي بينالمللي خود را در سطح اقتصادي، سياسي و بينالمللي کنترل نمايد. بنابراين مسائلي همانند 11 سپتامبر و يا پيش از آن در دهه 1990 بعد از فروپاشي شوروي و طرح تئوري جنگ تمدنها و مبارزه با بنيادگرايي، همه و همه در چارچوب اين معنا توسط آمريکا براي شکل دادن به آينده جهان در قرن بيست و يکم ميلادي مورد استفاده قرار گرفته است. تحليلهاي سياسي تقليل گرايانه و بدون نگرش کلان به جهان امروز و آينده جهان در هندسه آينده قدرت چه از نظر لايههاي زيرين و يا زبرين اين گونه معنايي را ناديده گرفته و در مسير حرکت ايالات متحده قرار گرفته اند. به هر تقدير بايد بپذيريم ايالات متحده در منطقه حضور دارد و تنگه هرمز تا خليج عدن را به گونهاي تحت چيرگي قدرت خود قرار داده است. از طرف ديگر اکنون با ايجاد يک فضاي حقوقي معنادار و رسمي و عملياتي کردن آن تنگه اصلي انتقال انرژي جهان را تحت چيرگي سياسي، نظامي و حقوقي خود قرار ميدهد. بدين ترتيب آمريکايي با کنترل گلوگاه جهان ميتواند در آينده گلوگاه صنعت، سرمايه و قدرت به معناي اعم کلمه را از آن خود کند به اين ترتيب سيطره ايالات متحده را به سمت جلو پيش براند. آمريکاييها در وضعيت کنوني در پي ايجاد فضاي مناسب در جهت اجرايي کردن اين مهم براي تسلط برگلوگاه انرژي هستند. در سناريوي «دنياي پر دردسر گاليور» و سناريوي «کينگ خان» ما شاهد ترکيبي از اين دو سناريو توسط پنتاگون بودهايم که اکنون در منطقه توسط دولت ترامپ پيادهسازي ميشود. بر خلاف آنچه که پنداشته ميشود دولتهاي مختلف در ايالات متحده در تعارض با يکديگر قرار دارند اين در حالي است که جورج دبليو بوش در پي تاسيس هژموني آمريکا و چيرگي اين کشور در منطقه هارتلند بزرگ برآمد اوباما آن را تحکيم کرد و ترامپ در پي تثبيت قدرت آمريکا بر اساس تئوري هارتلند-ريملند بزرگ است.
با توجه به آنکه ايران بيش از يک سال و اندي صبر استراتژيک در پيش گرفت و گام چهارم کاهش تعهدات برجامي را کليد زد. تا چه ميزان تهران ميتواند در چارچوب گامهاي کاهش تعهدات برجامي طرفهاي اروپايي را وادار به انجام تعهداتش نمايد؟
در دنياي سياست آنچه که معيار حق بوده قدرت است، بنابراين چگونگي استفاده از اين قدرت اهميت پيدا ميکند. در نتيجه اگر قرار باشد بر اساس جهتگيريهاي حقوقي و يا حتي الهي در دنياي سياست به قضاوت بنشينيم بايد اين حق را قائل باشيم که در محيط سياست حقيقت موثر بر رفتارها و کنشها براي رسيدن به هدف در چارچوب قدرت شکل ميگيرد. بنابراين اگر پيامبران بزرگ الهي هم به اعجاز مجهز نبودند و قدرت الهي پشتيبان آنها نبود، چه بسا نميتوانستند در فضاي عيني سياست بر فراعنه و نمرودها فائق آيند. پس حقيقت موجود در عالم سياست، مفهوم قدرت بوده و گريز ناپذير است. ايران و حتي اتحاديه اروپا به عنوان يک قدرت بزرگ بينالمللي هم اکنون در برابر ايالات متحده آمريکا داراي ضعف هستند و اگر ميخواهند اين ضعف را جبران نمايند بايد يا قدرت خود را در جهان عيني و مادي به قدرت ايالات متحده برسانند و يا از آن پيشي گيرند.