بستن

«شب جاهلان»؛ یک رمان پلیسی

«شب جاهلان»؛ یک رمان پلیسی
حسن زعفرانی منتقد

«شب جاهلان» با ديگر آثار منصور عليمرادي تفاوت‌هاي آشکار دارد. با دو رمان «تاريک ماه» و «اوراد نيمروز» و حتي با مجموعه‌داستان‌هاي «زيباي هليل» و «نام ديگرش باد است، سينيور.» اين تفاوت بيشتر در زمينه زبان و محتوا خود را نشان مي‌دهد. مثلا زبان استشهادي «ناصراندرستند» در گزارش ساواک و زبان آرکاييک در فصل‌هاي تاريخي. هرچند ويژگي اصلي زبان عليمرادي به خاطر استفاده گسترده از واژه‌هاي بومي که از بطن فضاي داستان مي‌جوشند و به چالاکي و طراوت زبان اثر کمک مي‌کند در همه آثار او تا حدي مشترک است. نوعي غناي زباني که به گسترش و غناي زبان معيار هم مي‌انجامد.

تفاوت ديگر در محتواي اثر است. «شب جاهلان» رماني شهري است که در ژانر پليسي نوشته شده. ژانري که در ادبيات ايران کمتر به آن توجه شده است. در پنجاه سال اخير به غير از نمونه موفق «فيل در تاريکي» نوشته قاسم هاشمي‌نژاد و برخي آثار ناموفق اسماعيل فصيح اثر چشمگيري در اين حوزه نيست.

يکي از منتقدان، «شب جاهلان» را با «سمفوني مردگان» عباس معروفي مقايسه کرده بود و مدعي بود عليمرادي تحث‌تاثير ساختار «سمفوني مردگان»، «شب جاهلان» را نوشته است؛ درحالي‌که هيچ تشابهي ميان اين دو رمان نيست. اگر قرار باشد به لحاظ ساختار، همانندي در ادبيات داستاني امروز براي «شب جاهلان» لحاظ کنيم، بايد از رمان «همسايه‌ها»ي احمد محمود نام برد. فضاي هر دو اثر شهر است. همانطور که حوادث داستان در مکان‌هاي مختلف شهري جنوبي روي مي‌دهد، رفته‌رفته با ويژگي‌هاي شهري جنوبي در ايران آشنا مي‌شويم. شهرهايي که امروزه تحت‌تاثير عوامل گوناگون نفس‌هاي آخر را مي‌کشند. از نظر محتوا اما، «همسايه‌ها» يک رمان سياسي اجتماعي است و «شب جاهلان» يک رمان پليسي.

ماجراي داستان بين سال‌هاي 55 تا 57 اتفاق مي‌افتد. صبح يک روز پاييزي داوود وارد شهري کوچک و جنوبي مي‌شود و با فردي به نام ناصر آندرستند آشنا مي‌شود. نخست با همراهي او و سپس به تنهايي با شهر و مردمان شهر آشنا مي‌شود. در اين گشت‌وگذار خواننده نيز با فضاي شهر از نظر بوم‌شناسي، طبقات اجتماعي، رفتار و آداب، پيشينه و پوشاک يک شهر کوچک در جنوب ايران آشنا مي‌شود. داوود يکه و تنها و غريب است. وصله ناجوري است بر دامن شهر که هر کس از ظن خود يار او مي‌شود. رفتار، زبان، کنش و سلوک او از جنس ديگري است و همين امر هاله‌اي از ابهام دور او مي‌تند. گروه‌هاي مختلف سياسي که او را به گرايش‌هاي خود نزديک مي‌انگارند، مي‌کوشند به او نزديک شوند. داوود اما فردي سياسي نيست. همانطور که ديگر اقشار و طبقات شهري هر کدام او را از آن خود مي‌پندارند، نيروهاي امنيتي نيز در چاه همين اشتباه مي‌افتند و برايش تله مي‌گذارند. در اين توطئه ساختار پليسي رمان شکل مي‌گيرد. به همان اندازه که نيروهاي امنيتي سعي در شناخت او دارند، خواننده نيز کنجکاو درک هويت او است. شرکت داوود در گروه‌ها و دسته‌جات گوناگون به پيچيدگي شخصيت او دامن مي‌زند و صبغه معماگونه هويت او را پررنگ مي‌نمايد و کشش لازم را براي پيگيري ادامه رمان در ذهن خواننده به‌خوبي فراهم مي‌کند.

داوود غريبه ي است با روحي بزرگ که مي‌خواهد در اين برهوت ريا و نيرنگ و پلشتي پاک بماند؛ و همين مساله غرابت او را با ديگران نشان مي‌دهد و به قضاوت‌هاي نادرست مجال بروز مي‌دهد. تنها کورسوي اميد داوود در ظلمات «شب جاهلان»، علاقه او به دختري است که او را همدل و همدم مي‌داند و در پايان متوجه مي‌شويم که او هم از نيروهاي امنيتي است و شوک پاياني آثار عليمرادي که کارکرد فوق‌العاده‌اي دارد، اينجا نيز ضربه نهايي را وارد مي‌کند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی