بستن

آدم‌های دوردست

آدم‌های دوردست
نیلوفر اجری منتقد و داستان‌نویس

در داستان‌هاي «صيد قزل‌آلا در بالادست رودخانه کودور»، شايد اولين چيزي که براي مخاطب فارسي‌زبان جذاب باشد، آشنايي با جغرافيايي است که نويسنده داستان‌هايش را در بستر آن روايت مي‌کند. اکثر داستان‌ها در بافتي روستايي اتفاق مي‌افتد که با توجه به تجربه زيستي نويسنده به‌خوبي تصويرسازي و پرداخت شده‌اند و مخاطب ضمن خوانش داستان، با مناسبات، آداب و زندگي روستايي مردم آبخاز آشنايي پيدا مي‌کند. درواقع فاضل اسکندر، ما را به دنياي انسان‌هايي مي‌برد که شايد کمتر با آن آشنايي داشته‌ايم.

ويژگي ديگر مجموعه، طنزي است که در داستان‌ها وجود دارد. البته طنزي نه مبتني بر کلام صرف و بزرگنمايي، بلکه طنزي کاملا بر پايه موقعيت. آدم‌هاي جهان داستان به سبب قرارگرفتن در موقعيت نامناسب اجباري، نسبت به يکديگر يا نسبت به کل جامعه و نظام حاکم(در روسيه) باعث شکل‌گيري نوعي طنز مي‌شوند. طنزي که بيش از خنده، هدف به تفکرواداشتن را دارد. همچنان که در داستان «مهدکودک» به‌ظاهر اتفاق خنده‌داري نمي‌افتد، ولي نويسنده با استفاده از تکنيک بينامتني، اين داستان را با «آغاز» پيوند داده و طنزي با زيرلايه‌هاي سياسي ـ اعتراضي ساخته که خواننده را متوجه فساد مديران و رده‌هاي بالاتر مي‌کند.

داستان‌هاي اين مجموعه، پس‌زمينه تاريخي، اجتماعي و سياسي بسيار قوي‌ نيز دارند. بااين‌حال در زمينه‌ اصلي و لايه‌ سطحي، داستاني روايت مي‌شود که به‌ظاهر چيزي از اين مسائل ندارد جز اشاره‌هاي کوتاه و غيرمستقيم که دليل آن را مي‌توان در هوشمندي نويسنده دانست. او به‌جاي بيان مستقيم تاريخ و اعتراض به اتفاقات آن، موقعيت انساني‌داستاني مي‌سازد و بدون قضاوت مستقيم از زندگي آدم‌هايي مي‌گويد که تبعات اشتباه رهبران سياسي را متحمل مي‌شوند. در داستان «پدربزرگ» اشاره به مهاجرت اجباري پدربزرگ و ماجراي به‌ظاهر طنزي که از مهاجرت قوم آبخاز مي‌خوانيم، درواقع با يکي از رويدادهاي مهم تاريخي آشنا مي‌شويم که در سال 1878 ميلادي براي قوم آبخاز رقم خورد. با يک نگاه کلي به تمام داستان‌هاي اين مجموعه مي‌توان پي برد که فاضل اسکندر همواره دغدغه‌ چيزي را دارد که در گذشته از دست رفته؛ چيزي مثل غروري که در «اسب عموکاظم» از آن مي‌نويسد. يا اعتباري که «پدربزرگ» براي هميشه از دست داده و حتي با بالارفتن از درختي که ديگران قادر به انجامش نيستند نه‌تنها اعتباري به دست نمي‌آورد که مورد سرزنش هم قرار مي‌گيرد.

در داستان «نامه» هم اين اعتبار و غرور در يک نوجوان پانزده‌ساله به‌نوعي ديگر، توسط جامعه به سخره گرفته مي‌شود. در داستان «صيد قزل‌آلا در بالادست رودخانه کودور» که نام کتاب هم از اين داستان گرفته شده نيز با نسلي مواجهيم که به ظاهر قصد فراموش‌کردن اشتباهات تاريخي را ندارند و گواه آن هم، کوهنوردي در کوهستان‌هايي است که پدرانشان در آن مبارزه کرده‌اند. درادامه همراه با شخصيت اصلي وارد چالش ماهيگيري مي‌شويم که ظاهرا براي او مهم است و آن را کاري مي‌داند که اجدادش انجام مي‌دادند و به‌واسطه‌ مشکلات اجتماعي ـ سياسي از ياد برده‌اند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی