يکي از بحثهاي ويژه اين روزهاي فوتبال ايران درباره لزوم فرهنگسازي و برخورد قاطعتر با تخلف برخي هواداران در ورزشگاهها است.يکي از چالشهايي که در اين مورد وجود دارد اين است که مقرراتي براي اماکن ورزشي تعريف نشده است. يعني بايد قوانين سختگيرانهاي تدوين شود که حتي اگر هنجارشکنترين افراد هم وارد اماکن ورزشي شوند، جسارت انجام دادن رفتارهاي غيرمتعارف را نداشته باشند. اگر نگاهي به فوتبال اروپا بيندازيم، متوجه ميشويم حدود 3، 4 دهه پيش در اين قاره بهصورت مکرر هنجارشکنيهايي رقم ميخورد، اما امروزه ميبينيد در ورزشگاهها و اماکن ورزشي قوانيني تعريف شده که حتي اگر هنجارشکنهاي جامعه به اين محيطها بيايند، خوب ميدانند در صورت انجام دادن رفتار غيرمتعارفي بهسختي با آنها برخورد ميشود. اکنون ميبينيد در بازيهاي اروپايي بازيکن پس از گلزني سمت تماشاگر ميرود و به حدي فاصله هواداران با زمين کم است که او ميتواند حتي دست هوادار را لمس کند. اين مسائل ابتدا نشان ميدهد فرهنگ در فوتبال اروپا اصلاح شده و از طرفي قوانين سختگيرانهاي وجود دارد که مانع اقدامهاي مخرب ميشود. ما نميتوانيم قوانين جاري جامعه را در محيط ورزشي اعمال کنيم، چراکه هر محيطي براي خودش تعريفي دارد. در محيطهاي ورزشي که کنترل افراد سختتر است. به همين دليل قوانيني تدوين ميشود که قاضيان ميتوانند با استناد به آن اقدام به محاکمه افراد شرور کنند. قوانين در محيطهاي ورزشي و فرهنگي با آنچه در جامعه جريان دارد متمايز است. ناهنجاريهايي که امروز در ورزشگاههاي فوتبال ميبينيد و در حال سرايت به سالنهاي واليبال، بسکتبال و کشتي هم است، بهدليل بيتوجهي مسئولان و جدي برخورد نکردن آنها است. هرچند بخشي از اين مسائل به بحث فرهنگي باز ميگردد، اما بسياري از ناهنجاريها بهدليل نبود قوانين مناسب است. هر فردي مقابل قوانين سختگيرانه عقبنشيني ميکند و نبايد تصور کنيم قوانين بازدارنده نيست. بازدارنده بودن قوانين به شرطي محقق ميشود که مجريان قانون گزينشي عمل نکرده و احتياط و ملاحظهکاري نکنند. يعني براي آنها تفاوتي نداشته باشد هوادار کدام تيم دچار تخلف شده و زمانيکه پروندهاي را رسيدگي ميکنند، تعارف را کنار بگذارند. برخورد جدي و قاطعانه در کاهش تخلفات سهم دارد. يعني ابتدا بايد کار فرهنگي صورت بگيرد و سپس با افرادي که اقدامهاي مخرب انجام ميدهند، جدي برخورد شود. اگر قوانين براي افرادي که با اقدام خود احساسات هواداران جوان را تحريک ميکنند، به بهترين شکل اجرا شود، ديگران هم حساب کار دستشان ميآيد. ناگهان نميتوان 30 هزار نفر را محاکمه کرد. نکته بعدي اين است که افراد هنجارشکن بايد مدتي از حضور در ورزشگاهها محروم شوند و از ورود آنها به کليه اماکن ورزشي ممانعت به عمل آيد. اين برخوردها نقش بازدارنده دارد.کسي سرريزشدن خردهفرهنگهاي جامعه به ورزشگاه را انکار نميکند، اما اولين پايه فرهنگسازي در ورزش، تعريف قوانين براي اماکن ورزشي است. باشگاهها براي فرهنگسازي بضاعت محدودي دارند و اين بخش به رفتار مربيان، بازيکنان و مديران بستگي دارد. يعني مدير يا مربياي که با ادبيات و الفاظ نامناسب و رکيک صحبت ميکند يا بازيکني که مقابل تصميمهاي داور يا برخورد با حريف، رفتار نامتناسب دارد، خودش عامل تحريک است. فدراسيون فوتبال بايد اينگونه حرکات و اظهارات بازيکن، مربي يا مدير را به شکل جدي مورد توجه قرار بدهد و پيگير اين تحرکات باشد. فدراسيون فوتبال بايد آموزش و توصيههاي لازم را به آنها و حتي داوران ارائه بدهد. ضمن اينکه نوع داوري هم ميتواند ديگر عامل محرک براي تماشاگران و جنجال در سکوها شود. با اين وجود برخي افراد هنجارشکن هستند و بدون اينکه تحرکي صورت گرفته باشد، بهدليل بيماربودنشان هميشه ميخواهند محيط را متشنج نگه دارند. نقش وزارت ورزش در اين زمينه بسيار پررنگ است. معاون فرهنگي اين وزارتخانه بايد گزارش بدهد در دوران فعاليت 6 سالهاش چه اقدامهايي انجام داده است و چه آميزههايي را در بخش فرهنگ به بازيکنان، مربيان و مديران منتقل کرده است؟ سمت معاونت فرهنگي وزارت ورزش 6 سال از سوي يک فرد اشغال شده و ارائه گزارش عملکردهاي اين معاونت، مطالبهاي مردمي است. من اعتقاد دارم دستگاههاي فرهنگي در حوزههاي مختلف که برايشان بودجه هزينه ميشود در اين ناهنجاريها سهيم هستند. هميشه نميتوانيم ديگران را مقصر بدانيم بلکه بايد وزارت ورزش هم خودش را مقصر دانسته و براي رفع نواقص اقدام کند. بخش فرهنگي کميته ملي المپيک هم بايد شفافسازي کرده و عملکرد خود را براي مردم توضيح بدهد.