آرمانملي: ربکا گوردون، استاد دانشگاه سانفرانسيسکو آمريکا با اشاره به دو تلاش براي استيضاح ترامپ مينويسد: «با وجود ناکام ماندن اين تلاشها، بارها نژادپرستي ترامپ و توهين وي به افراد و گروههاي آمريکايي ثابت شد. وي فردي متعصب، نژادپرست است که ميان مردم آمريکا اختلاف ايجاد ميکند. اما مهارت نانسي پلوسي در پيشبرد روند استيضاح ترامپ با افشاي رسوايي اوکراين گيت، سبب تغيير روند شد. عملکرد افتضاح رئيسجمهور آمريکا در اين مورد در نهايت رياست مجلس نمايندگان را براي آغاز تحقيقات استيضاح متقاعد کرد. ترامپ که پيشتر از روسيه خواستار انتشار 33 هزار ايميل ظاهرا هک شده هيلاري کلينتون، رقيب وي در انتخابات رياست جمهوري 2016 شده بود، اکنون از کشور دومي براي مداخله در انتخابات آمريکا دعوت کرده بود؛ درخواستي که از چين نيز شد. همه اينها براي اثبات نقض سوگند رئيسجمهور کافي است.» به منظور بررسي اين موضوع «آرمان ملي» گفتوگوي کوتاهي با مهدي مطهرنيا استاد دانشگاه انجام داده که در ادامه ميخوانيد:
با توجه به آنکه مساله استيضاح ترامپ در ايالات متحده آمريکا مطرح است. آيا اين امکان وجود دارد که ترامپ استيضاح شود؟
استيضاح ترامپ يک تلاش رو به جلو در ايجاد فضاي انتخاباتي و با هدف تحت فشار قرار دادن رئيسجمهور مستقر در کاخ سفيد در وضعيتي است که تا حدودي توانسته واکنشهايي نسبت به خود به منظور آمادهسازي افکار عمومي در انتخابات در وضعيت داخلي و بينالمللي براي ايالات متحده شود. به عبارت ديگر دموکراتها بر آنند تا با ايجاد فشار بر ترامپ و تيم انتخاباتياش در جهت محدودسازي وي نسبت به دور گذشته در جلب آراي مردم وارد عمل شوند تا از طريق فضاسازي بر کمپين انتخاباتياش و بر هم زدن تعادل رفتاري و کنشي وي يک وضعيت مناسبتري را در جهت ورود به سال 2020 و ماههاي منتهي به انتخابات سال آينده ميلادي در ايالات متحده آمريکا شود. موضعگيريهاي کانديداهاي رياست جمهوري و جملاتي را که بيان ميکنند نشان دهنده همين مساله است. يکي از کانديداهاي انتخاباتي در اين زمينه ميگويد برخي مسائل از سياست مهمتر هستند در نتيجه استيضاح يکي از آنهاست. يا وقتي که برني سندرز به مساله استيضاح ميرسد و ميخواهد با برجسته نمايي اهميت استيضاح وارد مناظرات انتخاباتي شود بيان ميکند که به نظر من ترامپ فاسدترين مرد تاريخ آمريکا است. اگر به سخنان بايدن توجه شود متوجه ميشويم که او گفته، رئيسجمهور و دزدان همراهش دروغ ميگويند موضوع اصلي فساد ترامپ است. همچنين هريس معتقد است که ترامپ در روز روشن مرتکب جرم ميشود او هميشه بر سر مردم آمريکا معامله ميکند. اين جملات نشان دهنده آن است که اعضاي حزب دموکرات و مهمترين کانديداهاي رقيب با يکديگر در حزب دموکرات در يک مساله و آن هم حمله تمام عيار به ترامپ با محوريت استيضاح وي و فشار به ستون فقرات اين استيضاح و متهم کردن ترامپ به فساد در چارچوب انتخابات رياست جمهوري آمريکا در انتخابات 2020 هم نظر هستند. اما اينکه آيا دموکراتها موفق خواهند شد اين معنا را دنبال کرده و بر اساس همين معنا ترامپ را از اريکه قدرت پايين بکشند در آن شک و ترديد