آرمان ملي- امير داداشي: رشد شاخص بورس در يک سال اخير باعث شده تا شرکتهاي توليدي فعال در بورس جان تازهاي بگيرند. اين اتفاق باعث شده تا رئيس کل بانک مرکزي از رشد 2/1 درصدي توليدات صنعتي سخن به ميان بياورد. عبدالناصر همتي پيش از اين هم اعلام کرده بود که بهرغم تصور کارشناسان، امسال ابرتورم رخ نداد. در اين زمينه «آرمان ملي» گفتوگويي با محمدقلي يوسفي، اقتصاددان، انجام داده است که در ادامه ميخوانيد.
اکنون که سرمايهگذاري در بازارهاي غيرمولد نظير ارز، طلا و سکه با ريسکپذيري بالايي مواجه شده، بسياري از شهروندان به بازار سرمايه روي آوردهاند. آيا اين نشان از سوق سرمايهها به سمت بخش توليد دارد؟
به هر حال امروز بايد حجم سرمايهگذاري افزايش يابد، ولي مشکل کنوني اقتصاد ايران سرمايهگذاري نيست؛ مشکل اصلي را بايد در ساختار اقتصاد جستوجو کرد. اکنون بهجاي اينکه مردم اقدام به سرمايهگذاري مولد کنند، دولت زمام اقتصاد را در دست گرفته است. مشخصا زماني که دولت هدايتگر اقتصاد باشد، نبايد انتظار داشت که رشد و توسعه پايدار شکل بگيرد. زيرا دولتمردان بهجاي اينکه کارهاي اقتصادي را به مردم واگذار کنند، اين بخش را با تصميمات سياسي ميگردانند و با حيف و ميل منابع ساختارهاي موجود را از بين ميبرند. در چنين شرايطي مسلما آنها نميتوانند به نيازهاي مردم توجه کنند، زيرا از دانش و تجربه کافي براي توليد برخوردار نيستند و توان آن را ندارند که حتي نيازهاي جامعه را تشخيص دهند. متاسفانه در کشورهايي نظير ايران دولت همهکاره به حساب ميآيد و اين امر باعث ميشود که اقتصاد، دستوري اداره شود. مطالعه تاريخ نشان ميدهد هيچ سرزميني با اقتصاد دستوري به توسعه دست نيافته است. بنابراين اگر واقعا به فکر توسعه کشور هستيم بايد امور به مردم واگذار شود و شهروندان هم انگيزه کار و توليد پيدا کنند. در نتيجه اين استقلال مردمي است که توليد افزايش مييابد و رشد اقتصادي قابل توجهي اتفاق ميافتد. اگر وضعيت به همين ترتيب ادامه يابد و کار توليد، سرمايهگذاري و مديريت در دست دولت بماند، مشخص است که تجربه و دانش آنچناني وارد چرخه توليد نميشود و فقط منابع ملي و ميهني به دست گروهي خاص ميافتد که انگيزهاي براي صرفهجويي و بهرهوري ندارند. نتيجه اين ميشود که کشور از توسعه فاصله ميگيرد.
