مسالهاي که به نظر ميرسد شرايط کشور را به اينجا رسانيده اين است که نگاهي از قديمالايام در ميان برخي وجود داشته است که بايد در حقيقت تصميمگيرنده نهايي و تصميمساز اصلي در کشور، جريان مسلطي باشند که تفسير خودشان را تفسير اصيل اسلامي و قانوني ميپندارند. روح حاکم بر قانون اساسي از همان بدو امراين بوده که همهچيز مسخر اراده مردم است. در اصل 56 به صراحت اعلام شده است که حاکميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداوند است، بنابراين هم او انسان را بر سرنوشت سياسي واجتماعياش مسلط کرده است. بنابراين هيچ کس درهيچ شرايطي حتي با وضع قوانين نميتواند اين حق خدادادي را از انسان سلب نمايد. در نتيجه مردم ايران براي حق اعمال حاکميت الهي خودشان اقدام ميکنند. در روح قانون اساسي همه چيز مسخر اراده مردم است. همانطور که خداوند در قرآن خطاب به انسان ميفرمايد «وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَيْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ» جهان را در تسخير شما قرار داديم. بنابراين وقتي تمام کائنات مطيع اراده خداوند هستند نشأت گرفته از اين موضوع قانون اساسي جمهوري اسلامي گفته است که همه امکانات کشور مسخر و رام اراده ملت هستند. اما گويي نگاهي در صدد است روح رها و جاري در قانون اساسي را به تسخير خود درآورد و به همين دليل تلاش ميکند اراده مردم را به تسخير خود درآورد. در قانون اساسي حتي اصل 113 براي رئيسجمهور اختياراتي را قائل بوده و آن را به نمايندگي از مردم ناظر بر اجراي قانون اساسي ميداند و هر کدام از قوا در حوزه قانون اساسي و روح حاکم بر قانون اساسي تخطي نمايند ميتواند به آنها اخطار دهد. قانون اساسي مشخصا از رئيسجمهور که هر 4 سال يک بار انتخابش ميکنند ميخواهد به نمايندگي از مردم به خاطيان تذکر داده و آنها را به مسير اصلي بازگرداند. قانون اساسي ميگويد که همه قواي کشور بايد در تسخير و رام اراده مردم باشند اما سدي که شکل ميگيرد به اين معناست که حد منتخب مردم يا رئيسجمهور اين است فقط در حوزه قوه مجريه دخالت داشته باشد. همچنين نميتوان در حوزه نيروهاي نظامي و انتظامي ورود کرد. اين در حالي است که در حوزه نيروهاي انتظامي به عنوان ابزار حاکميت ملي بايد دراختيار و همراه با رئيسجمهور باشد ولي همه اين موارد ذيل عنوان تفکيک قوا از يکديگر تفکيک شدهاند. اينکه رئيسجمهور بيان ميدارد که من به نمايندگي از مردم و با روح قانون اساسي مکلفم که به تخطيهاي از قانون اساسي هشدار داده و حتي ممانعت از انجام آن کنم، منطبق با نص قانون اساسي و طبيعي است که رئيسجمهور چنين سخني را ابراز دارد. ميدانيم که هر پديدهاي ميتواند شدني يا نشدني باشد. اگر اراده براي تحقق آن وجود داشته باشد آن اراده وقتي مردم و رئيسجمهور بخواهد، شدني خواهد بود. اما اگر رئيسجمهور فکر کند که در آخر دورهاش قرار دارد و تذکر را دادهام و حالا هرکس هر کاري ميخواهد انجام دهد و مردم هم بگويند که خود رئيسجمهور در پي کار نيست، به احتمال زياد تحقق نخواهد يافت. اين در حالي است که اين حق عمومي ملت است و رئيسجمهور مديون ملت است و سوگند ياد کرده تا از حقوق ملت دفاع کند. او بايد به وظيفهاش عمل نمايد. مردم مکلف هستند تا حمايت کنند و از حقوق خودشان دفاع کنند. اگر يکپارچگي و همآوايي در اين ماجرا وجود داشته باشد، قطعا مخالفان هم کوتاه خواهند آمد اما اگر اين همآوايي وجود نداشته باشد، نتيجهاي حاصل نخواهد شد. نهايت اينکه چنين مسالهاي مستقيما به اراده مردم باز ميگردد.