بسياري وجود دارد. روند استيضاح رئيسجمهور ميتواند بسيار طولانيتر از ماههاي پيش روي دموکراتها براي حضور در انتخابات 2020 باشد و از طرفي با توجه به اکثريت جمهوريخواه در سنا اگرچه اين اکثريت اندکي لغزان به نظر ميرسد اما موفقيت استيضاح به واسطه قانون ناظر بر استيضاح که نهايتا راي پيچيده و اکثريت دو سوم نمايندگان سنا را درخواست ميکند تا استيضاح موفق و رئيسجمهور برکنار و معاون رئيسجمهور سرکار آيد تا حدود زيادي دور از انتظار به نظر ميرسد. بنابراين با توجه به اين معاني و اينکه استيضاح او در پي تلاشهاي بسيار دموکراتها در چند ساله اخير براي تحت فشار قرار دادن وي صورت پذيرفته است و او توانسته از بسياري چالشهاي دموکراتها عبور نمايد ممکن است بار ديگر ترامپ موفق به خروج از اين گردنه شود. همچنين به نظر ميرسد ترامپ از هوش هيجاني برخوردار است و جملاتش را يک تيم کارشناس زبده در اين زمينه شکل ميدهند. نميتوان توئيتهاي ترامپ را توئيتهايي دانست که از اتاق خانگي خود در کاخ سفيد و بر مبناي نوشتههاي شخصي خويش و يا جملهبنديهاي ناشي از تنهايي سکوت بوده باشد. از اين جهت بايد گفت همانگونه که دموکراتها در پي استفاده از استيضاح براي انتخابات هستند به نظر ميرسد در يک حرکت بومرنگي تيم جمهوري خواه حامي ترامپ نيز تلاش خواهد کرد تا از اين استيضاح و عدم توانايي احتمالي مجلس نمايندگان و دموکراتها پيش از انتخابات 2020 استفاده نمايد.
با توجه به پيدايش قدرتهاي نوظهور آيا همچنان آمريکاييها ميتوانند بر طبل يکجانبهگرايي در سطح نظام بينالملل بکوبند؟
يکجانبهگرايي به نظر ميرسد در زمان بوش به عنوان يکي از سناريوهاي ايالات متحده انتخاب شد. او بيان کرد يا باما باشيد و يا برما باشيد. در نتيجه نظم نوين جهاني بر اساس اين اراده به سمت و سوي يک دنياي دو قطبي منعطف با جهتگيري سرمايهداري اقتدارگرا با پرچمداري چين و سرمايهداري به اصطلاح دموکراتيک با پرچمداري آمريکا پيش ميرفت. اما تغيير و تحولات بينالمللي آمريکاييها را مجبور کرد تا در زمان اوباما از سناريوي دنياي تک قطبي به دنياي تک چند قطبي با راهبري آمريکا و مديريت قدرتهاي بزرگ بپردازد. اين سناريو به نظر ميرسد عملياتيتر است چرا که تمام قدرتهاي بزرگ جهاني و آمريکا مانند ساير کشورها با يک چالش بسيار عمده مواجه هستند که همه آنها را مجبور ميکند در نهايت به جاي رودررويي، به يک وحدت عملياتي با يکديگر در برابر گسترش دانايي ملتها بايستند. بايد بدانيم که هندسه جهاني قدرت در حال تغيير است و قدرتهاي نوظهور در حال شکلگيري هستند. اما در هويت قدرت هم اکنون تغيير و تحول پارادايمي در حال وقوع است و دانايي ملتها در عصري که جهان در آستانه ورود به گوي بلورين است که با فروريزش زبانها و مرگ فاصلهها در وجوه 6گانه آن در مکعب فروريزش فاصلهها روبهرو خواهد شد و بدين ترتيب دانايي ملتها خواهد توانست در برابر قدرت دولتها صف آرايي نمايد. چيزي که براي آنها اهميت پيدا خواهد کرد اين است که اکنون ميبينيم با وجود تمام رقابتها ميان پکن و واشنگتن يا واشنگتن با اروپا همگي آنها در برابر دانايي ملتها همکاري ميکنند.