رئيس کل بانک مرکزي اخيرا از رشد 2/1 درصدي توليدات صنعتي در پي سرمايهگذاري مردم در بورس خبر داده، آيا اين رشد در عمل قابل مشاهده بوده است؟
البته آنچه آقاي همتي و دوستانشان درباره رشد توليدات صنعتي عنوان ميکنند با چاشني خوشبيني همراه است. زيرا تا زماني که اقتصاد کشور يک روند عادي به خود نگيرد هيچگاه شاهد اين نخواهيم بود که مسير توسعه تغيير کند و در مدار رشد قرار بگيرد. من اطلاع ندارم که مبناي رئيس کل بانک مرکزي چه بوده، اما حداقل در يک و نيم سال اخير هيچ تحول مثبتي را در کشور مشاهده نکردهايم که انتظار داشته باشيم توليد رشد کند و اشتغال ايجاد شود. شاخصهايي هم که از سوي نهادهاي دولتي منتشر ميشود و دولتمردان هم به آن اشاره دارند، نشان ميدهد که سرمايهگذاري و صادرات کاهش پيدا کرده و واردات گران شده است. از سوي ديگر موقعيت کشاورزي ايران براي توليد چندان مساعد نيست و صنايع کشور هم در بهترين شرايط تنها نيمي از ظرفيت خود را ميتوانند به کار بگيرند. اعداد و ارقام مربوط به شاخص تورم، حجم نقدينگي، رشد اقتصادي و ... نيز روند منفي در پيش گرفتهاند و مشخص نيست در چنين شرايطي چرا بايد توليد صنعتي کشور رشد داشته باشد. اقتصاد هم ساختاري شبيه به بدن انسان دارد. زماني که يک فرد از بيماريهايي نظير فشار خون بالا، تپش غيرطبيعي قلب، چربي نامتعادل و ... رنج ميبرد، مگر يک پزشک ميتواند حال عمومي بيمار را مساعد اعلام کند؟ البته از دولتمردان انتظار نميرود که به تشريح مشکلات بپردازند. چراکه آنها کارشان اين نيست. اما امروز که در شرايط تحريمي قرار داريم، اگر اين مشکلات با مردم درميان گذاشته نشود، از شهروندان نميتوان انتظار داشت که نسبت به اقدامات مسئولان اعتماد و اطمينان داشته باشند. نبايد تحريم را دستمايهاي قرار دارد تا از واگذاري بنگاهها و شرکتهاي دولتي طفره رفت.
راهکار شما براي واگذاريهاي کارآمد چيست؟
اگر قرار است مردم به سرمايهگذاري و توليد روي آورند، ضرورت دارد محدوديتهايي که قوانين مختلف پيشپاي جامعه گذاشته از ميان برداشته شود. بايد به سمتي رفت که دولت تصديگري را رها کند و تلاش خود را در راستاي اجراي قانون، نظاممندي و ايجاد امنيت متمرکز کند. در اين صورت ديگر مردم هم هر اتفاق ناخوشايندي را به دولت ارتباط نميدهند. دهههاست که دولت دست از اداره امور اقتصادي نميکشد، اما از مردم انتظار دارند که آنها را مقصر گراني ندانند و بدين صورت از پاسخگويي فرار ميکنند. امروز که دولتمردان ادعا ميکنند باعث رشد 40 درصدي ارزش پول ملي شدهاند يا اقداماتي از اين دست انجام دادهاند، براي مردم اين سوال پيش ميآيد که اگر آنها توان انجام چنين کاري را داشتهاند چرا در گذشته بر تحقق آن اهتمام نورزيدهاند. دولتي که توان تثبيت نرخ ارز را در کانال 11 هزار تومان دارد، پس چرا نتوانست در مقابل جهش آن تا 19 هزار تومان ايستادگي کند؟ اين دو موضوع با همديگر در تناقض است. زماني که اوضاع نامناسب است صدايي از سوي دولتمردان شنيده نميشود، اما کافي است شرايط رو به بهبود بگذارد، آنگاه هر مسئولي خود را باني اصلي اتفاقات مثبت معرفي ميکند. وقتي که دولت اعلام ميدارد توانسته نرخ رشد اقتصادي يا نرخ ارز را در عددي خاص به تثبيت برساند، در واقع اعتراف ميکند که دلار 19 هزار توماني هم توسط خودشان به وجود آمده است.
اخيرا اسحاق جهانگيري اعلام کرده مردم ايران دوران سخت را پشتسر گذاشتهاند و به گفته عبدالناصر همتي، برخلاف نظر کارشناسان ابرتورم هم اتفاق نيفتاده است. تحليل شما در اين باره چيست؟
ابتدا بايد يادآوري کرد که هجوم مردم به سمت بورس به معناي افزايش توليد نيست، بلکه بهعنوان عاملي براي افزايش بهاي سهام شرکتهاي توليدي عمل ميکند. اما در رابطه با سوال مطرحشده بايد گفت که مشخص است دولتمردان هيچگاه تورم را احساس نميکنند. چراکه هرگز سفره اين افراد خالي نميماند و يا با بيکاري فرزندشان دستوپنجه نرم نميکنند. هيچ دولتمردي را نميتوان يافت که خود براي خريد مايحتاج خانواده به فروشگاه برود و يا حقوق عقبافتادهاي داشته باشد. متاسفانه مسئولان بهجاي همدردي با مردم، با اين صحبتها صرفا نمک به زخم مردم ميپاشند و اعتماد مردمي را از دست ميدهند.